کیانآ 2 ارسال شده در 15 ساعت قبل اشتراک گذاری ارسال شده در 15 ساعت قبل (ویرایش شده) خلاصه:احساسات ِ پاک و ظریفی که با عشق اِدغام شدهاند، عشق ِ زیبایی که بین ِ دو نفر جریان پیدا کرده است و میخواهد که به واقعیت تبدیل بشود. اما با اتفاقی که میافتد ورق ِ تقدیر برمیگردد و همهی آن عشق ِ زیبا به یک بار ِ زیر و رو میشود، این عشق ِ پاک و زیبا به یک بار ِ به یک نفرت ِ خونی تبدیل میشود و در این بین خونی ریخته میشود! خونی که فقط به خاطر یک اتفاق ساده و یک حس ِ کودکانه و سطحی ریخته میشود و همه چیز را زیر رو میکند! و در آخر ثمرهی این عشق، فقط و فقط حسرت میشود، یک حسرت ِ تلخ که گریبانگیرِ_نه فقط دو نفر_به دو خانواده میشود! اما چه باعث میشود که همهی آن عشق زیر و رو بشود؟! و خون ِ چه کسی ریخته میشود؟! شروع: اواخر سال ِ هزار و چهارصد چهار. مقدمه:روزها در هر سِپیده دَم، وقتی در دریایِ بی کرانِ تاریکی های مملو از بی رنگی های ِ وجودم دست و پا میزنم و به خشکی نمیرسم، ناگاه نوری از قَعر این سیاهی ها بیرون می آید و به یکباره وجودم را روشن میکند... و من خشک می شوم، مات می شوم، مبهوت می مانم از قدرت ِ این نور! نور ِ عشق سیاهی ها را میدَرَد و وجودم را روشن میکند. چشمانم رنگارنگ می شوند از دیدن این روزنه های کوچک و نازکِ نور که این چنین به سیاهی ها امید می بخشند. من به این نور باور دارم، وجودِ سر تا سر سیاه و محزونم در پسِ هر گِرد بادِ غم که بی رحمانه به من یورش می آورد با یادِ این نور سر پا می ایستد. سست میشود، ولی سر پا می ایستد. این نور دل ِ من را زنده نگهه می دارد. این نور به من یادآوری میکند که در قعر سیاهی ها و رنج ها، اویی وجود دارد... ویرایش شده 45 دقیقه قبل توسط کیانآ 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
کیانآ 2 ارسال شده در 15 ساعت قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 15 ساعت قبل هم اکنون، کیانآ گفته است: خلاصه:احساسات ِ پاک و ظریفی که با عشق اِدغام شدهاند، عشق ِ زیبایی که بین ِ دو نفر جریان پیدا کرده است و میخواهد که به واقعیت تبدیل بشود. اما با اتفاقی که میافتد ورق ِ تقدیر برمیگردد و همهی آن عشق ِ زیبا به یک بار ِ زیر و رو میشود، این عشق ِ پاک و زیبا به یک بار ِ به یک نفرت ِ خونی تبدیل میشود و در این بین خونی ریخته میشود! خونی که فقط به خاطر یک اتفاق ساده و یک حس ِ کودکانه و سطحی ریخته میشود و همه چیز را زیر و رو میکند! و در آخر ثمرهی این عشق، فقط و فقط حسرت میشود، یک حسرت ِ تلخ که گریبانگیرِ_نه فقط دو نفر، بله دو خانواده میشود! اما چه باعث میشود که همهی آن عشق زیر و رو بشود؟! و خون ِ چه کسی ریخته میشود؟! شروع: اواخر سال ِ هزار و چهارصد چهار. لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد روشـنـا 2,191 ارسال شده در 15 ساعت قبل مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 15 ساعت قبل 32 دقیقه قبل، کیانآ گفته است: خلاصه:احساسات ِ پاک و ظریفی که با عشق اِدغام شدهاند، عشق ِ زیبایی که بین ِ دو نفر جریان پیدا کرده است و میخواهد که به واقعیت تبدیل بشود. اما با اتفاقی که میافتد ورق ِ تقدیر برمیگردد و همهی آن عشق ِ زیبا به یک بار ِ زیر و رو میشود، این عشق ِ پاک و زیبا به یک بار ِ به یک نفرت ِ خونق تبدیل میشود و در این بین خونی ریخته میشود! خونی که فقط به خاطر یک اتفاق ساده و یک حس ِ کودکانه و سطحی ریخته میشود و همهچی را زیر رو میکند! و در آخر ثمرهی این عشق، فقط و فقط حسرت میشود، یک حسرت ِ تلخ که گریبانگیرِ_نه فقط دو نفر، بله دو خانواده میشود! اما چه باعث میشود که همهی آن عشق زیر و رو بشود؟! و خون ِ چه کسی ریخته میشود؟! شروع: اواخر سال ِ هزار و چهارصد چهار. درود گلم از اینکه انجمن نودهشتیا رو برای ثبت آثار قشنگتون انتخاب کردین بسیار مفتخریم✨ لطفاً برای تایید شدن رمانتون، وارد صفحهی رمانی که ایجاد کردین بشین، از بالای متنی ک ارسال کردین سه نقطه رو بزنین، ویرایش رو بزنین نام رمان: نام نویسنده: ژانر: خلاصه: مقدمه: به همین ترتیب که گفتم قرار بدین بعد رمانتون رو مدیران تایید میکنن با پیامی در تاپیک، میتونین همون جا پارتگذاری کنین نویسنده عزیز✨ تاریکی زادهی نور است، ونور، در دل تاریکی میدرخشد. 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری