رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

feri156

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    12
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط feri156

  1. به نام نویسنده ی سرنوشتم. رمان: دوست دارم دختر عمو به قلم : فرشته وفایی . ژانر: عاشقانه ، طنز ، کمدی . مقدمه: عشق چیست؟! آیا علاقه ی دیگران به توست؟! آیا‌ از درون خواستن دستان معشوقت است؟! گاهی نه چشمانت میبیند و نه گوش هایت میشنود.. آن چنان عشق در قلب زنده میگردد و همانا شروع داستان تو اینجاست. خلاصه: داستان درباره ی فرشته دختری که یه برنامه نصب می‌کنه که می‌تونه با بقیه تو کشور حرف بزنه و در این حین پسرعموش انگلیس و ... پارت ۱: - فرشته ! اینو برنامه رو بگیر خیلی خفنه !! + چی هست ؟ حالا - میتونی با بیرون کشور با هرکس حرف بزنی!! یدونه زدم پس کلش و گفتم: + به جای این حرفا دو کلوم درس بخونی چیزیت نمیشه ! - ایشش ! حالا خواستم بهت لطف کنم یه کار کنم از سینگلی دربیای!! + آتناااا!!! - باشه بابا ! داشتیم همین طوری کلکل میکردیم که معلم تاریخ اومد و غرق کتابا شدم ... زنگ تفریح شد ؛ دست آتنا رو گرفتم و باهم سمت بوفه رفتیم و دو تا ساندویچ و نوشابه خریدیم و یه گوشه نشستیم و باهم مشغول خوردن شدیم ؛ + میگم آتنا !؟ - هن؟ + این برنامهه اینترنتیه؟ - yes + حیف نتم که میخواد حروم شه!! چشم غره ای رفت و دیگه حرفی بینمون دروبدل نشد.. رفتیم کلاس بعدیو دیگه و به مدرسه ی امروز پایان دادیم .. * * * * * * * * رفتم خونه و یه سلام خیلی بلند دادم و گفتم: + سلاممممم!! اهالی خونه ! مامان کفگیر به دست اومد و با اخم گفت : ۰ ساکت باش ؛ بابات خوابه! جلوی دهنم رو گرفتم و سری تکون دادم و پا انگشتی و اروم اروم سمت اتاقم رفتم . لباسام رو عوض کردم و رفتم آشپزخونه و گفتم : + غذا چی داریم مامی؟ - قرمه سبزی! + ای جانم! یه پیاز برا خودم پوست کندم و با هر لقمه ای که می‌خوردم یه پیاز تو دهنم میزاشتم ؛ انقد گشنم بود که حس کردم میتونم یه قابلمه غذا رو بخورم؛ بعد از خوردن دستی رو شکمم کشیدم و گفتم: +آخیشش! گشنم بودا! تنکیو ور ماچ مامی! مامان سری به نشونه ی تاسف تکون داد منم یه لیوان دوغ خوردم که هرچی خوردم رو بشوره ببره! بعد از خوردن رفتم توی اتاقم و خودمو پرت کردم روی تختم ؛ اول نگاهی به برنامه ی هفتگیم انداختم ؛ آخیش! فردا درس خاصی نداریم . گوشیمو برداشتم و روشنش کردم ؛ رفتم تو گوگل و برنامه ای که آتنا گفته بود رو جستجو کردم .! روی گوشیم نصبش کردم و رفتم داخل برنامه که حساب گوگل میخواست؛ حساب گوگلم رو زدم و وارد برنامه شدم ، اومایگاد! همه ی گروهای خارجی رو داشت؛ یکی از گروها که برای لندن انگلیس بود توجهم رو جلب کرد ؛ چون بعضی ها پیامهای زبان فارسی هم میدادن! یاد پسرعموم افتادم؛ رامین، تنها خاطراتی که باهاش دارم فقط بچگیشه!! بعد از چند سال بورسیه قبول شد و رفت انگلیس. ناظر: @FAR_AX
  2. یه جلد برای یه رمان جنایی و عاشقانه میخواستم عکسی مد نظرم نیست 

    خودتون انتخاب کنید ‌.

    قرمز و مشکی باشه تصویر اسم رمان: 

    پرونده ی قتل

    1. Nasim.M

      Nasim.M

      عزیزم شما رمانی دارید تو انجمن؟ 

      گلم بررسی میکنی @sarahp

    2. sarahp

      sarahp

      @Nasim.M عزیزه جان ایشون تازه پارت گذاری کردند، انشالله بعد ۱۸ پارت درخواست بدن جلد رو می‌زنیم براشون  @feri156🌻

  3. یه جلد برای یه رمان جنایی و عاشقانه میخواستم عکسی مد نظرم نیست 

    خودتون انتخاب کنید ‌.

    قرمز و مشکی باشه تصویر اسم رمان: 

    پرونده ی قتل

    1. Nasim.M

      Nasim.M

      عزیزم شما رمانی دارید تو انجمن؟ 

      گلم بررسی میکنی @sarahp

    2. sarahp

      sarahp

      @Nasim.M عزیزه جان ایشون تازه پارت گذاری کردند، انشالله بعد ۱۸ پارت درخواست بدن جلد رو می‌زنیم براشون  @feri156🌻

×
×
  • اضافه کردن...