رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
ارسال شده در (ویرایش شده)

سلام نویسنده‌ی عزیز💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

*نام رمان*

رمان شما به نام «حریر شکسته» نام زیباییه به نظرم و بیشتر انگار تاکید بر تراژدی و غمگین بودن رمان داره، نهایت بخوام ربطش می‌تونم بگم به عاشقانه... اما اسمیه که به نظرم بر روی رمان نشسته در کُل پرفکت. 

*ژانر* 

انتخاب ژانرها کاملاً هوشمندانه بود و در موردش نقدی ندارم هر سه ژانر همین الان قابلِ رویته در رمان، کاملاً هم واضح. 

*خلاصه* 

به نظرم خلاصه کمی زیاد بود! و اونقدر که خود متن رمانتون‌من رو جذب کرد خلاصه این‌طور نبود، اطلاعاتی که در رمان وجود داشت در خلاصه خیلی کم بود بیشتر به این پرداخته شد که به خواهر و برادرهایی که مادرشون فرق داره سخت زندگی می‌کنه نمی‌گم خلاصه بده! ولی به نظرم می‌تونه تیکه‌های اولش کم‌تر بشه و به جاش از قسمت «این داستان روایت زنی است که...» شروع بشه. و کمی از کاری که عماد کرده معما وارد خلاصه بشه. به نظرم این‌جوری خیلی خلاصه جذاب تری میشه.

 

*شروع رمان* 

به نظرم قسمت بمب رمان شما، شروعش بود، هرچقدر خلاصه چندان جذبم نکرد شروع منو مجذوب خودش کرد، شروع رمان گره داشت، ابهام داشت، عشق و تردید داشت واقعاً از شروعش لذت بردم^^

*فضاسازی و توصیفات*

خب من از متون رمان شما، موقعیت‌هارو می‌تونستم درک کنم چون با استفاده از بازی با کلمات می‌شد فهمید موقعیت از چه قراره اما هیچ توصیفی تو کل رمان ندیدم، توصیف شخصیتی منظورم نیست چون به نوبه‌ی خودش هر کاراکتر یک شخصیتی داره که با رفتارش یا توصیفِ راوی ازش مطلع هستیم، اما هیچ چهره، هیچ مکانی برای من توصیف نداشت، انگار چند شخصیت در یک فضای تهی مشغول نقش آفرینی بودند، قلم شما واقعاً زیبا و مجذوب کننده‌ست پس بنظرم خیلی زیبا تر می‌شه اگه کمی خساست درباره‌ی توصیفات کم بشه«لبخند» 
البته توصیفات زمانی خوب بوده این‌که در چه ساعت‌و چه زمانی هستم کاملاً واضح به نظر میومده که این عالیه.

*نسبت دیالوگ به مونولوگ* 

گاهاً دیالوگ ها، از مونولوگ ها پیشی می‌گرفتند که من او رو بر حساب این میزارم که ما زیاد قبل دیالوگ‌ها توصیف نداشتیم، البته نه که بگم کلاً دیالوگ ها پشت هم بودند اما می‌شه کمی قبل از هر دیالوگ، حتی در حد یک خط مونولوگ باشه، نه که برای همیشه! اما اکثرا چنین چیزی باشه خوب تر می‌کنه.

*سیر رمان*

سیر رمان خوب بوده اما یکم در خطر تندی قرار داره که بهتره قبل از تند شدن ترمزش گرفته بشه «خنده»

 

*نکات ویرایشی* 

این نکات می‌تونن ایراد یا حواس پرتی باشن که گاهاً برای نویسنده‌ها از جمله خودم پیش میاد و من این‌جا چند نمونه از هر چیز رو مثال میزنم، ممکنه یک مورد که من مثال زده باشم تو کل رمان بوده باشه ممکنه بیشتر از یکی باشه پس در نتیجه شما از هر نکته به عنوان الگو برای استفاده نکردن مجدد استفاده کنین نویسنده جان.

 

*نکته*
این‌که در مونولوگ فعل در آخر جمله قرار بگیره ترکیب درست تریه نویسنده جان 
مثال:
«همه چیز تمام می‌شد. نه فقط برای من، بلکه برای او هم» 

جایگزین: 
«همه چیز، نه تنها برای من، بلکه برای او هم تمام می‌شد.»

یا 
« دستش را گذاشت روی صورتش» 

جایگزین:

«دستش را بر صورتش گذاشت»

_____________________

*نکته دوم*

یک نکته دیگه در در مورد نوشتار رمان به ذهنم اومد این بود که، از یک فونت خاصی برای نوشتار استفاده کردین بهتره فونت عادی باشه نویسنده عزیز

____________________
*نکته سوم*
دیالوگ هارو بهتره جلوی «-» بزارین از نظر ویراستاری درست تره و بهتره جملات رو نکشید، تنها از توضیحات برای دیالوگ ها یا مونولوگ ها استفاده کنین، سعی کنین از «...» بیشتر به لکنت ‌یا لرزش استفاده کنین برای مکث تنها کافیه از ویرگول استفاده بشه
_____________________

*نکته چهارم*

در رمان شما یک قسمت جا‌به‌جایی زمان فعل دیدم: 

«اگر یک قدم دیگر برمی‌داشت سمتش، قسم می‌خورم عقل و نقشه و نیم میلیارد دلار و تمام دنیا را فراموش می‌کردم.»

درستش اینه فعل‌ها یک دست باشن: 
« اگر یک قدم دیگر برمی‌داشت سمتش، قسم می‌خوردم عقل و نقشه و نیم میلیارد دلار و تمام دنیا را فراموش می‌کردم.»

_______________________
*نکته پنجم*

«بوی قهوه‌ی مانده و الکل ضدعفونی پیچیده بود توی هوا»

این جمله به نظرم از نظر ساختاری یکم می‌تونه بهتر بیان بشه مثال:

«بوی قهوه‌ی مانده و الکلِ ضدعفونی‌کننده در هوا پیچیده بود.»

_______________________
*نکته ششم*
 

تکرار بیش از حد یک فعل متن رو سنگین می‌کنه، از اون روان بودن رمان هم کم می‌کنه برای مثال جمله‌ی:

« او را دیدم که با لباس فرم چروک‌شده‌اش پشت میز نشسته بود و کفش‌هایش را درآورده بود. موهایش از زیر مقنعه بیرون زده بود و چشم‌هایش گود افتاده.»

می‌تونه به جمله‌ای مثل این: 

« او را دیدم؛ با لباس فرم چروک‌شده‌اش پشت میز نشسته و کفش‌هایش را درآورده بود. موهایش از زیر مقنعه بیرون زده و چشم‌هایش گود افتاده بود» 
یا هرچیزی که خودتون‌می‌پسندید^^

_____________________
*نکته هفتم*
 

بعد با نیشخند:  

+ نکنہ باز با اون پسرہ....چی بود اسمش؟... عماد؟ 

در این بخش از رمان من نظرم اینه قبل از دیالوگ یک‌جمله‌ی کامل بیان بشه. 

به طور مثال: 

بعد با نیشخند لب زد: 

-نکنه باز با اون پسره... چی بود اسمش؟ آها عماد!

____________________
*نکته هشتم*

واژه‌ی «توی» یک‌واژه‌ی عامیانه هست بهتره در نوشتار ادبی از «در» استفاده بشه. 

« یک جمله که مثل چاقو توی قلبم فرو رفت.»
« یک جمله که مثل چاقو در قلبم فرو رفت.

یا

« سیلی خورد توی صورتش»
«سیلی به صورتش برخورد کرد»

_______________________

*نکته نهم*

یک نکته که در رمان شما خیلی به چشمم اومد وجود نداشتن فعل بود، اول یک‌مثال براش زدم چون یک‌نمونه دیدم‌ولی هرچی جلوتر رفتم فعل ها بیشتر از قبل نادیده‌گرفته شد، نویسنده‌ی عزیز به نظر من از بین بیست تا جمله اگه دوتاش فعل نداشته باشه باز قابل قبوله اما از بین بیست‌ تا جمله هجده تا فعل نداشته باشه کمی به چشم میاد البته انتخاب نهایی با شماست حرف من صرفا یک پیشنهاد هست«چشمک»

_____________________
*نکته دهم*
 

پرش لحن از ادبی به محاوره دیدم ممکنه هم مشکل تایپی بوده باشه اما من میگم که نهایتاً در ادامه‌ی نوشتارتون بدرد بخوره
مثالش: 
« خشم هنوز زیر پوستم می‌جوشید، اما صدام محکم بود.» 
«صدام» در این‌جا باید بشه «صدایم»

یک پرش لحن دیگه:
نه از ترس، از اینکه نمی‌خواستم دوباره بگه«بیا جلو» 

در این‌جا «بگه» باید به «بگوید» تبدیل بشه. 
نویسنده جان وقتی در ابتدا از یک لحن برای نوشتار رمانتون استفاده می‌کنین تا انتها رو همون لحن پایدار بمونین پرش لحن زیبایی رمان رو می‌پوشونه.
این ها تنها نمونه‌هایی از پرش ها بودن در ویرایش حتما لحاظ کنین تا نوشتاری کامل تر داشته باشین«لبخند»

