رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ملیکا ملازاده

نویسنده اختصاصی
  • تعداد ارسال ها

    1,028
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10

تمامی مطالب نوشته شده توسط ملیکا ملازاده

  1. «بسم الله الرحمن الرحیم» پارت اول نور مستقیم خورشید، چشم‌های ابوالعاص را اذیت می‌کرد. دستش را سایبان نگاهش کرد تا کوچه پس کوچه‌های مکه را بهتر ببیند. با دیدن افرادی که به هم می‌رسیدن و خاله زنک‌وار به صحبت مشغول می‌شدند، خنده‌اش گرفت. ماجرا چه بود که باز فضولی مردان و زنان مکه را بر انگیخته بود؟ از تپه پایین رفت و وارد شهر شد. چند قدمی بیش نگذشته بود که چندین نفر به سویش دویدن ایستاد تا آنها او را با خبر ساخته و به سرگرمی خود را ادامه بدهند. یکی با نگرانی که هیجان خبر به خوبی در آن نمایان بود گفت: - ای ابولعاص، خبرها را شنیده‌ای؟! - خیر، از کجا باید خبرها را شنیده باشم؟ من در بیابان بوده‌ام! - ای عقب مانده از دنیا، پسران ابولهب دختران محمد را طلاق داده‌اند! چشم‌هایش از تعجب گرد شد. رقیه و ام‌کلثوم دختر خاله‌های و خواهر خانم‌های ابولعاص بودند و این مسأله برای او مهم بود. - علتش چیست؟ - محمد شعری از طرف خدایش در نکوهش ابولهب گفته. - وای به او، وای بر دیوانگی او! قدم‌هایش را به سوی خانه کوچک محمد کج کرد. در مقابل منزلش ایستاد و کلون در را کوبید. صدای فاطمه کوچک از پشت در آمد: - کیستی؟ - ابولعاص هستم! فاطمه در را باز کرد و به پشتش پناه برد و از آنجا شوهر خواهر خود را دید که در آن لباس فاخر با قدم‌هایی محکم و بلند به سوی منزل پدرش می‌رفت. ابولعاص به داخل رسید و محمد را دید که در گوشه‌ای نشسته و با ریش ‌های خویش بازی می‌کند. در مقابلش نشست. - چه کرده‌ای؟ چه گفته‌ای؟چرا زندگی دخترانت را بخاطر کینه خود خراب کرده‌ای؟! محمد نگاهش کرد. - من فقط ابلاغ کننده وحی الهی هستم و حرفی از خود نمیزنم! ابولعاص پوزخندی زد و گفت: - حاضر نیستی از سخنان خود دست برداری! بعد از جایش بلند شد. - هیچ نکرده‌ای جز آنکه دخترانت را نگون بخش کرده‌ای! برگشت و از خانه بیرون رفت. با خود فکر کرد دیگر خود را نگران کارهای او نمی‌کند، به سمت خانه خود رفت. دوست داشت زینبش را ببیند تا عصبانیتش را از یاد ببرد. از طرفی دوست می‌داشت تا با کنار زینب بودن غم را از دل او نیز بزداید. کلون در را به دست گرفت که ناگاه صدایی از پشت سرش آمد. - ابولعاص! به سمت صدا برگشت پسران ابولهب یکی از عموهای محمد. - هان؟ چه شده‌است که هردوی شما به دیدار من آمده‌اید؟! -ما را به داخل خانه‌ات راه نمی‌دهی؟ بدون دادن پاسخ کلون در را چندبار به در کوبید. صدای غلامی آمد: - کیستی؟ - من هستم، ابولعاص؛ مهمان هم داریم! غلام در را باز کرد و ابولعاص با دو مرد وارد خانه شدند. پسران ابولهب چشم‌شان به کنیزان زیباروی ابولعاص بود و با خود فکر می‌کردند مگر زبیب چه دارد که با آنکه فرزندی به ابولعاص نداده‌است، هیچ‌کدام از این کنیزان طمع آغوش ارباب خود را نکشیده‌اند. وارد هال خانه شدند؛ زینب که اشکش را به تازگی زدوده بود، با دیدن پسران ابولهب اخم کرد و بازگشت و به اتاق مشترکش با ابوالعاص رفت. هر سه که نشستند، ابولعاص پرسید: - شما را به من چه کاری است؟ عتبه همسر پیشین رقیه به سخن آمد.
  2. سلام! 😊 سریال "پسران برتر از گل" (Boys Over Flowers) داستان یک دختر به نام "گُو جون پیو" را روایت می‌کند که به یک مدرسه خصوصی ثروتمندان می‌رود. او با گروهی از پسران معروف به نام "F4" آشنا می‌شود که شامل چهار پسر ثروتمند و محبوب است. در قسمت اول، جون پیو با رفتارهای خشن و سلطه‌جویانه یکی از اعضای F4 به نام "گو جون پیو" مواجه می‌شود. او تصمیم می‌گیرد که به هیچ وجه تسلیم نشود و در برابر آن‌ها ایستادگی کند. این شروعی برای ماجراهای جالب و چالش‌های عاطفی است که در ادامه سریال پیش می‌آید. این سریال به خاطر داستان عاشقانه و شخصیت‌های جذابش بسیار محبوب شده است. آیا شما هم این سریال را دیده‌اید؟ 😊
  3. نام ها: پسران برتر از گل – F4 محصول: 2009 کره جنوبی از شبکه KBS2 ژانر: کمدی | عاشقانه | جوانان | درام تاریخ پخش: Jan 5, 2009 قسمت ها: 25 + 1 روز های پخش: دوشنبه و سه شنبه مدت زمان: 1 ساعت و 5 دقیقه وضعیت: تمام شده بازیگران: Gu Hye Seon – Lee Min Ho – Kim Hyun Joong خلاصه: این مجموعه دربارهٔ دختری از طبقه کارگر است که درگیر زندگی گروهی از مردان جوان ثروتمند در دبیرستانش می‌شود. این مجموعه بینندگان بالایی در کره جنوبی داشت و یکی از محبوب‌ترین سریال‌ها در سراسر آسیا شد
  4. بسم الله الرحمن الرحیم داستان: ملقب به ابوالعاص نویسنده: آتناملازاده ویراستار: زهرا بهمنی خلاصه: من زینب، دختر پیامبر بزرگ اسلام و دختر خدیجه بزرگ، خواهر فاطمه سرور بانوان جهان! من زینب؛ همسر پسر خاله‌ام قاسم، ملقب به ابوالعاص... من زینب؛ دختی که مثل دیگر خواهرانش به اسلام روی آورد اما همسرش، نه! مقدمه: بسترم بغض است و کابوس شبانه ناامیدی... بیدار‌م از روی ناچاری و حرکاتم تکراری... گریه سرمشق همیشه تکراری‌ام و تنهایی، همدم تنهایی‌ام... مداد یادگاری‌ام را در دست می‌گیرم و این‌بار بی‌دلیل می‌نویسم، بی‌احساس می‌کشم و به هیچ می‌رسم... چه دردناک است فراموشی! **فاطمه باغبانی**
  5. بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: ملکه اسواتنی نام نویسنده: ملیکاملازاده خلاصه: من ترنج، یک مترجم ساده ایرانی. خیلی ساده و یکدفعه ای دل یک ولیعهد رو می‌برم. دل یک ولیعهد که با همه ولیعهدهای دنیا فرق می‌کنه. یک شاهزاده سیاه پوست من رو به سرزمینی می‌بره که تا حالا اسمش هم نشنیدم و من رو وارث جهانی می‌کنه که تصورش هم نمی‌کردم. مقدمه: اِسواتینی که پیشتر با نام سوازیلند خوانده می‌شد، یک کشور آفریقایی محصور در خشکی. پادشاه کشور مسواتی سوم بوده است. مسواتی سوم فعالیت احزاب سیاسی را ممنوع اعلام کرد، او ۱۰ نماینده از ۶۵ نمایندهٔ پارلمان را انتخاب می‌کرد، همچنین انتصاب نخست‌وزیر نیز وظیفهٔ او بود. مسواتی هرگونه قوانینی را که کوچک‌ترین اختیاری را از او سلب می‌نمود، وتو می‌کرد، او در اسواتینی یک نظام دیکتاتوری مطلق بنا نهاد. ۸۳ درصد مردم اسواتینی پیرو دین مسیحی هستند. ۱۵ درصد مردم پیرو آئین‌های سنتی و قبیله‌ای، ۱ درصد مسلمان، نیم درصد بهایی و ۰٫۲ درصد هندو هستند
  6. ملیکا ملازاده

    یک رمان خوب؟

    رمان آتوسا دختر ایران
×
×
  • اضافه کردن...