رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

morganit

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    170
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

تمامی مطالب نوشته شده توسط morganit

  1. ای جان رنگشووو

    1. منیع

      منیع

      خوشگلهههههه 

       

  2. ای جان رنگشووو

    1. منیع

      منیع

      خوشگلهههههه 

       

  3. سلام عزیزم خیلی خوش اومدی  

    جایی سوالی داشتی من میتونم راهنماییت کنم 🌹

  4. سلام عزیزم خیلی خوش اومدی  

    جایی سوالی داشتی من میتونم راهنماییت کنم 🌹

  5. سهیل تو‌رمان پنجمین نفر🫠👌🏻❤️
  6. سهیل تو‌رمان پنجمین نفر🫠👌🏻❤️
  7. آب و هوای این روستا در دهستان مهیار بخش مرکزی شهرستان بیرجند در استان خراسان رضوی قرار دارد ممد
  8. آب و هوای این روستا در دهستان مهیار بخش مرکزی شهرستان بیرجند در استان خراسان رضوی قرار دارد ممد
  9. morganit

    سرگرمی | یکی رو انتخاب کن!

    گوشی تخت یا تشک
  10. morganit

    سرگرمی | یکی رو انتخاب کن!

    گوشی تخت یا تشک
  11. morganit

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    پدر درحالی که از تعجب دو شاخ بر سرش روییده بود عقب رفت و به دیوار برخورد کرد که ناگهان بقیه عروسک هایم شروع به حرکت کردن و با دفاع از باربارا به سمتش رفتن
  12. morganit

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    پدر درحالی که از تعجب دو شاخ بر سرش روییده بود عقب رفت و به دیوار برخورد کرد که ناگهان بقیه عروسک هایم شروع به حرکت کردن و با دفاع از باربارا به سمتش رفتن
  13. morganit

    سرگرمی| بیا هُپ بازی کنیم

    هفت
  14. morganit

    سرگرمی| بیا هُپ بازی کنیم

    هفت
  15. سوگندم ۱۸ سالمه😌♥️ مال یاسوجم 💕 رشته طراح لباس خوندم و طراح و خیاط محشری هستم تو زندگیم🙃 تولدم سال ۱۳۸۵/۷/۱۰ 🤗🤗
  16. morganit

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    سلام دوستان همونطور که از اسم تاپیک معلومه من یه داستان میگم و شما ادامه داستان رو مینویسید. تا اخر همینطور ادامه میدیم و شما ادامه داستان قبلیتون‌رو مینویسید. نهایت شیش خط بنویسید بیشتر نشه کاملا خلاصه داستان من👇🏼👇🏼 بر روی تخت خوابم دراز کشیده بودم و عروسکم باربارا را در اغوش کشیدم. پدرم بالای سرم بود و مداوم یک حرف را تکرار میکرد بگیر بخواب! آشفته حال با لج کردن بچه گانه گفتم نمیخوام من ازت متنفرم باربارا هم همینطور!
  17. morganit

    سرگرمی | ادامشو بنویس!

    سلام دوستان همونطور که از اسم تاپیک معلومه من یه داستان میگم و شما ادامه داستان رو مینویسید. تا اخر همینطور ادامه میدیم و شما ادامه داستان قبلیتون‌رو مینویسید. نهایت شیش خط بنویسید بیشتر نشه کاملا خلاصه داستان من👇🏼👇🏼 بر روی تخت خوابم دراز کشیده بودم و عروسکم باربارا را در اغوش کشیدم. پدرم بالای سرم بود و مداوم یک حرف را تکرار میکرد بگیر بخواب! آشفته حال با لج کردن بچه گانه گفتم نمیخوام من ازت متنفرم باربارا هم همینطور!
  18. سلام عزیزم خیلی خوش اومدی

    اگر جایی سوالی داشتی میتونی از من بپرسی❤️

  19. سلام عزیزم خیلی خوش اومدی

    اگر جایی سوالی داشتی میتونی از من بپرسی❤️

  20. سلام عزیزم خیلی خوش اومدی♥️

    جایی سوالی داشتی میتونی از من بپرسی راهنماییت کنم🌹

  21. سلام عزیزم خیلی خوش اومدی♥️

    جایی سوالی داشتی میتونی از من بپرسی راهنماییت کنم🌹

×
×
  • اضافه کردن...