مدیر کل هانیه پروین 3,709 ارسال شده در 18 شهریور مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 18 شهریور سلام روشنا جان، ممنون که مصاحبه با نودهشتیا رو قبول کردید🎤 @Roshana ۱. ابتدا لطفا خودتون رو معرفی کنید. سلام سلام من روشنا اسماعیل زاده هستم متولد ۲ اسفند ۱۳۸۴ ساکن استان مازندران، دانشجوی کارشناسی رشته حسابداری، عاشق موزیک و نوشتن، تفریحاتم هم وقت گذروندن کنار خانوادمه. ۲. آثاری که نوشتید رو نام ببرید. دو رمان تکمیل شده: *کلاشینکف* *عبث احساس* چهار داستان کامل «که به علت مشکل سایت بعضی هاشون در دسترس نیست»: *میت بی کفن* *اُ منفی* *اسپری آسم* *سیل رصین* دو رمان در حال تایپ: *کلوچه خرمایی* *شناسنامهی قیرگون* قصدم دارم اگه خدا بخواد در آینده «کلاشینکف دو» هم بنویسم ۳. از کی نوشتن رو شروع کردید و اصلا چرا قلم به دست گرفتید؟ اگر بخوام کاملاً در این باره توضیح بدم من از کلاس چهارم، پنجم علاقهی شدیدی به انشا نویسی داشتم تا به اینکه در مقطع متوسطه اول یک خانم دبیر، به نام خانم محمدجانی که دبیر ادبیات بنده بود از نوشتههام استقبال کرد و من رو مجبور کرد«خنده» در مسابقات درون مدرسهای یا شهرستانی شرکت کنم، انقدر این موضوع ادامه داشت که من با یکی از داستانام رتبه یک استان و با یک انشا رتبه برتر رو به دست آوردم تا اینکه در سال ۹۹ با سایت نودهشتیا آشنا شدم؛ دو رمانم رو از اینجا منتشر کردم و الان در خدمت شمام:) و اینکه چرا دست به قلم گرفتم! دلیل من شاید کمی خودخواهانه به نظر برسه اما من نوشتن رو تنها برای آروم شدن خودم انتخاب کردم، هر خطی که مینوشتم انگار یک بار سنگین از شونه های من برداشته میشد. نوشتن شد منبع آرامش من که اگه نبود قطعاً من خیلی تنها میموندم:) ۴. بهترین کتابی که خوندید رو بهمون معرفی میکنید؟ یکی از کتاب های مورد علاقم «بامداد خمار» هست اثری از فتانه حاج سید جوادی «پروین»، روایت زندگی زنی که از روی عشق چشم روی همه چیز میبینه و همسر مردی نجار میشه:) ورق به ورقِ این کتاب رو با پوست و گوشت و استخون درک کردم و اشک ریختم. اگرم بخوام رمان اینترنتی نام ببرم، همه جا گفتم اثر مورد علاقه من اسطوره هست اثر بانو پگاه ۵. بزرگترین چالش شما بهعنوان یک نویسنده در حال حاضر چیه؟ به نظر من بزرگترین چالش هر نویسنده ارتقای قلمشه؛ چون هرچه که بنویسی باز جای پیشرفت داره و میتونه عالی تر باشه. من همهی تلاشم بر اینکه بتونم تو همهی ژانر ها خودم رو به چالش بکشونم و بتونم قلمم رو به سمت پیشرفت سوق بدم. دومین چالش برای من درگیرهای فکریه! شرایط جوری شده که فکر درگیر و نداشتن امید باعث میشه تو نوشتارم هم کمبود امید باشه پس یکی از چالش هام از بین بردن این ناامیدی و نشون دادن ادامه دار بودن زندگیه. ۶. هدف نهاییتون در مسیر نوشتن کجاست؟ هدف نهایی اینه بتونم با نوشتارم کمی از اوقات فراغات ادم های مثل خودم رو پر کنم، بتونم تو نوشتارم جوری بنویسم که قابل درک باشه و به دل بشینه و در نهایت بتونم اثار زیادی داشته باشم و پیش خودم سرافراز شم:) ۷. ایدههای آثار زیباتون رو از کجا پیدا میکنید؟ ایده.. ایده به نظر من چیزی نیست که من پیداش کنم، اون همیشه از لای درز های کوچیک به من چشمک میزنه. یادمه ایدهی اولین رمانم رو از یک دورهمی و تجدید خاطره پیدا کردم یکی از اشنایانم درباره زنی صحبت میکرد که برای من هانیهی عبث احساس شد. در کل ایده ها معمولاً یا یهو از یک چیز کوچیک به ذهنم میرسه یا سعی میکنم از زندگی دیگران ایده برداری کنم. ۸. از چه چه چیزهایی الهام میگیرید؟ به نظرم یک نویسنده باید با یک چشم باز بخوابه، چون تو جهان هستی، هر لحظه، با هر نفس یک چیزی به چشم میاد که میتونه بترکونه. الهامات من هم از چیزاییه که به چشمم میاد و با گوش هام میشنوم یا با مغزم حسشون میکنم هرگز متاسفانه یا خوشبختانه از نوشتار و سبک کسی الهام نگرفنم. ۹. به عشق اعتقاد دارید؟ به عشق اعتقاد نداشتم واقعاً عشق زمینی به نظر من غیر قابل لمس بود. اما الان اینجا تو این سن تو تاریخ خرداد ۴۰۵ آره اعتقاد دارم! چون دوتا چشمای قهوهای روشن هرگز از جلوی چشمم دور نمیشه. چون فهمیدم عشق میتونه: «مواظب خودت باش» باشه عشق میتونه: «من گرسنم نیست تو بخور نوش جونت» باشه عشق میتونه: «قسط دارم، چک دارم، ولی تولدت یادم نمیره» باشه. دیگه مفهوم عشق برای من تغییر کرده. عشق برای من یعنی توجه! کمیابه ولی هست. ۱۰. دقیقا چی رو درباره قلم و نوشتههاتون دوست دارید؟ هیچ چیز تو نوشته های من تابو نیست، هیچ تبعیضی بین زن و مرد نیست. اگر مردی از پس کاری بر بیاد زن داستانم هم اگه بخواد میتونه بربیاد. هیچ زنِ مطلقهای مجبور به تحمل تنهایی نیست؛ هرکس شانس دوباره برای عاشق شدن و زندگی کردن داره. هیچ انسانی بی اشتباه و کامل نیست و همه اشتباه میکنن مهم اینه بتونن بپذیرن و تکرارش نکنن این تو نوشته های من زیادی مرسومه. ۱۱. خانواده و اطرافیان در مسیر نوشتن شما چه نقشی داشتن؟ مامانم تو ۱۲ سالگی اولین رمانی که نوشتم رو پاک کرد چون گوشیشو همش میگرفتم ازش«خنده» من هم دیگه ننوشتم تا اینکه خودش پشیمون شد و ازم خواست باز بنویسم. خواهرم هم کلی تشویقم میکنه و هر رمانم که در حال تایپه رو داغ داغ میخونه البته اصرارش بر اینه جنایی بنویسم که من زیاد خوشحالش نمیکنم. ۱۲. اولین کسی که اثرتون رو خوند چه کسی بود و چه بازخوردی نشون داد؟ اولین شخص که نه بهتره بگم اشخاص اون هم نویسندگان نودهشتیا بودن که در حال تایپ رمانم رو مطالعه کردند ولی اولین شخصی که پی دی اف رمانم رو خوند خواهرم بود بزرگترین مشوق من برای نوشتن البته لحن درست درمون نداره اما با رفتارش نشون میده قربونش برم^& ۱۳. توصیهتون برای نویسندگان تازهکار و پرذوقی که این مصاحبه رو میخونن چیه؟ اگر اولین اثر هر نویسندهای رو بخونین نقص های زیادی میبینید پس فکر نکنین تا ابد قراره همین جوری بمونین؛ هر قلمی ارزش خوانده شدن داره پس نگین وای من در حد نوشتن نیستم فلانی از من بهتره، نه! هر اثری مخاطب های خودش رو داره نترسید! ۱۴. انجمن نودهشتیا چه تاثیری در مسیر نوشتن شما داشت؟ انجمن نودهشتیا اولین سایتی بود که من رمانم رو در اون اپلود کردم. بزرگترین حسن این انجمن، وجود نویسندگانی بود که مثل خانوادم شدنو کلی در راه نوشتار کمکم کردن. فضای گرم این انجمن رو هیچ جا ندیده بودم. ۱۵. چه کاری در نویسندگی، براتون نامعقوله و تحملش نمیکنید؟ استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن! من مخالف قاطی کردن هنر با هوش مصنوعیام، نوشتن هم یک هنره و بهتره با عواطف انسانی بیان بشه نه با چیزهای از پیش تعیین شده در سیستم. ۱۶. در مقابل نقدهای تند چه واکنش و احساسی دارین؟ انتقاد درست اگر تند هم باشه میپذیرم اما اگر انتقادی مبنا بر لج و لجبازی باشه یا فرد تجربه کافی برای انتقاد کردن نداشته باشه، خیر! خوشم نمیاد ولی میپذیرم که هرکس یک سلیقهای داره و میتونه یک نظر منحصر به فرد داشته باشه و صد البته.. قرار نیست همه نوشتهی من رو دوست داشته باشند!«چشمک» ۱۷. به خودتون افتخار میکنید؟ آم... راستش فقط من میدونه که این *من* برای رسیدن به این جایی که وجود داره چی ها کشیده. پس هرچی که بشه.. چه خوب چه بد من به خودم بابت تحمل هرچیزی افتخار میکنم و میدونم هر روز قراره بیشتر از قبل پیشرفت کنم. دانلود رمان جدید نودهشتیا 3 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده