رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

رمان: تپش قلب طهران

نویسنده: ستاره درخشان نیا

ژانر: عاشقانه

خلاصه: گاهی یک نگاه میشود سرآغاز سرنوشت. سرنوشتی که میان عشق و اجبار گم می‌شود.

 

نوش جان نگاهتون🤍🌹خوشحال میشم که بخونید و نظرتون رو بگید

 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

سلام نویسنده‌ی عزیزم💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

"نام رمان" 
از سه واژه تشکیل شده«تپش قلب طهران»
نام انتخابیِ زیباییه و به نظرم به رمانتون می‌خوره. عاشقانه بودن رمان رو هم به خوبی به نمایش میزاره. 

"ژانر"

رمان از یک ژانر«عاشقانه» تشکیل شده که انتخاب درستیه اما چیزی که تا اینجای رمانتون‌من خوندم، اکثر بخش‌های رمان حول فراغ یار می‌چرخه پس بهتر نیست ژانر «تراژدی» هم به رمانتون اضافه کنید؟ «چشمک»

"خلاصه" 

خلاصه‌ی رمانتون اطلاعات کافی نداشت، زیبا بود اما به عنوان شروعی برای مقدمه! 
در خلاصه ما دنبال این نیستیم از عواطف رمان حرف بزنیم، ما دنبال اینیم بفهمم در چارچوب ظاهری رمان چه چیزهایی رخ داده و چه چیزهایی قراره رخ بده! بنظرم با پتانسیلی که از قلم شما دیدم قطعاً می‌تونید یک خلاصه‌ی زیبا و با ابهام بنویسید بانو. 

مقدمه: 
رمان شما فاقد مقدمه بود که من رو متحیر کرد، چون من شعرهایی خیلی زیبا در رمان شما خوندم که هرکدوم از اون‌ها می‌تونست در جایگاه مقدمه قرار بگیره و احساس آذرخش رو به زیبایی به نمایش بزاره. 

"شروع رمان" 

شروع رمان خیلی سریع اتفاق میوفته، شروع خوبیه اما می‌تونه کمی بیشتر مقدمه چینی کنه، فوراً ما از سال ۱۴۰۰ میریم به سال ۱۳۸۰ و دوباره این روند رفت و برگشتی در رمان شما با فاصله‌های خیلی کم اتفاق میوفته. بنظرم می‌شه در همون ابتدا کمی بیشتر از جزئیات گفته بشه، زمان، حالت، ظاهر. 

"توصیفات و فضاسازی"
آخ بانو! چقدر عشق رو زیبا توصیف کردی، توصیف و فضاسازی احساسات کاملاً قوی بود طوری که من زمان خوندن، انقدر غرق در رمان میشدم یادم می‌رفت‌‌ پارت ها رو لایک کنم. 

توصیفات زمانی من رو گیج می‌کرد، چون گردش زمان زیاد داشتی، نمی‌تونستم تشخیص بدم چه فصلیه، چه ماهیه، چه ساعتی از روزه.. بنظرم یک جای کار داره این مورد. 

توصیفات ظاهری و‌مکانی هم متوسط بود، انگار بیشتر اتفاقات اصلی نوشته شده بود زیاد جزئیات مهم نبود که‌کاش کمی این موضوع رعایت بشه، یعنی گه‌گاهی هم از ظواهر و مکان‌ها گفته بشه، منظورم از گفته شدن حالتِ تند و پشت ها نیست میشه با کلمات راحت بازی کرد. برای مثل از توصیفات خودتون‌میگم: 

شما کاری کردین عطر کاپتان بلک مختص پاشا شد، یعنی من هرچی ندونم می‌دونم پاشا چشمای عسلی و عطر کاپتان بلک داره، مگر شما مستقیما اشاره کردی؟ خیر! اما تو روند داستان یجوری به من فهموندی! من توصیفات به این شکل رو می‌پسندم و مطمئن از قلمی که من دیدم بیشتر از این هم برمیاد.

"نسبت مونولوگ به دیالوگ" 
در رمان شما چیزی به اسم نقد ثابت برای این بخش وجود نداره، چون بعضی پارت‌ها دیالوگ به قدری زیاد بود که نصف پارت رو می‌گرفت در بعضی قسمت‌های دیگه هم زیاد بودن مونولوگ باعث می‌شد پارت فاقد دیالوگ باشه. 
سعی کنین در نوشتن، بالانس بین این دو مورد رو رعایت کنین جانا^^

"سیر رمان"

بیشتر سیر رمان شما حالت تندی داشت، چون از حاشیه ها دوری کردید و بیشتر اصل داستان رو مورد هدف قرار دادین که با درست شدن توصیفات این مورد هم عالی تر از چیزی که هست میشه«چشمک»

”نکات نوشتاری” 

نکته کلی: در این بخش من به یک سری نکات اشاره و گاهاً مثالی از رمان شما درباره‌ی اون مورد میزنم، ممکنه تعداد زیادی از مورد مثال زده در رمان شما باشه پس بهتره هرمورد رو در کل رمان اصلاح کنید^^

"نکته اول"
در منولوگ نویسی به نظرم هر کلمه در ساختار درستش قرار بگیره زیبا تره عزیزم برای مثال:
لپ‌هایم می‌شود انار!
حال جایگزین:
لپ‌هایم به رنگ انار می‌شود. 
یا
لپ‌هایم رنگ انگار می‌گیرند. 

آوردن «فعل» در آخر جمله ساختار درست تر به جملاتتون‌میده بانو.

 

"نکته دوم" 
تغییر زمان فعل هاست عزیزم! 
زمانی که فعل شما در گذشته هست اوردن افعالی از زمان حال شلختی در متن ایجاد می‌کنه. درستش اینه فعل ها در یک راستا باشند مخصوصا در رمان شما که فلش بکی به گذشته داره. 

مثال از پارت سوم رمان:

با صدای زنگِ بلبلیِ خانه، به خود می‌آیم.
به حیاط می‌روم و از روی طناب، چادرِ حریرِ رنگی را سر می‌کنم.

در را باز کردم و دهانم از دیدن مردی که این‌چنین ویران شده بود، باز ماند.

سه جمله‌ی اول با حال روایی نوشته شده‌اند:

* می‌آیم
* می‌روم
* می‌کنم

اما ناگهان جمله‌ی بعد به گذشته می‌رود:

* باز کردم
* باز ماند

حالا حالت درست ترش می‌تونه به این شکل‌ باشه:
«در را باز می‌کنم و دهانم از دیدن مردی که این‌چنین ویران شده بود، باز می‌ماند»

 

 

"نکته سوم" 
اوردن فعل تکراری از زیبایی جملاتتون کم‌می‌کنه بانو 
مثال:

پا تند کردم و از پله‌های ایوان بالا رفتم. درِ چوبی را هل دادم. به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، رفتم. 

تکرار واژه‌ی «رفتم» کمی زیبایی جمله رو ازش گرفته نمیزاره جمله‌ت نفس بکشه. 

    به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، قدم گذاشتم.

یا

    به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، وارد شدم.

"نکته چهارم" 
انداختن فاصله زیاد بین خطوط. 
تیکه تیکه 
جملاتتون از هم فاصله 
پیدا می‌کرد. 
مثل نوشته‌ی الان من «لبخند» پس برای ردیف تر و یک نواخت تر شدن نوشتتون خوبه جاهای غیر ضروری فاصله نندازید البته انتخاب نهایی با خود شماست و بس به سلیقه‌ی شما داره.

"نکته پنجم" 
در پارت ۳۰ به بعد برخی دیالوگ ها جلوی«-» قرار نداره و با مونولوگ ها قاطی می‌شه عزیزم بهتره جداسازی بشن.

 

"نکته ششم" 

در پارت ۴۴ دیالوگ های دکتر با فاصله اومده که مخاطب فکر می‌کنه بخشی از مونولوگ هست بنظرم اگه کوتاه تر بشه و یک جا بیاد یا تیکه تیکه گفته بشه بهتر میشه، دیالوگ طولانی رمان رو کسل نشون میده از نظر من بانو.

"نکته هفتم” 
استفاده از «...» وقتی بیشتر کاربرد داره که بخواد برای لکنت یا ادامه دار بودن جمله به کار بره وگرنه میشه برای مکث از ، استفاده کرد عزیزم. 
شما در اکثر بخش های رمانتون از «...» استفاده کردید که بهتره در جای خودش قرار بگیره.

سخن خواننده: 

این قسمت می‌خوام نظر شخصیم رو بگم؛ من واقعا از رمان شما لذت بردم چون بیشترین نقطه‌ی قوت شما داشتن قلمی پخته‌ست، بازی با کلمات رو درست انجام می‌دین که این واقعا ستودنیه جانِ دل:)

 

در نهایت.. 

نویسنده جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من تپش قلب طهران رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه ستاره جان🤍

روشنا.

@ستاره درخشان نیا

 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Roshana گفته است:

 

سلام نویسنده‌ی عزیزم💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

"نام رمان" 
از سه واژه تشکیل شده«تپش قلب طهران»
نام انتخابیِ زیباییه و به نظرم به رمانتون می‌خوره. عاشقانه بودن رمان رو هم به خوبی به نمایش میزاره. 

"ژانر"

رمان از یک ژانر«عاشقانه» تشکیل شده که انتخاب درستیه اما چیزی که تا اینجای رمانتون‌من خوندم، اکثر بخش‌های رمان حول فراغ یار می‌چرخه پس بهتر نیست ژانر «تراژدی» هم به رمانتون اضافه کنید؟ «چشمک»

"خلاصه" 

خلاصه‌ی رمانتون اطلاعات کافی نداشت، زیبا بود اما به عنوان شروعی برای مقدمه! 
در خلاصه ما دنبال این نیستیم از عواطف رمان حرف بزنیم، ما دنبال اینیم بفهمم در چارچوب ظاهری رمان چه چیزهایی رخ داده و چه چیزهایی قراره رخ بده! بنظرم با پتانسیلی که از قلم شما دیدم قطعاً می‌تونید یک خلاصه‌ی زیبا و با ابهام بنویسید بانو. 

مقدمه: 
رمان شما فاقد مقدمه بود که من رو متحیر کرد، چون من شعرهایی خیلی زیبا در رمان شما خوندم که هرکدوم از اون‌ها می‌تونست در جایگاه مقدمه قرار بگیره و احساس آذرخش رو به زیبایی به نمایش بزاره. 

"شروع رمان"

 

شروع رمان خیلی سریع اتفاق میوفته، شروع خوبیه اما می‌تونه کمی بیشتر مقدمه چینی کنه، فوراً ما از سال ۱۴۰۰ میریم به سال ۱۳۸۰ و دوباره این روند رفت و برگشتی در رمان شما با فاصله‌های خیلی کم اتفاق میوفته. بنظرم می‌شه در همون ابتدا کمی بیشتر از جزئیات گفته بشه، زمان، حالت، ظاهر. 

"توصیفات و فضاسازی"
آخ بانو! چقدر عشق رو زیبا توصیف کردی، توصیف و فضاسازی احساسات کاملاً قوی بود طوری که من زمان خوندن، انقدر غرق در رمان میشدم یادم می‌رفت‌‌ پارت ها رو لایک کنم. 

توصیفات زمانی من رو گیج می‌کرد، چون گردش زمان زیاد داشتی، نمی‌تونستم تشخیص بدم چه فصلیه، چه ماهیه، چه ساعتی از روزه.. بنظرم یک جای کار داره این مورد. 

توصیفات ظاهری و‌مکانی هم متوسط بود، انگار بیشتر اتفاقات اصلی نوشته شده بود زیاد جزئیات مهم نبود که‌کاش کمی این موضوع رعایت بشه، یعنی گه‌گاهی هم از ظواهر و مکان‌ها گفته بشه، منظورم از گفته شدن حالتِ تند و پشت ها نیست میشه با کلمات راحت بازی کرد. برای مثل از توصیفات خودتون‌میگم: 

شما کاری کردین عطر کاپتان بلک مختص پاشا شد، یعنی من هرچی ندونم می‌دونم پاشا چشمای عسلی و عطر کاپتان بلک داره، مگر شما مستقیما اشاره کردی؟ خیر! اما تو روند داستان یجوری به من فهموندی! من توصیفات به این شکل رو می‌پسندم و مطمئن از قلمی که من دیدم بیشتر از این هم برمیاد.

"نسبت مونولوگ به دیالوگ" 
در رمان شما چیزی به اسم نقد ثابت برای این بخش وجود نداره، چون بعضی پارت‌ها دیالوگ به قدری زیاد بود که نصف پارت رو می‌گرفت در بعضی قسمت‌های دیگه هم زیاد بودن مونولوگ باعث می‌شد پارت فاقد دیالوگ باشه. 
سعی کنین در نوشتن، بالانس بین این دو مورد رو رعایت کنین جانا^^

"سیر رمان"

بیشتر سیر رمان شما حالت تندی داشت، چون از حاشیه ها دوری کردید و بیشتر اصل داستان رو مورد هدف قرار دادین که با درست شدن توصیفات این مورد هم عالی تر از چیزی که هست میشه«چشمک»

”نکات نوشتاری” 

نکته کلی: در این بخش من به یک سری نکات اشاره و گاهاً مثالی از رمان شما درباره‌ی اون مورد میزنم، ممکنه تعداد زیادی از مورد مثال زده در رمان شما باشه پس بهتره هرمورد رو در کل رمان اصلاح کنید^^

"نکته اول"
در منولوگ نویسی به نظرم هر کلمه در ساختار درستش قرار بگیره زیبا تره عزیزم برای مثال:
لپ‌هایم می‌شود انار!
حال جایگزین:
لپ‌هایم به رنگ انار می‌شود. 
یا
لپ‌هایم رنگ انگار می‌گیرند. 

آوردن «فعل» در آخر جمله ساختار درست تر به جملاتتون‌میده بانو.

 

"نکته دوم" 
تغییر زمان فعل هاست عزیزم! 
زمانی که فعل شما در گذشته هست اوردن افعالی از زمان حال شلختی در متن ایجاد می‌کنه. درستش اینه فعل ها در یک راستا باشند مخصوصا در رمان شما که فلش بکی به گذشته داره. 

مثال از پارت سوم رمان:

با صدای زنگِ بلبلیِ خانه، به خود می‌آیم.
به حیاط می‌روم و از روی طناب، چادرِ حریرِ رنگی را سر می‌کنم.

در را باز کردم و دهانم از دیدن مردی که این‌چنین ویران شده بود، باز ماند.

سه جمله‌ی اول با حال روایی نوشته شده‌اند:

* می‌آیم
* می‌روم
* می‌کنم

اما ناگهان جمله‌ی بعد به گذشته می‌رود:

* باز کردم
* باز ماند

حالا حالت درست ترش می‌تونه به این شکل‌ باشه:
«در را باز می‌کنم و دهانم از دیدن مردی که این‌چنین ویران شده بود، باز می‌ماند»

 

 

"نکته سوم" 
اوردن فعل تکراری از زیبایی جملاتتون کم‌می‌کنه بانو 
مثال:

پا تند کردم و از پله‌های ایوان بالا رفتم. درِ چوبی را هل دادم. به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، رفتم. 

تکرار واژه‌ی «رفتم» کمی زیبایی جمله رو ازش گرفته نمیزاره جمله‌ت نفس بکشه. 

    به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، قدم گذاشتم.

یا

    به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، وارد شدم.

"نکته چهارم" 
انداختن فاصله زیاد بین خطوط. 
تیکه تیکه 
جملاتتون از هم فاصله 
پیدا می‌کرد. 
مثل نوشته‌ی الان من «لبخند» پس برای ردیف تر و یک نواخت تر شدن نوشتتون خوبه جاهای غیر ضروری فاصله نندازید البته انتخاب نهایی با خود شماست و بس به سلیقه‌ی شما داره.

"نکته پنجم" 
در پارت ۳۰ به بعد برخی دیالوگ ها جلوی«-» قرار نداره و با مونولوگ ها قاطی می‌شه عزیزم بهتره جداسازی بشن.

 

"نکته ششم" 

در پارت ۴۴ دیالوگ های دکتر با فاصله اومده که مخاطب فکر می‌کنه بخشی از مونولوگ هست بنظرم اگه کوتاه تر بشه و یک جا بیاد یا تیکه تیکه گفته بشه بهتر میشه، دیالوگ طولانی رمان رو کسل نشون میده از نظر من بانو.

"نکته هفتم” 
استفاده از «...» وقتی بیشتر کاربرد داره که بخواد برای لکنت یا ادامه دار بودن جمله به کار بره وگرنه میشه برای مکث از ، استفاده کرد عزیزم. 
شما در اکثر بخش های رمانتون از «...» استفاده کردید که بهتره در جای خودش قرار بگیره.

سخن خواننده: 

این قسمت می‌خوام نظر شخصیم رو بگم؛ من واقعا از رمان شما لذت بردم چون بیشترین نقطه‌ی قوت شما داشتن قلمی پخته‌ست، بازی با کلمات رو درست انجام می‌دین که این واقعا ستودنیه جانِ دل:)

 

در نهایت.. 

نویسنده جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من تپش قلب طهران رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه ستاره جان🤍

روشنا.

@ستاره درخشان نیا

 

نمیدونی که چقدر خوشحال شدم و لذت بردم از اینکه انقدر دقیق برام توضیح دادین عزیزم 

تقریبا همه رو متوجه شدم و حتما نکاتی که گفتید رو درست میکنم 🤍

فقط یه سری نکته هارو متوجه نشدم 

شروع رمان ،نسبت مونولوگ به دیالوگ ،سیر رمان

این ۳تارو اگر میشه یکم بیشتر بهم توضیح بدین ممنون میشم🤍🌹

پس چند روز رو صرف رعایت و درست کردن این نکات میکنم و فعلا پارت جدید نمیزارم🙏🏻🌹

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 ساعت قبل، Roshana گفته است:

 

سلام نویسنده‌ی عزیزم💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

"نام رمان" 
از سه واژه تشکیل شده«تپش قلب طهران»
نام انتخابیِ زیباییه و به نظرم به رمانتون می‌خوره. عاشقانه بودن رمان رو هم به خوبی به نمایش میزاره. 

"ژانر"

رمان از یک ژانر«عاشقانه» تشکیل شده که انتخاب درستیه اما چیزی که تا اینجای رمانتون‌من خوندم، اکثر بخش‌های رمان حول فراغ یار می‌چرخه پس بهتر نیست ژانر «تراژدی» هم به رمانتون اضافه کنید؟ «چشمک»

"خلاصه" 

خلاصه‌ی رمانتون اطلاعات کافی نداشت، زیبا بود اما به عنوان شروعی برای مقدمه! 
در خلاصه ما دنبال این نیستیم از عواطف رمان حرف بزنیم، ما دنبال اینیم بفهمم در چارچوب ظاهری رمان چه چیزهایی رخ داده و چه چیزهایی قراره رخ بده! بنظرم با پتانسیلی که از قلم شما دیدم قطعاً می‌تونید یک خلاصه‌ی زیبا و با ابهام بنویسید بانو. 

مقدمه: 
رمان شما فاقد مقدمه بود که من رو متحیر کرد، چون من شعرهایی خیلی زیبا در رمان شما خوندم که هرکدوم از اون‌ها می‌تونست در جایگاه مقدمه قرار بگیره و احساس آذرخش رو به زیبایی به نمایش بزاره. 

"شروع رمان" 

شروع رمان خیلی سریع اتفاق میوفته، شروع خوبیه اما می‌تونه کمی بیشتر مقدمه چینی کنه، فوراً ما از سال ۱۴۰۰ میریم به سال ۱۳۸۰ و دوباره این روند رفت و برگشتی در رمان شما با فاصله‌های خیلی کم اتفاق میوفته. بنظرم می‌شه در همون ابتدا کمی بیشتر از جزئیات گفته بشه، زمان، حالت، ظاهر. 

"توصیفات و فضاسازی"
آخ بانو! چقدر عشق رو زیبا توصیف کردی، توصیف و فضاسازی احساسات کاملاً قوی بود طوری که من زمان خوندن، انقدر غرق در رمان میشدم یادم می‌رفت‌‌ پارت ها رو لایک کنم. 

توصیفات زمانی من رو گیج می‌کرد، چون گردش زمان زیاد داشتی، نمی‌تونستم تشخیص بدم چه فصلیه، چه ماهیه، چه ساعتی از روزه.. بنظرم یک جای کار داره این مورد. 

توصیفات ظاهری و‌مکانی هم متوسط بود، انگار بیشتر اتفاقات اصلی نوشته شده بود زیاد جزئیات مهم نبود که‌کاش کمی این موضوع رعایت بشه، یعنی گه‌گاهی هم از ظواهر و مکان‌ها گفته بشه، منظورم از گفته شدن حالتِ تند و پشت ها نیست میشه با کلمات راحت بازی کرد. برای مثل از توصیفات خودتون‌میگم: 

شما کاری کردین عطر کاپتان بلک مختص پاشا شد، یعنی من هرچی ندونم می‌دونم پاشا چشمای عسلی و عطر کاپتان بلک داره، مگر شما مستقیما اشاره کردی؟ خیر! اما تو روند داستان یجوری به من فهموندی! من توصیفات به این شکل رو می‌پسندم و مطمئن از قلمی که من دیدم بیشتر از این هم برمیاد.

"نسبت مونولوگ به دیالوگ" 
در رمان شما چیزی به اسم نقد ثابت برای این بخش وجود نداره، چون بعضی پارت‌ها دیالوگ به قدری زیاد بود که نصف پارت رو می‌گرفت در بعضی قسمت‌های دیگه هم زیاد بودن مونولوگ باعث می‌شد پارت فاقد دیالوگ باشه. 
سعی کنین در نوشتن، بالانس بین این دو مورد رو رعایت کنین جانا^^

"سیر رمان"

بیشتر سیر رمان شما حالت تندی داشت، چون از حاشیه ها دوری کردید و بیشتر اصل داستان رو مورد هدف قرار دادین که با درست شدن توصیفات این مورد هم عالی تر از چیزی که هست میشه«چشمک»

”نکات نوشتاری” 

نکته کلی: در این بخش من به یک سری نکات اشاره و گاهاً مثالی از رمان شما درباره‌ی اون مورد میزنم، ممکنه تعداد زیادی از مورد مثال زده در رمان شما باشه پس بهتره هرمورد رو در کل رمان اصلاح کنید^^

"نکته اول"
در منولوگ نویسی به نظرم هر کلمه در ساختار درستش قرار بگیره زیبا تره عزیزم برای مثال:
لپ‌هایم می‌شود انار!
حال جایگزین:
لپ‌هایم به رنگ انار می‌شود. 
یا
لپ‌هایم رنگ انگار می‌گیرند. 

آوردن «فعل» در آخر جمله ساختار درست تر به جملاتتون‌میده بانو.

 

"نکته دوم" 
تغییر زمان فعل هاست عزیزم! 
زمانی که فعل شما در گذشته هست اوردن افعالی از زمان حال شلختی در متن ایجاد می‌کنه. درستش اینه فعل ها در یک راستا باشند مخصوصا در رمان شما که فلش بکی به گذشته داره. 

مثال از پارت سوم رمان:

با صدای زنگِ بلبلیِ خانه، به خود می‌آیم.
به حیاط می‌روم و از روی طناب، چادرِ حریرِ رنگی را سر می‌کنم.

در را باز کردم و دهانم از دیدن مردی که این‌چنین ویران شده بود، باز ماند.

سه جمله‌ی اول با حال روایی نوشته شده‌اند:

* می‌آیم
* می‌روم
* می‌کنم

اما ناگهان جمله‌ی بعد به گذشته می‌رود:

* باز کردم
* باز ماند

حالا حالت درست ترش می‌تونه به این شکل‌ باشه:
«در را باز می‌کنم و دهانم از دیدن مردی که این‌چنین ویران شده بود، باز می‌ماند»

 

 

"نکته سوم" 
اوردن فعل تکراری از زیبایی جملاتتون کم‌می‌کنه بانو 
مثال:

پا تند کردم و از پله‌های ایوان بالا رفتم. درِ چوبی را هل دادم. به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، رفتم. 

تکرار واژه‌ی «رفتم» کمی زیبایی جمله رو ازش گرفته نمیزاره جمله‌ت نفس بکشه. 

    به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، قدم گذاشتم.

یا

    به آشپزخانه که روبه‌روی درِ ورودی قرار داشت، وارد شدم.

"نکته چهارم" 
انداختن فاصله زیاد بین خطوط. 
تیکه تیکه 
جملاتتون از هم فاصله 
پیدا می‌کرد. 
مثل نوشته‌ی الان من «لبخند» پس برای ردیف تر و یک نواخت تر شدن نوشتتون خوبه جاهای غیر ضروری فاصله نندازید البته انتخاب نهایی با خود شماست و بس به سلیقه‌ی شما داره.

"نکته پنجم" 
در پارت ۳۰ به بعد برخی دیالوگ ها جلوی«-» قرار نداره و با مونولوگ ها قاطی می‌شه عزیزم بهتره جداسازی بشن.

 

"نکته ششم" 

در پارت ۴۴ دیالوگ های دکتر با فاصله اومده که مخاطب فکر می‌کنه بخشی از مونولوگ هست بنظرم اگه کوتاه تر بشه و یک جا بیاد یا تیکه تیکه گفته بشه بهتر میشه، دیالوگ طولانی رمان رو کسل نشون میده از نظر من بانو.

"نکته هفتم” 
استفاده از «...» وقتی بیشتر کاربرد داره که بخواد برای لکنت یا ادامه دار بودن جمله به کار بره وگرنه میشه برای مکث از ، استفاده کرد عزیزم. 
شما در اکثر بخش های رمانتون از «...» استفاده کردید که بهتره در جای خودش قرار بگیره.

سخن خواننده: 

این قسمت می‌خوام نظر شخصیم رو بگم؛ من واقعا از رمان شما لذت بردم چون بیشترین نقطه‌ی قوت شما داشتن قلمی پخته‌ست، بازی با کلمات رو درست انجام می‌دین که این واقعا ستودنیه جانِ دل:)

 

در نهایت.. 

نویسنده جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من تپش قلب طهران رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه ستاره جان🤍

روشنا.

@ستاره درخشان نیا

 

عزیزم میشه مقدمه و خلاصه مو یه چک بکنید بی زحمت؟

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ساعت قبل، ستاره درخشان نیا گفته است:

نمیدونی که چقدر خوشحال شدم و لذت بردم از اینکه انقدر دقیق برام توضیح دادین عزیزم 

تقریبا همه رو متوجه شدم و حتما نکاتی که گفتید رو درست میکنم 🤍

فقط یه سری نکته هارو متوجه نشدم 

شروع رمان ،نسبت مونولوگ به دیالوگ ،سیر رمان

این ۳تارو اگر میشه یکم بیشتر بهم توضیح بدین ممنون میشم🤍🌹

پس چند روز رو صرف رعایت و درست کردن این نکات میکنم و فعلا پارت جدید نمیزارم🙏🏻🌹

نسبت مونولوگ به دیالوگ به این معناست که:

 

منولوگ زیادی نباشه. اگه شخصیت چند پاراگراف پشت سر هم فقط فکر کنه، داستان کند می‌شه.

دیالوگ هم الکی زیاد نباشه. اگه همه‌اش حرف بزنن و هیچ فکر، حس یا توصیفی نباشه، داستان سطحی می‌شه.

هر دو دلیل داشته باشن. یعنی هم منولوگ یه چیزی به داستان اضافه کنه، هم دیالوگ

سیر رمان یعنی داستان چطور جلو میره؛ آیا اتفاق‌ها پشت سر هم منطقی و جذاب پیش می‌رن یا نه، سیر رمان مناسب وقتیه که داستان از ابتدا تا انتها ریتم و روند مناسبی داشته باشه و خواننده در طول مسیر خسته یا گیج نشه. 

 

 

 

 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

39 دقیقه قبل، ستاره درخشان نیا گفته است:

عزیزم میشه مقدمه و خلاصه مو یه چک بکنید بی زحمت؟

مقدمه زیباست گلم، پر از حس عاشقی و درماندگی با توجه به رمانتون خوبه و عالی. 

خلاصه هم اطلاعات خوبی داره اما اگه درنهایت یک تعلیق اضافه کنی تا ذهن خواننده رو درگیر کنه عالی تره، می‌تونه یک قسمتی از گذشته رو گنگ کنی یا سوالی از آینده مطرح کنی این بستگی به پیرنگ رمانتون داره عزیزم، اما به طور کل خلاصه‌ی بدی نیست اگر تغییری هم ایجاد نشه خوبه، اندازه‌ش هم به نظر من مناسبه، یک‌پیشنهاد یا نظر شخصیم اینه تو خلاصه بیشتر از اطلاعات جامع ولی بدون اسپویل گفته بشه و اسمی از کارکتر و حرفه‌ی معلمی آورده نشه در نهایت نظر خودته بانو جان هرکدوم رو خودت بیشتر می‌پسندی انجام بده حرفای من تنها پیشنهاده و اجباری در اون نیست زیبا🌱 

اگر هم حس کردی نیاز به کمک بیشتری هست در خصوصی با من ارتباط بگیر هر همکاری از دستم بربیاد دریغ نمیکنم گلی«چشمک»

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...