kimiyaaaa 3 ارسال شده در 12 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 12 شهریور نام رمان: نقاب بلورین نویسنده: کیمیا | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه ، درام ، جنایی انتقامی ، تراژد خلاصه: گاهی زندگی، آرام و بیصدا، از جایی میشکند که هیچکس فکرش را هم نمیکند؛ در پس لبخندها، پشت سکوتها، و میان چیزهایی که هرگز گفته نشدند، احساسی رشد میکند که هم میتواند نجاتبخش باشد و هم ویرانگر. و وقتی همهچیز در ظاهر درست بهنظر میرسد، شاید دقیقاً همان لحظهای باشد که تاریکی، نرمتر از همیشه نزدیک میشود. جایی که عشق، غم، دلتنگی و سایههای نادیدهگرفتهشده، آرامآرام به هم میرسند و چیزی میسازند که نه میتوان از آن گریخت، و نه میتوان تا آخر عمر، بیدرد از کنارش گذشت. 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,713 ارسال شده در 12 شهریور مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 12 شهریور 🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا دانلود رمان جدید نودهشتیا لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
kimiyaaaa 3 ارسال شده در 23 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 23 شهریور پارت ۱ اتاق در سکوتی نرم و گرم فرو رفته بود سکوتی که فقط با صدای آهستهی نفسهای دو نفر و خشخشِ ملایم ملحفهها جان میگرفت. نور زرد کمرنگ چراغ خواب، روی دیوارها افتاده بود و سایهها را به شکلهایی آرام درآورده بود انگار حتی تاریکی هم در آن شب جرأت نداشت مزاحمشان شود. لونا به پهلوی سایلاس تکیه داده بود و سرش روی سینهی او قرار داشت. ضربان قلب سایلاس زیر گوشش میکوبید؛ منظم، عمیق، و عجیب آرامبخش. انگشتان سایلاس آرام از میان موهای او میگذشتند و هر بار که دستش روی تارهای نرم موهای لونا میلغزید، انگار چیزی درون لونا بیشتر از قبل مطمئن میشد که اینجا، کنار او، امنترین جای دنیاست. سایلاس با صدایی پایین و گرم گفت: - خستهای؟ لونا لبخند زد، بیآنکه نگاهش را از صورت او بردارد. - نه… فقط دلم نمیخواد این لحظه تموم بشه. سایلاس انگشتش را روی گونهی او کشید آرام ... مثل کسی که از شکستنِ چیزی ظریف میترسد. ـ منم همینطور. لونا کمی خودش را بالاتر کشید تا بهتر بتواند به چشمهای او نگاه کند. چشمهای سایلاس در آن نور کم، عمیقتر از همیشه به نظر میرسیدند؛ انگار پشت آن آرامش، دنیایی از حرفهای ناگفته خوابیده بود. لونا با لبخندی محو پرسید: ـ فکر میکنی همیشه اینطوری بمونیم؟ سایلاس لحظهای سکوت کرد. نه از تردید، بلکه از آن جنس سکوتهایی که آدم وقتی چیزی را بیش از حد دوست دارد، میترسد اسمش را بلند بگوید. بعد آرام گفت: ـ اگه دست من باشه، آره. همیشه. لونا خندید؛ خندهای کوتاه، نرم و عاشقانه. ـ تو همیشه اینقدر مطمئنی؟ سایلاس او را به سمت خودش کشید و پیشانیاش را به پیشانی او تکیه داد. ـ نه همیشه. فقط وقتی پای تو وسطه. لونا دیگر چیزی نگفت. چون بعضی جملهها آنقدر کاملاند که آدم را ساکت میکنند. فقط دستش را روی سینهی او گذاشت و با انگشتانش، روی پیراهن نازک، خطی آرام کشید. سایلاس چشمهایش را بست و نفس عمیقی کشید و در آن لحظه، انگار همهی آشوبهای دنیا بیرون از آن اتاق جامانده بودند. او دستش را دور شانهی لونا حلقه کرد و بهآرامی به خودش نزدیکتر کرد. حرکتش محتاط بود انگار با چیزی شکننده سروکار داشت؛ با چیزی که باید حفظ شود لونا هم بیهیچ مقاومتی در آغوشش فرو رفت و نفس گرمش روی گردن سایلاس نشست. این نزدیکی، این سکوت ، این نوازشهای آرام، چیزی فراتر از میل بود نوعی اطمینان بود، نوعی پناه. 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری