رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

به نام خدا 

رمان: مزاحم اختصاصی 

ژانر: عاشقانه، طنز

نویسنده: زهره تقیزاده | کاربر انجمن نودهشتیا 

خلاصه: آیسان دختر شیطونی که تو عروسی پسر عموش با خانواده صاحب کار پدرش آشنا میشه. 

تو همون مراسم پرهام، پسر خانواده با دیدن آیسان نه عشق، بلکه یه سرگرمی پیدا می کنه. دختری که از اولین برخوردش با اون فاصله می گیره و هیچ توجهی بهش نشون نمی ده. همین بی اعتنایی، پرهام و مصمم تر می کنه تا هر طور شده سر به سرش بزاره...

ویرایش شده توسط زهره تقیزاده
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

«به نام خدا»

 

سلام زهره‌ی عزیزم💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:) 

نام رمان: از دو کلمه تشکیل شده

«مزاحم اختصاصی»
من با توجه به خلاصه شما و بخشی از رمان ارتباط کافی رو با رمانت می‌گیرم حتی حس طنز و عاشقانه بودن هم اسم می‌تونه به خواننده القا کنه. 
انتخاب اسم پرفکته به نظر من.. 

ژانر: با سیر رمان هماهنگه، رمانی متشکل از عاشقانه‌هایی در کنار طنازی و خنده.. زیباست. 

خلاصه: 

خلاصه از نظر من جای کار داره تا کامل تر باشه.. راستش خلاصه برام خیلی روئه! خیلی روند رمان رو برام به نمایش گذاشته، ابهامش می‌تونه بیشتر باشه، چون اولین چیزی که خواننده از اثر شما می‌بینه و انتخابش می‌کنه خلاصه‌ست. 
اینکه پرهام با دختری روبه رو میشه که دختره ازش فاصله می‌گیره و اینا به نظرم اضافه‌ست می‌تونست به جای اون چیزهای مبهم تری گذاشته بشه و این موضوعات در ابهام بمونه. 
حالا چه به صورت طرح چند سوال چه به صورت چند جمله‌ی خبری جانا..« با توجه به چیزی که من از تو و استعداداتت دیدم مطمئنم خیلی بهتر از گفته‌ های من از پسش بر میای^^»

رمان‌ چیزی به اسم مقدمه نداشت اما من اون نوشته‌ی کوتاه بالای پارت رو مقدمه در نظر میگیرم صدالبته که خیلی زیبا تره یک مقدمه یگم طولانی تر براش درنظر گرفته بشه عزیزم 

جمله عاشقانه‌و زیبا بود^^ حس عشق رو به خوبی به نمایش میزاشت در کل خیلی خوشم اومد.

خب خب خب 

بریم اول از شروع رمانت.. 
عروسی و اشنایی با پرهام شروع خوبی بود من از رمان های طنز و عاشقانه انتظار شروعی دیوانه کننده ندارم به نظرم به دل می‌نشست مخصوصا برای افرادی که به رمان های با این کیفیت قلم علاقه دارند. 
سیر رمان منو رو مجذوب خودش کرد راستش من از این مدل نوشتار محاوره‌ای طنز یا به قولی نوشتار از زبون دختر خنگ و دست و پا چلفتی علاقه دارم مخصوصا اگه کسی بتونی اینجوری با کلمات بازی کنه. 
به نظر من تو نوشتار ادبی بازی با کلمات راحت تره چون محدودیتت کمتره اما تو محاوره و عامیانه خیلی باید خوب بنویسی تا هم درک درستی به خواننده بدی هم نوشتارت دم دستی نباشه. 
از قلمت خوشم اومد کلکل های پرهام و آیسان واقعا خنده به لبم میاورد. 
«منم بخوام به یکی حال بدم و ادب خرجش کنم نهایت فحشش نمیدم^^» 
توصیفات خیلی خوب بود گه گاهی واقعا حس می‌کردم تو رمان سیر می‌کنم، می‌تونستم قشنگ حس خوابگاه دخترونه رو درک کنم یا سالاد ماکارانی شفته شده رو حس کنم. 
از نظر فضاسازی به نظرم اوکی و قابل قبول بود. 
نسبت مونولوگ ها به دیالوگ ها اگه بخوام میانگین بگیرم خوب بود عزیزم، شاید در پارتی مونولوگ بیشتر و دیالوگ کمتر بود یا بلعکس اما جمعاً عالی بود.

 

از نظر کشمکش ها، کلکل ها زیاد بود من کلا دوست دارم تو رمان یک چیز حداقل مبهم بمونه، که خواننده بگه داستان چیه؟ چرا؟ چیشد؟ اما این یک چیز کاملاً سلیقه‌ایه! شما می‌تونی خواننده رو گیج کنی یا نکنی. با توجه به رمانت و سبکت الزامی هم برای انجامش نیست اما اگه انجام بشه هم بد نیست«چشمک»

بیشترین چیزی که من رو از نوشتاری اذیت کرد اوردن فعل در اول جمله بود 
مثل: 
«مستقیم رفتم تو رختکن» 
این مدل گفتن تو دیالوگ اشکال نداره اما تو مونولوگ خیلی بهتره که فعل در اخر جمله بیاد هم از نظر بصری بهتره هم از نوشتاری کامل تر جانا
عبارت جایگزین:
«مستقیم به سمت ریختکن رفتم.» 

نوشته شما:
رفتم سمتشون.

جایگزین:
به سمت‌شون رفتم.

این موارد در رمانت خیلی بود زیبا اگه بخوام همش رو بنویسم تا فردا شب شام مهمون انجمن هستیم«خنده» 


کلمات شکسته هم چندتایی دیدم به عنوان مثال:
«زبونمو» که درستش تو نوشتار با نثر محاوره‌ای «زبونم رو» هست.

قسمت هایی دیدم که به جای مکث، از سه نقطه استفاده کردی، سه نقطه برای جمله‌ی ناتموم اوکیه ولی بهتره در زمان مکث از ، یا اگه جمله فعل داره اما جمله ی بعدی مرتبط با اونه از ؛ استفاده کنی اینجوری نوشتت قشنگ تر می‌شه.


در نهایت من واقعاً از رمانت لذت بردم مخصوصا توصیف خانم راهبه رو^^ 
قطعاً خوانش رمان تو تنها برای نقد نبود بلکه خودم ادامه‌ش خواهم داشت جان دل:) 

امیدوارم این نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک کافی بکنه 

اگر کمکی هم از من برای ادامه‌ی رمانت بر میومد دریغ نکن^^ 

در پایان... 

امیدوارم قلمت ماندگار و نوشتارت دائم باشه بانو🤍 

روشنا.

 

 

 

ویرایش شده توسط Roshana
  • لایک 2
  • آتیش 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، Roshana گفته است:

 

«به نام خدا»

 

سلام زهره‌ی عزیزم💕
از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^ 
در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه.. 
پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:) 

نام رمان: از دو کلمه تشکیل شده

«مزاحم اختصاصی»
من با توجه به خلاصه شما و بخشی از رمان ارتباط کافی رو با رمانت می‌گیرم حتی حس طنز و عاشقانه بودن هم اسم می‌تونه به خواننده القا کنه. 
انتخاب اسم پرفکته به نظر من.. 

ژانر: با سیر رمان هماهنگه، رمانی متشکل از عاشقانه‌هایی در کنار طنازی و خنده.. زیباست. 

خلاصه: 

خلاصه از نظر من جای کار داره تا کامل تر باشه.. راستش خلاصه برام خیلی روئه! خیلی روند رمان رو برام به نمایش گذاشته، ابهامش می‌تونه بیشتر باشه، چون اولین چیزی که خواننده از اثر شما می‌بینه و انتخابش می‌کنه خلاصه‌ست. 
اینکه پرهام با دختری روبه رو میشه که دختره ازش فاصله می‌گیره و اینا به نظرم اضافه‌ست می‌تونست به جای اون چیزهای مبهم تری گذاشته بشه و این موضوعات در ابهام بمونه. 
حالا چه به صورت طرح چند سوال چه به صورت چند جمله‌ی خبری جانا..« با توجه به چیزی که من از تو و استعداداتت دیدم مطمئنم خیلی بهتر از گفته‌ های من از پسش بر میای^^»

رمان‌ چیزی به اسم مقدمه نداشت اما من اون نوشته‌ی کوتاه بالای پارت رو مقدمه در نظر میگیرم صدالبته که خیلی زیبا تره یک مقدمه یگم طولانی تر براش درنظر گرفته بشه عزیزم 

جمله عاشقانه‌و زیبا بود^^ حس عشق رو به خوبی به نمایش میزاشت در کل خیلی خوشم اومد.

خب خب خب 

بریم اول از شروع رمانت.. 
عروسی و اشنایی با پرهام شروع خوبی بود من از رمان های طنز و عاشقانه انتظار شروعی دیوانه کننده ندارم به نظرم به دل می‌نشست مخصوصا برای افرادی که به رمان های با این کیفیت قلم علاقه دارند. 
سیر رمان منو رو مجذوب خودش کرد راستش من از این مدل نوشتار محاوره‌ای طنز یا به قولی نوشتار از زبون دختر خنگ و دست و پا چلفتی علاقه دارم مخصوصا اگه کسی بتونی اینجوری با کلمات بازی کنه. 
به نظر من تو نوشتار ادبی بازی با کلمات راحت تره چون محدودیتت کمتره اما تو محاوره و عامیانه خیلی باید خوب بنویسی تا هم درک درستی به خواننده بدی هم نوشتارت دم دستی نباشه. 
از قلمت خوشم اومد کلکل های پرهام و آیسان واقعا خنده به لبم میاورد. 
«منم بخوام به یکی حال بدم و ادب خرجش کنم نهایت فحشش نمیدم^^» 
توصیفات خیلی خوب بود گه گاهی واقعا حس می‌کردم تو رمان سیر می‌کنم، می‌تونستم قشنگ حس خوابگاه دخترونه رو درک کنم یا سالاد ماکارانی شفته شده رو حس کنم. 
از نظر فضاسازی به نظرم اوکی و قابل قبول بود. 
نسبت مونولوگ ها به دیالوگ ها اگه بخوام میانگین بگیرم خوب بود عزیزم، شاید در پارتی مونولوگ بیشتر و دیالوگ کمتر بود یا بلعکس اما جمعاً عالی بود.

 

از نظر کشمکش ها، کلکل ها زیاد بود من کلا دوست دارم تو رمان یک چیز حداقل مبهم بمونه، که خواننده بگه داستان چیه؟ چرا؟ چیشد؟ اما این یک چیز کاملاً سلیقه‌ایه! شما می‌تونی خواننده رو گیج کنی یا نکنی. با توجه به رمانت و سبکت الزامی هم برای انجامش نیست اما اگه انجام بشه هم بد نیست«چشمک»

بیشترین چیزی که من رو از نوشتاری اذیت کرد اوردن فعل در اول جمله بود 
مثل: 
«مستقیم رفتم تو رختکن» 
این مدل گفتن تو دیالوگ اشکال نداره اما تو مونولوگ خیلی بهتره که فعل در اخر جمله بیاد هم از نظر بصری بهتره هم از نوشتاری کامل تر جانا
عبارت جایگزین:
«مستقیم به سمت بالکن رفتم.» 

نوشته شما:
رفتم سمتشون.

جایگزین:
به سمت‌شون رفتم.

این موارد در رمانت خیلی بود زیبا اگه بخوام همش رو بنویسم تا فردا شب شام مهمون انجمن هستیم«خنده» 


کلمات شکسته هم چندتایی دیدم به عنوان مثال:
«زبونمو» که درستش تو نوشتار با نثر محاوره‌ای «زبونم رو» هست.

قسمت هایی دیدم که به جای مکث، از سه نقطه استفاده کردی، سه نقطه برای جمله‌ی ناتموم اوکیه ولی بهتره در زمان مکث از ، یا اگه جمله فعل داره اما جمله ی بعدی مرتبط با اونه از ؛ استفاده کنی اینجوری نوشتت قشنگ تر می‌شه.


در نهایت من واقعاً از رمانت لذت بردم مخصوصا توصیف خانم راهبه رو^^ 
قطعاً خوانش رمان تو تنها برای نقد نبود بلکه خودم ادامه‌ش خواهم داشت جان دل:) 

امیدوارم این نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک کافی بکنه 

اگر کمکی هم از من برای ادامه‌ی رمانت بر میومد دریغ نکن^^ 

در پایان... 

امیدوارم قلمت ماندگار و نوشتارت دائم باشه بانو🤍 

روشنا.

 

 

 

سلام عزیزم ممنون که وقت گذاشتی براش:) 

خوشحالم که خوشت اومده. حتما با راهنمایی هایی که کردی جاهایی که لازمه رو ویرایش میکنم. 

بازم ممنون که وقت گذاشتی و خوندیش😍💕

  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، زهره تقیزاده گفته است:

سلام عزیزم ممنون که وقت گذاشتی براش:) 

خوشحالم که خوشت اومده. حتما با راهنمایی هایی که کردی جاهایی که لازمه رو ویرایش میکنم. 

بازم ممنون که وقت گذاشتی و خوندیش😍💕

موفق باشی عزیزم از مطالعه‌ی اثرت، لذت بردم^^🤍

  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...