sarahp
مدیر اجرایی-
تعداد ارسال ها
263 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
6
تمامی مطالب نوشته شده توسط sarahp
-
ترسیده سر جایش متوقف شد، از شدت هیجان و ترس رعشهایی به اندامش افتاد و سعی کرده از شدت هیجانش کم کند، کنجکاو چشمی چرخاند و مشتش را از ترس آن چشمهای براق جمع کرد.
- 16 پاسخ
-
- 1
-
-
- انجمن نودهشتیا
- طنز
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
ترسیده سر جایش متوقف شد، از شدت هیجان و ترس رعشهایی به اندامش افتاد و سعی کرده از شدت هیجانش کم کند، کنجکاو چشمی چرخاند و مشتش را از ترس آن چشمهای براق جمع کرد.
- 16 پاسخ
-
- 1
-
-
- انجمن نودهشتیا
- طنز
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
آهنگ دوست یا خانواده.
- 104 پاسخ
-
- 1
-
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
آهنگ دوست یا خانواده.
- 137 پاسخ
-
- 1
-
-
- سرگرمی
- انجمن نودهشتیا
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
نویسندگان عزیز لطفا سری به تالار قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید» بزنید و طبق نکات ذکر شده رمانتون رو ویرایش کنید؛ در غیر اینصورت رمان شما به تالار رمانهای متوقف شده تا ویرایش منتقل خواهد شد!
-
نویسندگان عزیز لطفا سری به تالار قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید» بزنید و طبق نکات ذکر شده رمانتون رو ویرایش کنید؛ در غیر اینصورت رمان شما به تالار رمانهای متوقف شده تا ویرایش منتقل خواهد شد!
-
پارت هفتاد و سه با مکث از جا بلند شده و گوشی را در دست میگیرد، همان لحظه راما با ارسال پیامکی از جایش بلند شد و کنار او همگام شد، به سمت راما سر چرخاند و نگاهشان در هم گره خورد، با جسارت عجیبی که از او بعید بود نگاهش را در نگاه او ثابت نگه داشت، راما چشمک کوتاهی به او زده: -فکر نکنم امروز بتونی انتخاب کنی چی بخوری! تنوع زیاده. نگاه از او میگیرد و با لبخندی از حرف او: -خب پس فقط سالاد میخورم. راما ابرویی از پاسخ او بالا میاندازد: -با نون تست؟ متعجب مجدد نگاه در چشمهای خندان راما میدوزد: -از کجا میدونی؟ لبخند زیرک و بیپاسخ راما او را کنجکاو میکند، ابرو در هم میکند، مجدد دهان به صحبت باز میکند که با حرف راما ساکت میماند: -پروژه سایت ما رو میتونی قبول کنی؟ او که همچنان کنجکاو مانده، مکثی میکند: -مهندس پویان که از خودتونه، چرا من! نیشخند قشنگی از پاسخ او روی لبهای راما مینشیند و با صدای خاصش که مجذوب کننده بود: -تا وقتی فامیل هست غریبه چرا؟ به نشانهی قانع شدن سری تکان میدهد و با نگاه کوتاهی به چشمهای راما: -منظقی بود، باشه طرحش رو پیاده سازی میکنم، ایدههات رو قبلش برام بگو. نگاه شیطنتبار راما او را هدف میگیرد و مثل همیشه او را مغلوب میکند: -پس بیا دفترم صحبت کنیم. باشهی کوتاهی از تفهیم میگوید و با هم نزدیک میز ناهارخوری میشوند. ناهار را با سر و صدا و غر- غرهای آوین میخورند. کمی بعد از ناهار دنیا و مهران به همراه پسرشان مهبد به جمع آنها اضافه شده، با دیدن مهبد بهوجد آمده و سعی بر کنترل احساساتش سرکوب شده این سالها! کمی او را در آغوش گرفت و خیره به او چند باری بوسه بر گونههای آن پسر کوچک که دیگر هفت، هشت ساله شده میزند، دنیا با دلتنگی تابش را بغل گرفته و بوسهایی بر گونههایش میزند، کنار هم مینشینند و گپوگفتشان شروع میشود، مدتی میگذرد و با تماسی صحبتش را با عذرخواهی از دنیا قطع میکند، گوشی را برمیدارد و به شمارهی رُندِ آشنای ذخیره نشده، خیره میشود و لبخند خاصی روی لبهایش مینشیند، مجدد روبه سمت دنیا میکند: - ببخشید دنیا جان این تماس رو باید جواب بدم. دنیا لبخند مهربانی بر روی او میزند: - برو عزیزم راحت باش. -ممنونم. با لبخند ملایمی عذری کلی از جمع میخواهد و سالن را ترک و وارد لابی خلوت عمارت میشود، تماس را با وسواس خاصی پاسخ میدهد: - بله؟ صدای مجذوب کنندهی پشت خط او را بهوجد میآورد: - نمیخوای به اون فکت یه استراحت بدی؟ لبخندش کش میآید و نگاه میچرخاند و ناخودآگاه روی پنجرهی مقابل دیدگانش ثابت میماند، هول شده سعی میکند لبخندش را جمع کند، اما از چشمهای راما که روی تراس به نردهها لم داده و به او خیره شده دور نمیماند! با مکثی سعی بر تسلط دارد، ناخودآگاه دست چپ را روی لبانش قرار میدهد: - قصدشو دارم اما خب سوالاتشون زیاده. راما از همان فاصله شصت متری با او سری کج میکند: - بپیچون بیا بریم یه دور بزنیم، یکم برای این سایت عجله دارم. سایت بهانهایی بیش نبود، او به تازگی از پویان درخواست قالب جدید کرده و سایت اخیراً بروزرسانی شده بود! کنجکاو ورژن جدید تابش شده و دلیل رفتارش را نمیفهمید! دست از جیب شلوارش درمیآورد و ادامه میدهد: - یسری ایده دارم، میخوام سایت رو فعالتر از قبل نگهدارم. همانطور که خیره به راما مانده، سعی بر کنترل هیجان درونش دارد: - باشه، یکم دیگه میام. تیکه از نردههای تراس برمیدارد و خرسند از نتیجه تلاشش صاف میایستد و مجدد دست داخل جیب شلوار نوکمدادی راسته خوشاستالش میبرد: - بیرون منتظرت میمونم، فعلا. با گفتن فعلا نگاه از راما میگیرد و تماس را قطع کرده، با گامهای بلند وارد سالن میشود و کنار دنیا مینشیند.
- 88 پاسخ
-
- 2
-
-
نویسندگان عزیز لطفا سری به تالار قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید» بزنید و طبق نکات ذکر شده رمانتون رو ویرایش کنید؛ در غیر اینصورت رمان شما به تالار رمانهای متوقف شده تا ویرایش منتقل خواهد شد!
-
نویسندگان عزیز لطفا سری به تالار قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید» بزنید و طبق نکات ذکر شده رمانتون رو ویرایش کنید؛ در غیر اینصورت رمان شما به تالار رمانهای متوقف شده تا ویرایش منتقل خواهد شد!
-
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
پارت هفتاد و دو - چرا فقط مشکی؟ با چشم اشارهایی به لباسهایی که به تن داشت میکند و منتظر پاسخ او میماند، جا خورده از سوال او لبی تَر کرده و آرام پاسخ میدهد: - تاریکی به رسم خود آدم را محو میکند به رسم خود از یادت میبرد. جواب مفهومیاش راما را متحیر کرده و با مکث قابل توجهایی سری از تفهیم تکان داده و بحث را کش نمیدهد! صبا برای دلداری دستش را روی دست او میگذارد و نوازش میکند، لبخند ملایمی به صورت صبا میپاشد و نگاه به فرش زیر پایش سوق میدهد که در همان لحظه آوین به همراه کودکی در آغوش با سر و صدا وارد میشود: - کو؟ کجاست این وِزه؟ نزدیک آنها میشود و سر میچرخاند، با دیدن او به طرفش قدم برمیدارد، از جا بلند میشود که یکهو پسر دو سالهاش را در آغوش او میگذارد و دستی به کمرش میکشد. - آخیش تپل خان کمرمو شکوند. بدون توجه به آوین، محوه کودک خوشچهرهی او میشود، نگاهش بهدنبال هر حرکت او میچرخد و با دو انگشت موهای روی پیشانیاش را به سمت کنار حرکت میدهد، نگاه طلبکارانه آوین کارآمد بهنظر نرسید و صدایش را بالا برد: - الووو؟ شوکه از صدای او نگاه از آن تپل خوشچهره میگیرد و منتظر ادامه خزعبلات آوین میماند. - خوش گذشت؟ زود برگشتی! جات خوب بود دعوت نامه میفرستادی. لبخندی از ادبیات همیشگی او بر لبهایش مینشیند و با تهمایه خنده در صدایش آرام پاسخ میدهد: - خیلی تعریفی نبود، اذیت میشدی. ابرویی از پاسخ او بالا میاندازد: - نه خوبه باریکلا! زبونشم وا شده. ارسلان مدتی پس از آوین وارد سالن شد با شنیدن پاسخ او بهحرف میآید: - خانم واعظی سخنران تیم طراحی سایت هستن! یعنی صفر تا صد کار دستشونه. آوین سر برمیگرداند و با چشمغرهایی قری به گردن میدهد: - خب حالا! دوباره نگاه طلبکارانهاش را به تابش که مجدد محو کودک شده میدوزد و غرلندهایش را شروع میکند: - بابا یه لحظه نگاه از آرسین بگیر به حرف من گوش بده! تابش با شنیدن نام تپل خوشچهره لبخندی بر لبانش مینشیند و بوسهی آرامی روی موهای کمش میزدم و زیر لب او را ناز میدهد. - آرسین قشنگ و تپلم. آوین حرصی از بیتوجهایی او آرسین را از آغوشش میگیرد و با حالت قهر: - دارم حرف میزنم حواست فقط به این پسر ماست؟ تابش مغموم لبش را به سمت پایین هِلال میکند: - بذار یکم بغلم بمونه خیلی نازداره، خب داشتم بهحرفت گوش میدادم چرا گرفتیش ازم! - نمیخوام، اول باید به من توجه کنی بعد آرسین! از حرف او خنده بر لب جمع مینشیند، حسین خان بهحرف میآید: - بابا یکم بشین بچه رو این دست اون دست نکن . با حالت قهر رو از تابش گرفته، چشمی در جواب حسین خان میگوید و کنار ارسلان روی مبل دو نفره سمت راست تابش مینشیند و دلتنگ به چهرهای تابش زل میزند. او هم در جای خود مینشیند و با صدای آرامی روبه صبا میپرسد: - خاله صنم و آقا امیر از شمال برنگشتند؟ - هنوز نه، این مدت مشکل تنفسیش شدید شد، مجبورن یه مدت بیشتر بمونن. سری از تفهیم تکان میدهد و نگاه کوتاه و معذبی در جمع که به او با لبخند زل زدند، میچرخاند و کمی در جایش جابهجا میشود، لیلا وارد سالن میشود و ادامه پذیرایی را انجام میدهد، بعد ورود لیلا حواسها از او گرفته شده، کمی آسوده به پشتی مبل لم میدهد؛ بعد از گذشت مدتی سیبی از ظرف روی میز برداشته و در پیش دستیاش میگذاردُ مشغول پوست گرفتن میوه میشود، صبا موزهای خورد شده را در پیش دستی او خالی میکند: - بخور عزیزم نوشه جونت. ممنونی در پاسخ حرکت او میزند و برشی از آن در دهان میگذارد. سوالات آنها تمامی نداشت و او واقعا خسته بهنظر میرسید، صبا متوجه حالت او شد و با اعلام چیده شدن میز ناهار توسط لیلا، صبا از جمع خواست جهت صرف غذا به طرف میز ناهارخوری بروند، با موافقت جمع از جایشان بلند شده و کم- کم سالن را ترک کردن.
- 88 پاسخ
-
- 2
-
-
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید» -
با سلام و وقت بخیر نویسندهی عزیز @Roya.S پارتهای قبلی رو هر چه زودتر ویرایش کنید تا پارتهای بعدی تایید بشن.
-
با سلام خدمت نویسندهی عزیز @yas_ys پارتهای قبلی رو هر چه زودتر ویرایش کنید تا پارتهای بعدی تایید بشن.
-
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»
برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»