____________________
*جهت یادآوری*
یک جا هم «ستار» رو «سردار» خطاب کردین جهت یادآوری میگم که در ویرایش درست کنین <پارت ۱۰>

____________________
*نکته آخر*
بهتره فاصله‌ها بین دیالوگ و مونولوگ باشن فاصله زیادن دادن خواننده رو گیج می‌کنه که کدوم قسمت برای دیالوگ هست کدوم قسمت برای مونولوگ یک مثال میزنم براتون که واضح باشه^^
«صدای علیرضا بود. آرام، اما جدی:

–ستار... پس کی می‌خوای بهشون بگی؟  

الان دیگه وقتشه. سَھند بی‌خیال ماجرا نمی‌شه»

این قسمت دیالوگ علیرضا طوری بود که من فکر کردم وارد مونولوگ شدیم اما ادامه‌ی حرفش بود.

*سخن خواننده* 

این قسمت فقط برای خودمه و نظر شخصی خودم! چقدر از ایده و طرز نوشتار شما لذت بردم^^ حریر شکسته طوری بود که من برای خوندنش تعلل نکردم، پشت هم کلمه به کلمه تو قلبم نشست واقعاً خوشحالم که افتخار نقد این اثر زیبا و دلنشین رو داشتم امیدوارم زود به زود و در اسرع وقت پارت‌گذاری کنین این موضوع خوشحالم می‌کنه نویسنده‌ی خوش قلم نودهشتیا:)

 

در نهایت.. 

م.ملک جانم، از رمانتون خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستین از پسش بر بیاین **نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانتون نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیتون، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشین و انگیزه‌ای بشه براتون تا من حریر شکسته رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانتون کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانتون براومد دریغ نکنید^^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه نویسنده‌جان🤍

روشنا.

@Nawrgoon

ویرایش شده توسط روشـنـا

تاریکی زاده‌ی نور است، و‌نور، در دل تاریکی می‌درخشد. 

  • لایک 1
  • تشکر 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مچکرم از نقد زیباتون 

بلہ من فونت گوشیم یکم خاصہ با بقیہ برای ھمین ہ رو یہ جور خاص مینویسہ 

و در مورد نبود فعل گفتید عمدی بود راستشو بخواید یہ جاھایی از اینکہ فعل جابہ جا شہ خوشم میومد انگار یک ریتم خاصئ میدہ بہ جملہ.

ممنون کہ یادآوری کردید بعضی جاھا از ریتم ادبی خارج شدم وکلمہ ی صدام رو نوشتم، حتما درستش میکنم🙏🏼

اوہ من خیلی سعی کردم حواسم جمع بشہ کہ اسم ھارو اشتباہ ننویسم مثل اینکہ یہ جا از دستم در رفت حتما میرم و سردار رو درست میکنم

 

در مورد خلاصہ راستش سخت ترین کار ممکن برام نوشتن خلاصہ است توزندگی واقعئ تعریف خلاصہ وار برام سختہ اگر شما از من بخواید کہ قسمتی از سریال روکہ از دست دادید و ندیدید براتون خلاصہ اشو بگم چی شدہ مطمئنا من کل اتفاق ھای ریز ودرشتو براتون تعریف میکنم پس نوشتن خلاصہ واقعا سختہ 

 

در مورد تند نویسی نمیدونم چطورئ باید جلوشو بگیرم خودم شخصا حس میکردم کہ رمان خیلی کسل وار وکند دارہ جلو میرہ و الان نمیدونم چطوری جلوی تند بودنشو بگیرم

و در موردپیشی گرفتن دیالوگ از مونولوگ راستش خیلی متوجہ منظورتون نشدم، احساس میکنم تو رمان از دیالوگ ھای خیلی کمی استفادہ کردمو این خودم روھم کلافہ کردہ نمیدونم منظورتون دقیقا چئ بودہ

 

و من چندپارت جدید گذاشتم امیدوارم بخونید و درمورد اون ھا ھم نظر بدید🙏🏼

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
ارسال شده در (ویرایش شده)
5 دقیقه قبل، Nawrgoon گفته است:

مچکرم از نقد زیباتون 

بلہ من فونت گوشیم یکم خاصہ با بقیہ برای ھمین ہ رو یہ جور خاص مینویسہ 

و در مورد نبود فعل گفتید عمدی بود راستشو بخواید یہ جاھایی از اینکہ فعل جابہ جا شہ خوشم میومد انگار یک ریتم خاصئ میدہ بہ جملہ.

ممنون کہ یادآوری کردید بعضی جاھا از ریتم ادبی خارج شدم وکلمہ ی صدام رو نوشتم، حتما درستش میکنم🙏🏼

اوہ من خیلی سعی کردم حواسم جمع بشہ کہ اسم ھارو اشتباہ ننویسم مثل اینکہ یہ جا از دستم در رفت حتما میرم و سردار رو درست میکنم

 

در مورد خلاصہ راستش سخت ترین کار ممکن برام نوشتن خلاصہ است توزندگی واقعئ تعریف خلاصہ وار برام سختہ اگر شما از من بخواید کہ قسمتی از سریال روکہ از دست دادید و ندیدید براتون خلاصہ اشو بگم چی شدہ مطمئنا من کل اتفاق ھای ریز ودرشتو براتون تعریف میکنم پس نوشتن خلاصہ واقعا سختہ 

 

در مورد تند نویسی نمیدونم چطورئ باید جلوشو بگیرم خودم شخصا حس میکردم کہ رمان خیلی کسل وار وکند دارہ جلو میرہ و الان نمیدونم چطوری جلوی تند بودنشو بگیرم

و در موردپیشی گرفتن دیالوگ از مونولوگ راستش خیلی متوجہ منظورتون نشدم، احساس میکنم تو رمان از دیالوگ ھای خیلی کمی استفادہ کردمو این خودم روھم کلافہ کردہ نمیدونم منظورتون دقیقا چئ بودہ

 

و من چندپارت جدید گذاشتم امیدوارم بخونید و درمورد اون ھا ھم نظر بدید🙏🏼

در مورد خلاصه، قرار نیست انقدر سختش کنین برای خودتون عزیزم، یک پیرنگ کلی از رمانتون داشته باشین درباره‌ی شروع و پایان حالا بیاین اطلاعاتی که تنها چارچوب رمان رو مشخص می‌کنه به قلم بیارین. 

ببینین منظورم این وقتی دیالوگ می‌نویسین یهو اینتر نزنین برین پایین ادامش بدین چون باعث می‌شه خواننده فکر کنه دیالوگ تموم شده و به مونولوگ رسیده ولی دیالوگ همچنان ادامه داره. 

مثال: 

-سلام حالت چطوره؟ اره منم خوبم شکر! خانواده چطورن؟ اوضاع درست پیش میره؟ 

حالا طوری که شما نوشتین: 

-سلام حالت چطوره؟ اره منم خوبم شکر!

خانواده چطورن؟ اوضاع درست پیش میره؟

موفق باشی عزیزم مطمئنم عالی پیش خواهی رفت🤍

ویرایش شده توسط روشـنـا

تاریکی زاده‌ی نور است، و‌نور، در دل تاریکی می‌درخشد. 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۵/۶/۱۹ در 13:06، روشـنـا گفته است:

در مورد خلاصه، قرار نیست انقدر سختش کنین برای خودتون عزیزم، یک پیرنگ کلی از رمانتون داشته باشین درباره‌ی شروع و پایان حالا بیاین اطلاعاتی که تنها چارچوب رمان رو مشخص می‌کنه به قلم بیارین. 

ببینین منظورم این وقتی دیالوگ می‌نویسین یهو اینتر نزنین برین پایین ادامش بدین چون باعث می‌شه خواننده فکر کنه دیالوگ تموم شده و به مونولوگ رسیده ولی دیالوگ همچنان ادامه داره. 

مثال: 

-سلام حالت چطوره؟ اره منم خوبم شکر! خانواده چطورن؟ اوضاع درست پیش میره؟ 

حالا طوری که شما نوشتین: 

-سلام حالت چطوره؟ اره منم خوبم شکر!

خانواده چطورن؟ اوضاع درست پیش میره؟

موفق باشی عزیزم مطمئنم عالی پیش خواهی رفت🤍

عزیزم پارت  ھای اخری کہ فرستادمو میخونید میخوام ببینم رمان از نظر کشش داستان تو چہ سطحیہ ھنوزم خوبہ یا باید تغییر ایجاد کنم

تغییرات قبلی کہ گفتید ودارم آروم آروم انجام میدم مثلا خلاصہ رمان و کاور رمان رو عوض کردم اگر میشہ اونم یہ نگاہ بندازید

سعی کردم اون دیالوگ ھای ستار وعلیرضا رو درست کنم کہ ترکیبی با مونولوگ نشہ 

و توفکرشم کہ برگردم بعضی قسمت ھارو توصیف بیشتری کنم 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...