رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

نام رمان: رمان بانوی خون و جنون

نویسنده: نرگس رحیم آبادی

ژانر: عاشقانه، تخیلی، معمایی

به نام خداوندِ قلب‌ها؛ آنکه عشق را ماندگارتر از مرگ آفرید.

 

خلاصه رمان:

 

شکوفه، دختری شیطون و کنجکاو. است که به‌خاطر کنجکاوی‌اش پا به جنگلی می‌گذارد؛ جنگلی که سر و ته ندارد. با ورود به آن، اتفاقاتی برایش رقم می‌خورد و با کسانی روبه‌رو می‌شود که تا به حال در تمام عمرش ندیده است. اسیر دو قبیله می‌شود؛ دو قبیله‌ای که هر کدام خود را مالک او می‌دانند.

 

دختری هستم با گذشته‌ای پر از رمز و راز؛ گذشته‌ای که دستی در آن ندارم و ناخواسته درگیرش شده‌ام. به واسطه‌ی همین گذشته‌ی رمزآلود، مقابل کسانی قرار می‌گیرم که قدرت، تمام وجودشان را خلاصه می‌کند و مرا به راهی می‌کشانند که رفتنش با من است و بازگشتنم به دست سرنوشت. من درگیر بازی سرنوشت شده‌ام؛ بازی‌ای که احساساتم را نشانه گرفت و همه‌چیز را زیر سؤال برد. عشق یا هوس؟! وابستگی یا دلبستگی؟! ترس یا...؟

 

https://forum.98ia.net/topic/6196-رمان-بانوی-خون-و-جنون-نرگس-رحیم-آبادی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

 

 

  • لایک 2
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

 

سلام نویسنده‌ی عزیز💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

*نام رمان*

اسم رمان در مرحله‌ی اول برای من حالت ترسناک داشت که خب تا ب اینجایی که من خوندم انگار به رمان میومد؛ ژانر اصلی رمان عاشقانه‌ست«چون اولین ژانریه که نوشتی» اگر بخوام عشق رو به جنون ربط بدم کاملاً نام رمان هوشمندانه انتخاب شده. 

*ژانر* 
ژانرها درست انتخاب شدند اما به نظرم ترتیب درستی ندارن، من عاشقانه خیلی کمتری از معما و تخیلات در رمان شما دیدم پیشنهادم اینه ژانرها رو براساس میزان پررنگ تر بودنشون در رمان بنویسی گلم

*خلاصه*

خلاصه برای من اطلاعات کاملی داشت اما دوست داشتم، به اندازه کافی ساده نوشته بود و چیزای مهم رمان رو به خواننده می‌رسوند زیاد حرف نمیزنم که ایراد الکی ازش نگیرم پرفکت بود دیگه قرار نیست همه مثل من تو خلاصه‌نویسی لنگ بزنند«خنده» 

امااا

من یکم که خلاصه رو رد کردم به یک *** برخورد کردم و بعد یک متن اضافه که نمی‌دونم باید تو مقدمه جای بگیره یا خلاصه! 
اگه مقدمه باشه که متن قشنگیه و مناسب برای مقدمه اما اگه خلاصه باشه به نظرم متن اضافیه‌ای چون جز حالات درونی شکوفه هیچ چیز رو به رمان اضافه نمی‌کنه عسلم. 
اما برای مقدمه متن قشنگیه، انتخاب با خودته‌گلی

*مقدمه* 

مقدمه بیشتر برام حالت تراژدی داشت؛ یعنی بیشتر دختری رو تو مقدمه دیدم که در فراغ یک مرد درست و درمون مونده در حالی که دوست داشتم مقدمه‌ی رمان بانوی خون و جنون خشن تر و معمایی تر باشه دوست داشتم اون تاریکی جنگل رو تو مقدمه ببینم دوست داشتم اون قسمت دارک رمان رو مقدمه بهم نشون بده، اینجوری به‌نظرم خیلی جالب‌تره بانو

*شروع رمان* 

شروع رمان عالی بود! پر از هیجان، پر از ترس و در نهایت یک کابوس همیشگی، من شروع رو با توجه به رمان و محتویات شما دوست داشتم عزیزم. 

*توصیفات و فضاسازی*

در پارت‌ اول توصیفات مکانی و فضاسازی خیلی خوب بود اما از یک‌جایی به بعد تکرارش زیاد شد، جغدهای شوم، صدای حیوانات درنده، زیبایی و وحشت جنگل و… به جای آوردنشون تو کلمات، تو فضا واردش کنین به نظرم خیلی زیباتره. این‌که ما با حالت رفتاریِ کاراکتر متوجه‌ی مکان و محیطی که در اون حضور داره بشیم نه با تکرار جملات پشت هم دیگه بانوی خلاق. 
در رمان شما دیدم که یک قسمت فضاسازی عالیه ولی یهو زیاد تکرار می‌شه اون لذت اولیه که داشته رو ازم می‌گیره، امیدوارم متوجه‌ی منظورم شده باشی جانا
یک قسمت که کاراکتر از خواب بیدار می‌شه من دوست داشتم توصیفات احساسی و فضای بهتری از وحشت ببینم، این‌که یهو بره جلوی آینه و خودش رو توصیف کنه یکم جای نامناسبی قرار داشت اگه نظر من رو بخوای بنظرم بیا یکم قبل از ترس، دلهره و وحشت شکوفه بزار حالا که آروم شد بره جلو آینه، به‌نظرت این‌جوری باحال تر نمیشه؟«چشمک»
اما این همه در نظر بگیریم که بعدش تیکه‌تیکه کابوس شکوفه رو بُلد کردی که واقعاً کار پسندیده‌ای بود. 
توصیفات ظاهری یا صفر بود یا صد، مثلاً اومدی شکوفه رو اول پشت هم توصیف کردی اما به خاله، شروین، شروینا، پدر و مادرش رسید ما توصیف انچنانی ازشون نداشتیم فقط فضای خنده و شاد یک خانواده رو دیدیم. 
اما توصیفات زمانی! بهترین بخش توصیفاتت رو می‌تونم به این قسمت اختصاص بدم خوشبختانه هر دقیقه و ساعات رو می‌شد تو دل جملات حس کرد پس درود بر شما بانوی خوش قلم

فضاسازی هم بخوام به طور کلی در نظر بگیرم از توصیفات خیلی بهتر بود؛ مخصوصا بازتاب جنگل، خونه و فضای گرمش من دوست داشتم. می‌تونستم زمانی که مادر درخواست رفتن پیش دعانویس رو می‌کنه ترس و غم رو از رفتارش بفهمم که خیلی خوب بوده. یا زمانی که انگار یکی با ناخن روی پنجره‌ی اتاق شکوفه می‌کشید؛ اخ بانو چقد حالا که فکر می‌کنم از فضای رمانت لذت بردم^ البته این‌که قلم زیبایی داری تو نوشتن این فضاسازی بسیار خوب، بی‌تاثیر نیست «لبخند عریض»

*سیر رمان* 

سیر رمان به نظرم متعادل بود که این رو مدیون فضاسازی هستیم، رمان طوری نبود که من بگم اه کی تموم می‌شه یا بگم واو چقدر سریع ازش گذشت! همه‌چی در جای خودش قرار داشت که این بسیار فرح‌بخش بود تبریک می‌گم. 

*نسبت مونولوگ و دیالوگ* 
در قسمت‌هایی که شکوفه در اتاقش بود ما مونولوگ‌های بیشتری رو مشاهده کردیم اما به همون نسبت هم در زمان دیدار با خانواده، صحبت با بیبی یا هر شخص دیگه ما دیالوگ‌های بامزه و متنوعی هم شاهد بودیم اگر بخوام میانگین بگیرم نسبت مونولوگ به دیالوگ تا به اینجایی که من خوندم خوب بوده. 

نکات نوشتاری: 

*قسمت اول*

تکرار فعل‌، در چند جمله‌ی پشت هم زیبایی جمله رو کم نور می‌کنه و برای مثال در رمان شما:

 

«فریادهایی که تا چند دقیقه پیش کشیده بود، گلوی خشک و زخمیش رو بدتر کرده بود. دویدنِ طولانی با پاهای برهنه، علاوه بر زخم، درد و بی‌حسی رو هم به پاهاش هدیه داده بود و همه‌ی اینا امونش رو بریده بودن.»

که میشه جایگزین بشه با: 

«فریادهایی که تا چند دقیقه محیط اطرافش رو به لرزش درآورد، گلوی خشک و زخمیش رو بدتر کرده بود. دویدنِ طولانی با پاهای برهنه، علاوه بر زخم و درد، بی‌حسی رو هم به پاهاش هدیه بخشید و همه‌ی اینا امونش رو بریده بود.»

در کل جملات این بخش خیلی پشت هم چیده شده و یکم گیج کننده‌ست پیشنهاد من اینه یکم از این حالت توصیفات پشت هم احساسات خارج بشین یا پخش کنین این موارد رو بانو. 

یا: 

«خنده‌م گرفت. بابا استاد فلسفه بود؛ ولی پیدا کردن وسایل خودش، انگار بزرگ‌ترین مسئله‌ی فلسفی دنیا بود.»
اگر واژه‌ی <بود> این‌جا با فعل دیگه جابه‌جا بشه روان‌تر نمی‌شه خوانش؟ 

«خنده‌م گرفت. بابا استاد فلسفه بود؛ ولی انگار پیدا کردن وسایل خودش، بزرگ‌ترین مسئله‌ی فلسفی دنیا به نظر می‌اومد.» 
یا هرچیزی که خودت به نظرت زیباترش می‌کنه من‌مثل شما ان‌قدر خوش قلم نیستم^^ 

*قسمت دوم*

«…» یا همون سه‌نقطه رو توی رمان وقتی می‌ذارن که یه نفر وسط حرفش مکث می‌کنه، دودله، شوکه شده یا نمی‌تونه حرفش رو کامل کنه.
مثلاً:
«من… نمی‌دونم چی بگم.»
یا وقتی حرفش رو نصفه رها می‌کنه:
«اگه می‌دونستی چه اتفاقی افتاده…»
گاهی هم برای یه مکث سنگین و احساسی توی روایت استفاده می‌شه.
اما استفاده مداوم از سه نقطه به جای مکث زیبایی جمله رو‌کم می‌کنه من در مونولوگ‌های شما سه نقطه دیدم پس پیشنهاد می‌کنم به جز مواردی که بالا بهش اشاره کردم برای مکث از ویرگول استفاده کنین عزیزم^^

*غلط تایپی و املایی* 

پارت ۲ 
کف پاهای برهنه‌م با پارکت‌های خنک اتاق برخورد کرد و لرز ریزی تا ستون فقراتم دوی

کف پاهای برهنه‌م با پارکت‌های خنک اتاق برخورد کرد و لرز ریزی تا ستون فقراتم دوید

دوشش شونه‌اش

*قسمت چهارم* 

پیشنهاد دارم تو قسمت مونولوگ، فعل‌هارو آخر جمله قرار بدی گلم چند جا دیدم که مونولوگ‌ها ساختار درست نداشتند. 

یک مثال فقط:
مثل اسب رم‌کرده دویدم طرف حموم.

جایگزین: 
مثل اسب رم‌ کرده به طرف حموم دویدم. 

*قسمت پنجم* 
یک دیالوگ دیدم که یکم برای عجیب اومد

«پسر، گفتم کباب درست کن، نگفتم که کل حیاط‌و غرق دود کن» 
ما در دیالوگ‌ها روزمره کم پیش میاد از واژه‌ی «غرق» استفاده کنیم اگر تو منولوگ باشه باز قابل پذیرش‌تره به نظرم. البته شما اشاره کردین پدر استاد فلسفه‌ست پس می‌تونم از این جهت هم به قضیه نگاه کنم اما پیشنهادم اینه دیالوگ‌ هرچه روزمره تر باشه زیبا تره خوشگلم. 
در نهایت.. 

