رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

 

سلام نویسنده‌ی عزیزم💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

اول از نام رمانت شروع می‌کنم که نام زیبایی برای یک رمان عاشقانه‌ست، کلمه‌ی یونیکی نیست اما طوری هست که قشنگ بتونه‌حس عاشقانه بین سایه و کامران رو بیان کنه. پرفکت بانو^ 

ژانر های رمان شما دوتاست که الویت با ژانر عاشقانه‌ست چون عاشقانه های رمان به شدت زیادی به چشم میان‌ که درسته. 

خلاصه خوب بوده اما به نظرم بیشتر داره اطلاعات کلی از شروع رمان میده که سایه به کامران میرسه بعد سه سال عاشق همن و ... که این موارد رو در شروع رمان هم به راحتی دیده میشه نظر من درباره خلاصه بر اینکه که کمی مجهول تر نوشته بشه، کمی خواننده رو سوق بده که بره رمان رو بخونه. درسته اخر خلاصه از چندتا ابهام استفاده کردی که خوب بوده بانو اما شروعش رو به نظر من اگه گسترش بدی خیلی زیبا تر میشه. یعنی چیزهای اضافه رو بیخیال شو به جاش بیا چیز های مهم بگو بدون اینکه رمانت رو اسپویل کنی. 

مقدمه عالی بود قشنگ عواطف رمان رو از مقدمه حس کردم ایولا داشت عزیزم«چشمک»

شروع رمان: 
خب من برای این قسمت یکم باهات حرف دارم خوشگله 
در مرحله اول شکاف شروع رمانت: 
یک شروع عاشقانه اما کمی قابل تغییر به نظر من. 
شروع رمانت عاشقانه بود پر از پیام های احساسی بین سایه و کامران اما اگه نظر من رو بخوای دوست داشتم شروعت یکم حالت هیجانی تر داشته باشه 
به طور مثال رمان از جایی شروع میشد که سایه می‌فهمید کامران سرطان داره با عواطف فوران شده که به نظرم واقعا عالی ترش می‌کرد^^ البته اختیار با خودته گل گلی شما در نهایت صاحب اثری:)

 

در ابتدا چند نکته می‌گم که یک‌نمونه‌ست که در رمان شما دیده شده و ممکنه تعداد بیشتری از این‌نکات وجود داشته باشه:

 

نکته اول:

 

یکی از چیزهایی که در رمان شما به چشمم اومده تغییر در فعل و گردش اون از زمان ماضی به زمان حال هست 

« سوار ماشین شدم و به سمت گل فروشی راه افتادم. با دیدن اولین گل فروشی ایستادم و رفتم داخل. از اونجایی که سایه گل رز خیلی دوست داره قبلا به گل فروشی سفارش داده بودم که یه دسته گل، از گل رز با رنگ های قرمز و سفید درست کنه. با دیدن گل لبخند محوی کنج لب‌هام نقش بست. واقعا زیبا شده بود. بعد از حساب کردن پول، دسته‌گل رو گرفتم و از گل فروشی خارج شدم. شیرینی رو هم خریدم و به سمت خونه راه افتادم.» 

یک‌مورد در این متن به چشمم خورد که به عنوان مثال بیان می‌کنم؛ اگر در قسمت های بعدی هم این مشکل بود رفعش کنید. 

«از اون‌جایی که سایه گل رز خیلی دوست داره»

«از اون‌جایی که سایه گل رز خیلی دوست داشت»


این مورد چندجای رمان به چشمم خورد که یک مثال دیگه‌ش میشه این: 

«این آهنگ همه احساسات من رو به سایه نشون میده»

«این آهنگ نشون دهنده‌ی همه‌ی احساسات من به سایه بود»

 

نکته دوم:

یک پیشنهاد هم دارم برات عزیزم اون هم جدا کردن دیالوگ و مونولوگ با یک فاصله‌ست. 
یعنی وقتی مونولوگ نوشته شده 
یک فاصله مثل الان که من انداختم بندازید بعد دیالوگ هاتون رو جلوی «-» بنویسید اینجوری راحت تر میشه دیالوگ رو از مونولوگ تشخیص داد خانم گل^

 

نکته سوم: 

 

استفاده از «...» وقتی بیشتر کاربرد داره که بخواد برای لکنت یا ادامه دار بودن جمله به کار بره وگرنه میشه برای مکث از ، استفاده کرد خوشگله

«بفهمی یک نفر مراقبت است... جایت امن است... یا یک تکیه گاه محکم داری. این حس را دقیقا سایه به کامران داشت...»

در این جمله وجود ویرگول زیبا تر میکنه نوشتارت رو. 

« بفهمی یک نفر مراقبت است، جایت امن است، یا یک تکیه گاه محکم داری. این حس را دقیقا سایه به کامران داشت.»

نکته چهارم:

قسمت رسیدن به عقد یک پرش زیادی داشت بنظرم کاش کمی قبلش مقدمه چینی می‌شد. خیلی یهویی از یک خرید نیمه کاره و ماموریت یهویی کامران به عقد رسیدیم کاش یکم قبلش صحنه رو برای خواننده باز میکردی خوشگل خانم:) 
یا حتی رفتن به کردستان هم چنین حالتی داشت انگار گذرا ازش رد شده باشند که بهتره این مدل پرش هارو کمتر کنی خوشگلم

 

نکته کلی:

 

این جمله یکم نامیزونه عزیزم 

چهار سال بعد من رو به دنیا اومدم 
یا باید «رو» حذف بشه 
چهار سال بعد من به دنیا اومدم 
یا فعل تغییر کنه:
چهارسال بعد من رو به دنیا آورد

***
 

خوب دیگه 

خوب بیشتر به معنای «نیک/خوب» هست پس بهتره از کلمه‌ی رایج تره خُب دیگه استفاده بشه

***

فعل ها رو سعی کن اخر جملت بزاری قشنگم اینجوری جمله‌ت ساختار درست تری داره 

بعد یه حموم نیم ساعته اومدم بیرون.

بعد از یک حمام نیم ساعته بیرون اومدم

 

 

 

***
یک جمله دیدم که بنظرم از نظر روانی بهتره جوری دیگه‌ای بیان بشه 

 «من و بابا رضا و مامان‌هاله توی پذیرایی منتظر کامرانشون بودیم»

«کامرانشون» زیاد کلمه‌ی مناسبی برای این جمله نیست عزیزم بهتره از «کامران و خانوادش‌اش» استفاده بشه تا جمله زیبا تر به چشم بیاد بانو

 

 

خب خب خب 
توصیفات زمانی رمان خوب بود طوری بود که راحت میشد فهمید اتفاقات در چه تایمی از روز در حال انجامه پس چشمک^ 

توصیفات ظاهری هم خوب بود نقطه قوت هر نویسنده داشتن توصیفات و فضاسازی به شدت قویه که شما بیشترین نقطه قوتت توصیف احساسات بود«اخرش بهت میگم منظورم ازش چیه»
اما اما اما من بیشتر دوست داشتم از توصبفات مکانی ببینم، توصیف مکانی صرفا فقط این نیست که نوشته شه وارد کافع شدم میز این شکلی داشت گارسون این شکلی بود نه! میتونه لا به لای کلمات باهاش بازی شه که مخاطب متوجه بشه مکانی که وجود داره چه خصوصیاتی داره 
مثال وقتی نویسنده می‌نویسه از اتاقم دل کندم و برای رسیدن به هال از پله ها پایین اومدم. اینجا خواننده میفهمه این خونه طبقع بالایی داره که از اتاق ها تشکیل شده و هال خونه در طبقع پایین قرار داره 
در رمان شما یک جاهایی کامل توصیف کردین به شکل پشت هم«مثل قسمت خونه سایه و کامران» و جاهایی توصیف ناقص بوده مثل زمان عقد یا روزی که باهم برای خرید بیرون رفتن 
راستش من تو قسمت سرطان کامران طبق چیزی که قبلا هم بهت گفتم دوس داشتم فضاسازی و توصیف احساسات خفن تری ببینم. درسته شما تغییراتی توش ایجاد کردی که قابل تقدیره و خیلی بهترش کرده اما من هنوز معتقدم اینکه بعد از گفتنش شوخی بشه یا زمانی که سایه میفهمه بیشتر از ناراحتی سرطان، ناراحته اینه کامران ازش پنهون کرده کمی عجیبه. 
درسته میتونه سایه در ظاهر برای اینکه کامران رو از این بیشتر ناراخت نکنه و باهاش همدلی کنه به روی خودش نیاره اما عزیزم، روایت از جانبه سایه‌ست. یعنی سایه میتونی از درون خودش بیشتر بگه، میتونه تو خودش بره. از نظر من اینجوری توصیفات حسی رمانت کامل تر میشه. از زمانی که بهت قبلا در این باره گفتم خیلی بهترش کردی اما بازم دوست دارم این قسمت انفجار عواطف بیشتری ببینم، فکر نکن اگه من این قسمتو کش بدم رمانم کند میشه! اتفاقا این قسمت بیشتر از همه نیاز به توصیف احساسات داره، احساس غم، عذاب، سکوت، سردرگمی، چیزایی که باید بیشتر به نظرم دیده بشه. نمیگم الان بده، چون الان هم خیلی خیلی بهتر شده چون تونستی این غمو تا روز بد هم ادامه بدی و این عالیه اما مطمئنم از قلمی که من دیدم انتظار بیشتر از اینم‌میشه داشت پری بانو جان که شب خواستگاری رو کمی بهترش کنه:) بازم صاحب اختیار خودتی گلی نظر نهایی نظر خودته^^

حالا بیا یکم لبخند بیاریم رو لبت"چشمک"
دختر جون چقدر حس سایه و کامران رو زیبا توصیف کردی:)) قشنگ عشق رو برام به کلمه کشیدی 
عاشق شعر و شاعری های کامران و دلبری هاش شدم، بله گفتن سایه و کامران اخ نگم که چقدر دلم رو برد خیلی خوشم اومد درود بر تو زیبا بانو^

 

اگه بخوام درباره سیر رمانت بگم سیر رمانت کند بود ولی تند بود«خنده» 
بزار برات قشنگ توضیحش بدم تو قسمت ها عاشقانه‌ی رمان که بین سایه و کامران بود رمان به حالت کند میگذشت خوشگلم که نمیخوام بگم بده! اتفاقا خوبه اما وقتی خوبه‌که به موازاتش بقیه اتفاق ها هم با همچین سیری پیش برن اینجوری سیر رمان حالت عادی و معمولی میگیره 
رمان شما خیلی بیشتر رو روند عاشقانه داره پیش میره که تا یک جایی لذت بخشه اما از یک مرحله‌ی به بعد بهتره یکم‌جون بهش داد و هیجان انگیز ترش کرد.

نکته نهایی:

ابتدا یا در انتها از اینکه نقدتون انقدر دیر به دستتون رسید معذرت میخوام چون بنده همون ابتدا که درخواست دادین رمانتون رو خوندم اما بیماری مانع شد که بتونم کامل نقدش کنم«لبخند خجالت زده»

یک پیشنهاد دوستانه‌من به شما اینه که یک بار دیگر از اول رمانتون رو بخونین چون یک سری مشکلات ساختاری و تایپی داره که خیلی راحت حل میشه و اصلا در چارچوب نقد جا نمیگیره که بخوام ازش ایراد بگیرم تنها به زیبایی رمان زیبات کمک میکنه. 

 

در نهایت.. 

پری بانو جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من یک روح در دو‌تن رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه بانو جان🤍

روشنا.

@پری بانو

 

ویرایش شده توسط Roshana
  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 ساعت قبل، Roshana گفته است:

 

سلام نویسنده‌ی عزیزم💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

اول از نام رمانت شروع می‌کنم که نام زیبایی برای یک رمان عاشقانه‌ست، کلمه‌ی یونیکی نیست اما طوری هست که قشنگ بتونه‌حس عاشقانه بین سایه و کامران رو بیان کنه. پرفکت بانو^ 

ژانر های رمان شما دوتاست که الویت با ژانر عاشقانه‌ست چون عاشقانه های رمان به شدت زیادی به چشم میان‌ که درسته. 

خلاصه خوب بوده اما به نظرم بیشتر داره اطلاعات کلی از شروع رمان میده که سایه به کامران میرسه بعد سه سال عاشق همن و ... که این موارد رو در شروع رمان هم به راحتی دیده میشه نظر من درباره خلاصه بر اینکه که کمی مجهول تر نوشته بشه، کمی خواننده رو سوق بده که بره رمان رو بخونه. درسته اخر خلاصه از چندتا ابهام استفاده کردی که خوب بوده بانو اما شروعش رو به نظر من اگه گسترش بدی خیلی زیبا تر میشه. یعنی چیزهای اضافه رو بیخیال شو به جاش بیا چیز های مهم بگو بدون اینکه رمانت رو اسپویل کنی. 

مقدمه عالی بود قشنگ عواطف رمان رو از مقدمه حس کردم ایولا داشت عزیزم«چشمک»

شروع رمان: 
خب من برای این قسمت یکم باهات حرف دارم خوشگله 
در مرحله اول شکاف شروع رمانت: 
یک شروع عاشقانه اما کمی قابل تغییر به نظر من. 
شروع رمانت عاشقانه بود پر از پیام های احساسی بین سایه و کامران اما اگه نظر من رو بخوای دوست داشتم شروعت یکم حالت هیجانی تر داشته باشه 
به طور مثال رمان از جایی شروع میشد که سایه می‌فهمید کامران سرطان داره با عواطف فوران شده که به نظرم واقعا عالی ترش می‌کرد^^ البته اختیار با خودته گل گلی شما در نهایت صاحب اثری:)

 

در ابتدا چند نکته می‌گم که یک‌نمونه‌ست که در رمان شما دیده شده و ممکنه تعداد بیشتری از این‌نکات وجود داشته باشه:

 

نکته اول:

 

یکی از چیزهایی که در رمان شما به چشمم اومده تغییر در فعل و گردش اون از زمان ماضی به زمان حال هست 

« سوار ماشین شدم و به سمت گل فروشی راه افتادم. با دیدن اولین گل فروشی ایستادم و رفتم داخل. از اونجایی که سایه گل رز خیلی دوست داره قبلا به گل فروشی سفارش داده بودم که یه دسته گل، از گل رز با رنگ های قرمز و سفید درست کنه. با دیدن گل لبخند محوی کنج لب‌هام نقش بست. واقعا زیبا شده بود. بعد از حساب کردن پول، دسته‌گل رو گرفتم و از گل فروشی خارج شدم. شیرینی رو هم خریدم و به سمت خونه راه افتادم.» 

یک‌مورد در این متن به چشمم خورد که به عنوان مثال بیان می‌کنم؛ اگر در قسمت های بعدی هم این مشکل بود رفعش کنید. 

«از اون‌جایی که سایه گل رز خیلی دوست داره»

«از اون‌جایی که سایه گل رز خیلی دوست داشت»


این مورد چندجای رمان به چشمم خورد که یک مثال دیگه‌ش میشه این: 

«این آهنگ همه احساسات من رو به سایه نشون میده»

«این آهنگ نشون دهنده‌ی همه‌ی احساسات من به سایه بود»

 

نکته دوم:

یک پیشنهاد هم دارم برات عزیزم اون هم جدا کردن دیالوگ و مونولوگ با یک فاصله‌ست. 
یعنی وقتی مونولوگ نوشته شده 
یک فاصله مثل الان که من انداختم بندازید بعد دیالوگ هاتون رو جلوی «-» بنویسید اینجوری راحت تر میشه دیالوگ رو از مونولوگ تشخیص داد خانم گل^

 

نکته سوم: 

 

استفاده از «...» وقتی بیشتر کاربرد داره که بخواد برای لکنت یا ادامه دار بودن جمله به کار بره وگرنه میشه برای مکث از ، استفاده کرد خوشگله

«بفهمی یک نفر مراقبت است... جایت امن است... یا یک تکیه گاه محکم داری. این حس را دقیقا سایه به کامران داشت...»

در این جمله وجود ویرگول زیبا تر میکنه نوشتارت رو. 

« بفهمی یک نفر مراقبت است، جایت امن است، یا یک تکیه گاه محکم داری. این حس را دقیقا سایه به کامران داشت.»

