-
تعداد ارسال ها
64 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط بمب اتم کوچک
-
اگر یه کودک ۱۰_۱۲ ساله رو ببینم بهش حقیقت رو میگم. میگم که منتظر بزرگ شدن نباشه میگم که جز فشار روحی روانی و جسمی هیچ چیزی در انتظارش نیست میگم که بزرگ میشه و میفهمه از ما بهترونی وجود دارند که حقشو میخورن و اون میفهمه و نباید دم بزنه میگم میدوی و نمیرسی میگم میبینی و نمیتونی داشته باشی میگم بهش، امادهاش میکنم که آگاه بزرگ بشه تا از همون اول آماده بیاد توی ماراتون زندگی!
بدونه یه ماراتون عادی نیست اگر یک روز ندود حذف میشه میگم پا برهنه باید بدود و از ما بهترون با کفش های کتونی....
میگم که بعضیا زیر تیغ آفتاب باید ادامه بدن و بعضیا سایهبان دارند.
میگم بارون بیاد سیل بیاد زلزله بیاد جنگ بشه باید ادامه بده.
میگم که وسط راه آدمایی رو میبینی که دستشون سوال مدیاست، میگیرنش جلوش چشمت تا نتونی جلو رو ببینی.
میگم هرکس هررررکس خواست باهات دوست بشه قبول نکن گولشو نخور همجنس یا جنسمخالف...
میگم همه سوء قصد دارن همه گشنه شدن وحشی شدن بی رحممم شدن.
-سری دلنوشتههای خانم شاید
-
۶۵سانت مو رو کوتاه کردم تا خاطراتت که از تار تار موهام آویزون شدن رو از زندگیم پاک کنم
اما یه حقیقتی رو یادم رفته بود آقای دالره
اینکه تو توی مغزم حک شدی...! -
و ناگهان نوبت تو میشود
برای آن لحظه کمی صبر ارزشش را دارد
ندارد؟
-به امید روزی که آقای دالره رو ببینم((:
-
و اما نصیحت امشب
توحق نداری پشیمون بشی از راهی که انتخاب کردی تو نمیتونی برگردی پشت سرتو ببینی و این فرق تو با بقیه است
-
خیلی سخته
خیلیم تلخه
چیزایی که میخوای بگی اما میدونی ۹۹درثد آدما درک نمیکنن
چون توی اون موقعیت نبودن، چون حسش نکردن، چون تجربه نکردن، چون روی بد زندگی بهشون نشون نداده، چون...
-
بلند میشود
همانطور که بارها انجامش داد
فقط هربار پختهتر از قبل
خانمشایداینبارهمبلندشد!
چه جملهی ترسناکی؛ دوباره بلند شد. انگار دوباره بیدار شد یا شایدم دوباره شد همون هیولایی که ۳سال و ۳ماه خوابیده بود.
ایستاد وسط مسیر زندگی
تنها!
ناراحت!
ساکت!
مرموز!
امیدوار!
برنده!
تیز....
حتی روی زمین نماند تا زخمهایش خوب شوند. به راستی یک زن بود! با زخم ادامه دادن اورا به اینجاکشاند. با خونی که میجوشید و بیرون میزد....
من که خوب میدانم قصد او چیست! با خون سیاه و تیرهای که از زخم هایش بیرون ریخته بود زهر درست خواهد کرد.
و انرا به دشمنانش خواهد خوراند! بالاجبار بالاجبار بالاجبار!
هیچکس از این زهر خونین و خوردن آن نمیتواند فرار کند.
فقط باید منتظر باشید! او به سراغ شما خواهد آمد. نوبت توهم خواهد رسید. تک به تک به شما سر میزند. کمی مینشیند، تو با خود فکر میکنی پس زخمی که به او زدم کو! تو در تاریکی زدی و او در روشنایی جبران خواهد کرد! خون همان زخم را برایت نوشیدنی میکند.
قبل از فرشتهی مرگ خواهد آمد. حتما میاید.....
;Coming back soon -
محبوبم من عاشق خوبی نیستم اما تو معشوق خوبی هستی
به هرکی میگم آقای دالره رو دوست دارم تحسینم میکنه....
و این همش بخاطر توعه!
راستش ۴سال پیش که شناختمت فکرشم نمیکردم اینقدر دوستت داشته باشم که ۴سال بیوقفه دنبالت بدوم. ولی در کمال صداقت باید بگم من آخر راه، حالا که توی این جاده تاریک، نور آبادی رو دیدم جا زدم.
من از این میترسم که دورت پره! دروغ چرا وقتی میبینم حتی دوستای خودم برای داشتند تلاش میکنن حس بدی بهم دست میده.
من واقعا دوستت دارم بیشتر از خودم....
-خانمشاید
-
صبحت بخیر محبوبم
میدونستی هنوزم تنم از کتک هایی که بخاطر خوردم درد میکنه؟
و تو اینقدر بیخیال منی؟
-
خانم شاید قلبش شکسته بود. اینقدر عمیق که حاذقترین متخصص های زمین شناسی هم نتونستن نوع گسل عشقش رو تشخیص بدن.
قشنگی عشق اینجاست که اگر آقای دالرهاَش بیاید، این گسل عمیق دوباره ترمیم میشود.
به سرعت نور'
-
اینقدر گفتم میتونم، تونستم خواهم توانست که الان وقت شکست زبونم نمیچرخه بگم توی داشتنت باختم
محبوبم آقایدالره من در نبرد داشتنت باختم، خانم شاید، بازم بلند میشه
شاید، شاید به زوری پا نشه! اما بالاخره بلند میشه
-
از این بالا دوتا چیز بیشتر حس میشه
یک نداشتنت؛
دو بیکفایتی من
اصلا من خیلی بی لیاقتی محبوبم
محبوبم تو اصلا بهم توجه نکن اما به دخترای دیگه هم توجه نکن
لعنتی آخه کی مثل تو هست که همه عاشقش باشن
-
منو لابهلای خاطره هات پیدام کن
نبند روی اون روزای خوب چشماتو .....
نقل قولاز پلی لیست خانم شاید