بانو جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من بانوی خون و جنون رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^


در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه نرگس جان🤍

روشنا. 

@نرگس رحیم آبادی

 

 

تاریکی زاده‌ی نور است، و‌نور، در دل تاریکی می‌درخشد. 

  • لایک 1
  • تشکر 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

37 دقیقه قبل، روشـنـا گفته است:

 

سلام نویسنده‌ی عزیز💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

*نام رمان*

اسم رمان در مرحله‌ی اول برای من حالت ترسناک داشت که خب تا ب اینجایی که من خوندم انگار به رمان میومد؛ ژانر اصلی رمان عاشقانه‌ست«چون اولین ژانریه که نوشتی» اگر بخوام عشق رو به جنون ربط بدم کاملاً نام رمان هوشمندانه انتخاب شده. 

*ژانر* 
ژانرها درست انتخاب شدند اما به نظرم ترتیب درستی ندارن، من عاشقانه خیلی کمتری از معما و تخیلات در رمان شما دیدم پیشنهادم اینه ژانرها رو براساس میزان پررنگ تر بودنشون در رمان بنویسی گلم

*خلاصه*

خلاصه برای من اطلاعات کاملی داشت اما دوست داشتم، به اندازه کافی ساده نوشته بود و چیزای مهم رمان رو به خواننده می‌رسوند زیاد حرف نمیزنم که ایراد الکی ازش نگیرم پرفکت بود دیگه قرار نیست همه مثل من تو خلاصه‌نویسی لنگ بزنند«خنده» 

امااا

من یکم که خلاصه رو رد کردم به یک *** برخورد کردم و بعد یک متن اضافه که نمی‌دونم باید تو مقدمه جای بگیره یا خلاصه! 
اگه مقدمه باشه که متن قشنگیه و مناسب برای مقدمه اما اگه خلاصه باشه به نظرم متن اضافیه‌ای چون جز حالات درونی شکوفه هیچ چیز رو به رمان اضافه نمی‌کنه عسلم. 
اما برای مقدمه متن قشنگیه، انتخاب با خودته‌گلی

*مقدمه* 

مقدمه بیشتر برام حالت تراژدی داشت؛ یعنی بیشتر دختری رو تو مقدمه دیدم که در فراغ یک مرد درست و درمون مونده در حالی که دوست داشتم مقدمه‌ی رمان بانوی خون و جنون خشن تر و معمایی تر باشه دوست داشتم اون تاریکی جنگل رو تو مقدمه ببینم دوست داشتم اون قسمت دارک رمان رو مقدمه بهم نشون بده، اینجوری به‌نظرم خیلی جالب‌تره بانو

*شروع رمان* 

شروع رمان عالی بود! پر از هیجان، پر از ترس و در نهایت یک کابوس همیشگی، من شروع رو با توجه به رمان و محتویات شما دوست داشتم عزیزم. 

*توصیفات و فضاسازی*

در پارت‌ اول توصیفات مکانی و فضاسازی خیلی خوب بود اما از یک‌جایی به بعد تکرارش زیاد شد، جغدهای شوم، صدای حیوانات درنده، زیبایی و وحشت جنگل و… به جای آوردنشون تو کلمات، تو فضا واردش کنین به نظرم خیلی زیباتره. این‌که ما با حالت رفتاریِ کاراکتر متوجه‌ی مکان و محیطی که در اون حضور داره بشیم نه با تکرار جملات پشت هم دیگه بانوی خلاق. 
در رمان شما دیدم که یک قسمت فضاسازی عالیه ولی یهو زیاد تکرار می‌شه اون لذت اولیه که داشته رو ازم می‌گیره، امیدوارم متوجه‌ی منظورم شده باشی جانا
یک قسمت که کاراکتر از خواب بیدار می‌شه من دوست داشتم توصیفات احساسی و فضای بهتری از وحشت ببینم، این‌که یهو بره جلوی آینه و خودش رو توصیف کنه یکم جای نامناسبی قرار داشت اگه نظر من رو بخوای بنظرم بیا یکم قبل از ترس، دلهره و وحشت شکوفه بزار حالا که آروم شد بره جلو آینه، به‌نظرت این‌جوری باحال تر نمیشه؟«چشمک»
اما این همه در نظر بگیریم که بعدش تیکه‌تیکه کابوس شکوفه رو بُلد کردی که واقعاً کار پسندیده‌ای بود. 
توصیفات ظاهری یا صفر بود یا صد، مثلاً اومدی شکوفه رو اول پشت هم توصیف کردی اما به خاله، شروین، شروینا، پدر و مادرش رسید ما توصیف انچنانی ازشون نداشتیم فقط فضای خنده و شاد یک خانواده رو دیدیم. 
اما توصیفات زمانی! بهترین بخش توصیفاتت رو می‌تونم به این قسمت اختصاص بدم خوشبختانه هر دقیقه و ساعات رو می‌شد تو دل جملات حس کرد پس درود بر شما بانوی خوش قلم

فضاسازی هم بخوام به طور کلی در نظر بگیرم از توصیفات خیلی بهتر بود؛ مخصوصا بازتاب جنگل، خونه و فضای گرمش من دوست داشتم. می‌تونستم زمانی که مادر درخواست رفتن پیش دعانویس رو می‌کنه ترس و غم رو از رفتارش بفهمم که خیلی خوب بوده. یا زمانی که انگار یکی با ناخن روی پنجره‌ی اتاق شکوفه می‌کشید؛ اخ بانو چقد حالا که فکر می‌کنم از فضای رمانت لذت بردم^ البته این‌که قلم زیبایی داری تو نوشتن این فضاسازی بسیار خوب، بی‌تاثیر نیست «لبخند عریض»

*سیر رمان* 

سیر رمان به نظرم متعادل بود که این رو مدیون فضاسازی هستیم، رمان طوری نبود که من بگم اه کی تموم می‌شه یا بگم واو چقدر سریع ازش گذشت! همه‌چی در جای خودش قرار داشت که این بسیار فرح‌بخش بود تبریک می‌گم. 

*نسبت مونولوگ و دیالوگ* 
در قسمت‌هایی که شکوفه در اتاقش بود ما مونولوگ‌های بیشتری رو مشاهده کردیم اما به همون نسبت هم در زمان دیدار با خانواده، صحبت با بیبی یا هر شخص دیگه ما دیالوگ‌های بامزه و متنوعی هم شاهد بودیم اگر بخوام میانگین بگیرم نسبت مونولوگ به دیالوگ تا به اینجایی که من خوندم خوب بوده. 

نکات نوشتاری: 

*قسمت اول*

تکرار فعل‌، در چند جمله‌ی پشت هم زیبایی جمله رو کم نور می‌کنه و برای مثال در رمان شما:

 

«فریادهایی که تا چند دقیقه پیش کشیده بود، گلوی خشک و زخمیش رو بدتر کرده بود. دویدنِ طولانی با پاهای برهنه، علاوه بر زخم، درد و بی‌حسی رو هم به پاهاش هدیه داده بود و همه‌ی اینا امونش رو بریده بودن.»

که میشه جایگزین بشه با: 

«فریادهایی که تا چند دقیقه محیط اطرافش رو به لرزش درآورد، گلوی خشک و زخمیش رو بدتر کرده بود. دویدنِ طولانی با پاهای برهنه، علاوه بر زخم و درد، بی‌حسی رو هم به پاهاش هدیه بخشید و همه‌ی اینا امونش رو بریده بود.»

در کل جملات این بخش خیلی پشت هم چیده شده و یکم گیج کننده‌ست پیشنهاد من اینه یکم از این حالت توصیفات پشت هم احساسات خارج بشین یا پخش کنین این موارد رو بانو. 

یا: 

«خنده‌م گرفت. بابا استاد فلسفه بود؛ ولی پیدا کردن وسایل خودش، انگار بزرگ‌ترین مسئله‌ی فلسفی دنیا بود.»
اگر واژه‌ی <بود> این‌جا با فعل دیگه جابه‌جا بشه روان‌تر نمی‌شه خوانش؟ 

«خنده‌م گرفت. بابا استاد فلسفه بود؛ ولی انگار پیدا کردن وسایل خودش، بزرگ‌ترین مسئله‌ی فلسفی دنیا به نظر می‌اومد.» 
یا هرچیزی که خودت به نظرت زیباترش می‌کنه من‌مثل شما ان‌قدر خوش قلم نیستم^^ 

*قسمت دوم*

«…» یا همون سه‌نقطه رو توی رمان وقتی می‌ذارن که یه نفر وسط حرفش مکث می‌کنه، دودله، شوکه شده یا نمی‌تونه حرفش رو کامل کنه.
مثلاً:
«من… نمی‌دونم چی بگم.»
یا وقتی حرفش رو نصفه رها می‌کنه:
«اگه می‌دونستی چه اتفاقی افتاده…»
گاهی هم برای یه مکث سنگین و احساسی توی روایت استفاده می‌شه.
اما استفاده مداوم از سه نقطه به جای مکث زیبایی جمله رو‌کم می‌کنه من در مونولوگ‌های شما سه نقطه دیدم پس پیشنهاد می‌کنم به جز مواردی که بالا بهش اشاره کردم برای مکث از ویرگول استفاده کنین عزیزم^^

*غلط تایپی و املایی* 

پارت ۲ 
کف پاهای برهنه‌م با پارکت‌های خنک اتاق برخورد کرد و لرز ریزی تا ستون فقراتم دوی

کف پاهای برهنه‌م با پارکت‌های خنک اتاق برخورد کرد و لرز ریزی تا ستون فقراتم دوید

دوشش شونه‌اش

*قسمت چهارم* 

پیشنهاد دارم تو قسمت مونولوگ، فعل‌هارو آخر جمله قرار بدی گلم چند جا دیدم که مونولوگ‌ها ساختار درست نداشتند. 

یک مثال فقط:
مثل اسب رم‌کرده دویدم طرف حموم.

جایگزین: 
مثل اسب رم‌ کرده به طرف حموم دویدم. 

*قسمت پنجم* 
یک دیالوگ دیدم که یکم برای عجیب اومد

«پسر، گفتم کباب درست کن، نگفتم که کل حیاط‌و غرق دود کن» 
ما در دیالوگ‌ها روزمره کم پیش میاد از واژه‌ی «غرق» استفاده کنیم اگر تو منولوگ باشه باز قابل پذیرش‌تره به نظرم. البته شما اشاره کردین پدر استاد فلسفه‌ست پس می‌تونم از این جهت هم به قضیه نگاه کنم اما پیشنهادم اینه دیالوگ‌ هرچه روزمره تر باشه زیبا تره خوشگلم. 
در نهایت.. 

بانو جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من بانوی خون و جنون رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^


در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه نرگس جان🤍

روشنا. 

@نرگس رحیم آبادی

 

 

مرسی عزیزم خیلی کمک کردی زحمت کشیدی قشنگم یه دنیا ممنون😍😘

  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
هم اکنون، نرگس رحیم آبادی گفته است:

مرسی عزیزم خیلی کمک کردی زحمت کشیدی قشنگم یه دنیا ممنون😍😘

وظیفه بود گلم از خوندن رمانت نهایت لذت رو بردم خوش قلم🤍

تاریکی زاده‌ی نور است، و‌نور، در دل تاریکی می‌درخشد. 

  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...