نکته چهارم:

قسمت رسیدن به عقد یک پرش زیادی داشت بنظرم کاش کمی قبلش مقدمه چینی می‌شد. خیلی یهویی از یک خرید نیمه کاره و ماموریت یهویی کامران به عقد رسیدیم کاش یکم قبلش صحنه رو برای خواننده باز میکردی خوشگل خانم:) 
یا حتی رفتن به کردستان هم چنین حالتی داشت انگار گذرا ازش رد شده باشند که بهتره این مدل پرش هارو کمتر کنی خوشگلم

 

نکته کلی:

 

این جمله یکم نامیزونه عزیزم 

چهار سال بعد من رو به دنیا اومدم 
یا باید «رو» حذف بشه 
چهار سال بعد من به دنیا اومدم 
یا فعل تغییر کنه:
چهارسال بعد من رو به دنیا آورد

***
 

خوب دیگه 

خوب بیشتر به معنای «نیک/خوب» هست پس بهتره از کلمه‌ی رایج تره خُب دیگه استفاده بشه

***

فعل ها رو سعی کن اخر جملت بزاری قشنگم اینجوری جمله‌ت ساختار درست تری داره 

بعد یه حموم نیم ساعته اومدم بیرون.

بعد از یک حمام نیم ساعته بیرون اومدم

 

 

 

***
یک جمله دیدم که بنظرم از نظر روانی بهتره جوری دیگه‌ای بیان بشه 

 «من و بابا رضا و مامان‌هاله توی پذیرایی منتظر کامرانشون بودیم»

«کامرانشون» زیاد کلمه‌ی مناسبی برای این جمله نیست عزیزم بهتره از «کامران و خانوادش‌اش» استفاده بشه تا جمله زیبا تر به چشم بیاد بانو

 

 

خب خب خب 
توصیفات زمانی رمان خوب بود طوری بود که راحت میشد فهمید اتفاقات در چه تایمی از روز در حال انجامه پس چشمک^ 

توصیفات ظاهری هم خوب بود نقطه قوت هر نویسنده داشتن توصیفات و فضاسازی به شدت قویه که شما بیشترین نقطه قوتت توصیف احساسات بود«اخرش بهت میگم منظورم ازش چیه»
اما اما اما من بیشتر دوست داشتم از توصبفات مکانی ببینم، توصیف مکانی صرفا فقط این نیست که نوشته شه وارد کافع شدم میز این شکلی داشت گارسون این شکلی بود نه! میتونه لا به لای کلمات باهاش بازی شه که مخاطب متوجه بشه مکانی که وجود داره چه خصوصیاتی داره 
مثال وقتی نویسنده می‌نویسه از اتاقم دل کندم و برای رسیدن به هال از پله ها پایین اومدم. اینجا خواننده میفهمه این خونه طبقع بالایی داره که از اتاق ها تشکیل شده و هال خونه در طبقع پایین قرار داره 
در رمان شما یک جاهایی کامل توصیف کردین به شکل پشت هم«مثل قسمت خونه سایه و کامران» و جاهایی توصیف ناقص بوده مثل زمان عقد یا روزی که باهم برای خرید بیرون رفتن 
راستش من تو قسمت سرطان کامران طبق چیزی که قبلا هم بهت گفتم دوس داشتم فضاسازی و توصیف احساسات خفن تری ببینم. درسته شما تغییراتی توش ایجاد کردی که قابل تقدیره و خیلی بهترش کرده اما من هنوز معتقدم اینکه بعد از گفتنش شوخی بشه یا زمانی که سایه میفهمه بیشتر از ناراحتی سرطان، ناراحته اینه کامران ازش پنهون کرده کمی عجیبه. 
درسته میتونه سایه در ظاهر برای اینکه کامران رو از این بیشتر ناراخت نکنه و باهاش همدلی کنه به روی خودش نیاره اما عزیزم، روایت از جانبه سایه‌ست. یعنی سایه میتونی از درون خودش بیشتر بگه، میتونه تو خودش بره. از نظر من اینجوری توصیفات حسی رمانت کامل تر میشه. از زمانی که بهت قبلا در این باره گفتم خیلی بهترش کردی اما بازم دوست دارم این قسمت انفجار عواطف بیشتری ببینم، فکر نکن اگه من این قسمتو کش بدم رمانم کند میشه! اتفاقا این قسمت بیشتر از همه نیاز به توصیف احساسات داره، احساس غم، عذاب، سکوت، سردرگمی، چیزایی که باید بیشتر به نظرم دیده بشه. نمیگم الان بده، چون الان هم خیلی خیلی بهتر شده چون تونستی این غمو تا روز بد هم ادامه بدی و این عالیه اما مطمئنم از قلمی که من دیدم انتظار بیشتر از اینم‌میشه داشت پری بانو جان که شب خواستگاری رو کمی بهترش کنه:) بازم صاحب اختیار خودتی گلی نظر نهایی نظر خودته^^

حالا بیا یکم لبخند بیاریم رو لبت"چشمک"
دختر جون چقدر حس سایه و کامران رو زیبا توصیف کردی:)) قشنگ عشق رو برام به کلمه کشیدی 
عاشق شعر و شاعری های کامران و دلبری هاش شدم، بله گفتن سایه و کامران اخ نگم که چقدر دلم رو برد خیلی خوشم اومد درود بر تو زیبا بانو^

 

اگه بخوام درباره سیر رمانت بگم سیر رمانت کند بود ولی تند بود«خنده» 
بزار برات قشنگ توضیحش بدم تو قسمت ها عاشقانه‌ی رمان که بین سایه و کامران بود رمان به حالت کند میگذشت خوشگلم که نمیخوام بگم بده! اتفاقا خوبه اما وقتی خوبه‌که به موازاتش بقیه اتفاق ها هم با همچین سیری پیش برن اینجوری سیر رمان حالت عادی و معمولی میگیره 
رمان شما خیلی بیشتر رو روند عاشقانه داره پیش میره که تا یک جایی لذت بخشه اما از یک مرحله‌ی به بعد بهتره یکم‌جون بهش داد و هیجان انگیز ترش کرد.

نکته نهایی:

ابتدا یا در انتها از اینکه نقدتون انقدر دیر به دستتون رسید معذرت میخوام چون بنده همون ابتدا که درخواست دادین رمانتون رو خوندم اما بیماری مانع شد که بتونم کامل نقدش کنم«لبخند خجالت زده»

یک پیشنهاد دوستانه‌من به شما اینه که یک بار دیگر از اول رمانتون رو بخونین چون یک سری مشکلات ساختاری و تایپی داره که خیلی راحت حل میشه و اصلا در چارچوب نقد جا نمیگیره که بخوام ازش ایراد بگیرم تنها به زیبایی رمان زیبات کمک میکنه. 

 

در نهایت.. 

پری بانو جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من یک روح در دو‌تن رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه بانو جان🤍

روشنا.

@پری بانو

 

مرسی زیبا بایت وقت با ارزشی که صرف رمان یک روح در دو تن  کردید......

من پیامتون رو با دقت مطالعه می‌کنم و در رفع مشکلات رمان، تموم سعیم رو می‌کنم.. با تشکر دوباره ار زحمت بسیار شما🦋🧸

  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، پری بانو گفته است:

مرسی زیبا بایت وقت با ارزشی که صرف رمان یک روح در دو تن  کردید......

من پیامتون رو با دقت مطالعه می‌کنم و در رفع مشکلات رمان، تموم سعیم رو می‌کنم.. با تشکر دوباره ار زحمت بسیار شما🦋🧸

خواهش میکنم عزیزم امیدوارم بتونه برات تاثیر گزار باشه بسیار از خوندن اثر شما لذت بردم🤍

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 ساعت قبل، Roshana گفته است:

خواهش میکنم عزیزم امیدوارم بتونه برات تاثیر گزار باشه بسیار از خوندن اثر شما لذت بردم🤍

قربونت قشنگم.

الان با توجه به چیزهایی که عرض کردید دارپ دوباره ویرایش می‌کنم تا اثر بهتری بشه.

بازم تشکر از اینکه وقت گذاشتی مهربونم.

فقط اگه به کمکت نیاز داشتم پیویت پیام بدم دیگه؟🙃

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

1 ساعت قبل، پری بانو گفته است:

قربونت قشنگم.

الان با توجه به چیزهایی که عرض کردید دارپ دوباره ویرایش می‌کنم تا اثر بهتری بشه.

بازم تشکر از اینکه وقت گذاشتی مهربونم.

فقط اگه به کمکت نیاز داشتم پیویت پیام بدم دیگه؟🙃

بسلامتی جانا موفق باشی

اره عزیزم

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

8 ساعت قبل، Roshana گفته است:

بسلامتی جانا موفق باشی

اره عزیزم

خب پس دستتون درد نکنه😁🧸

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...