رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

عنوان داستان : کام کلام

 

نویسنده: فاطمه آرمده | کاربر انجمن نودهشتیا 

 

ژانر: عاشقانه، رئالیسم جادویی 

 

خلاصه: او زبانش فال بود و هر آنچه بر زبان می‌راند، رنگ واقعیت می‌گرفت. دختری با زبانی جادویی و دلی عاشق، در آستانه‌ی وصال، عشقش را در حادثه‌ای مرموز از دست می‌دهد، حادثه‌ای که در ظاهر عادی‌سازی شده بود؛ اما باطنش چیزی فراتر از برونش بود.

 

آیا این بار، دخترک به قدرت زبانش اعتماد می‌کند یا نفرین کلمات، او را در اعماق تاریکی فرو می‌برد؟ سرنوشت این زبان جادویی، به کجا ختم خواهد شد؟

 

مقدمه:

 

زبان فال، هدیه‌ای از جانب خداوند یا نفرینی ابدی است؟ اطرافیانم این‌گونه می‌پنداشتند، قدرتی که هر کلمه را به سرنوشتی محتوم بدل می‌کند. اما آیا این توانایی، نعمتی بود یا نفرینی که مرا در دنیایی از وهم و خیال زندانی می‌کرد؟

 

از کودکی، هر واژه‌ای که از لبانم جاری می‌شد، تقدیر کسی را رقم می‌زد. گاه در گرداب بحران‌ها، این قدرت راه نجاتی می‌شد، اما اغلب، چون خنجری زهرآگین، قلبم را نشانه می‌رفت و عزیزانم را یکی پس از دیگری از من می‌گرفت.

 

تا اینکه او از راه رسید؛ کسی که با تمام وجود به من عشق ورزید و افسون زبانم، ذره‌ای از محبتش نکاست. او مرا برای آنچه که بودم، دوست داشت و در نگاهش، روشنایی بی‌مانندی بود که تاریکی‌های زندگی‌ام را پس می‌زد. در چشم برهم زدنی، او تمام هستی‌ام شد و اینک، من باید هستی او باشم

https://forum.98ia.net/topic/5960-داستان-کام-کلام-فاطمه-ارمده-کاربر-انجمن-نودهشتیا/

ویرایش شده توسط فاطمه آرمده
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام و درود خدمت نویسنده خوش‌قلم و بااستعداد که باعث شد افتخار آشنایی با این اثر زیبا رو داشت باشم...

 

در برخورد اول با عنوان "کام‌کلام" که نشون میداد هر سخنی که ادا میشه اتفاق میفته و پیامد اون چشیده میشه. در ادامه مطالعه متوجه شدم که جای عشق در این عنوان سرنوشت ساز خالیه؛ مثل این بود که بگیم "کام‌کلام؛ پدیده‌ عشق در کلام سرنوشت‌ساز ساز"...

 

کاملا حرفه‌ای و زیبا تونسته بودی با استفاده از طبیعت و آمیختن اون با حس اندوهی که شخصیت داره، فضای فراغ ناشی از عشق رو به تصویر بکشی...

 

خلاقیت استفاده از جملات پرسشی در خلاصه و مقدمه، برای ایجاد حس کنجکاوی بسیار زیبا بود. در ابتدا با آوردن عنوان جادو (یعنی زبان فال) و توجیح نکردنش، ژانر رئالیسم جادویی رو به خوبی توضیح بده. اما در ادامه شاهد این بودیم که اطرافیان و خود راوی به نوعی این جادو رو غیر طبیعی نشون میدن و تفسیراتی از اون بیان میکنن که این امر با ژانر رئالیسم جادویی در تناقض است...

 

ژانر عاشقانه رو بسیار عالی تونسته بودی ادا کنی و هر چه از زیبایی‌هاش بگم کمه. ولی در مورد ژانر رئالیسم جادویی، چیزی که خیلی دیده می‌شد دوست شخصیت و خودش به صورت غیر عادی با جادو برخورد می‌کردن و اون رو تفسیر می‌کردن در صورتی که باید مثل مادر نام برده و طوری که انگار همه چی عادیه باهش برخورد میکردن. چون هیچ واکنشی به غیر طبیعی بودن نباید نشون داده می‌شد؛ صرفا باید به گونه‌ای می‌بود که شخصیت رو به چگونگی استفاده از جادو راهنمایی می‌کردن. از طرفی در طول داستان بسیار محدود به این جادو اشاره شده و تاثیر کمی حتی با پیوند دادن عشق و جادو مشاهده می‌شد. تمامی این موارد نشون میداد که بهتره ژانر به فانتزی تغییر کنه یا با تغییر برخی نکات به ژانر اصلی (یعنی رئالیسم جادویی) برگردیم...

 

به خوبی تونسته بودی با استفاده از یکسری وسایل و با کمک خاطرات به زمان سفر کنی و روایت داستان رو ادامه بدی. ولی چند نکته که خیلی دید می‌شد اصرار زیادت برای نگران نشون دادن شخصیت در پارتای زیاد بود؛ شاید خواننده رو خسته کنه در حالی می‌شد با چند پارت کمتر این حس رو منتقل کنی...

 

در پارت ۲۶ دید شد که شخصیت با تماس تلفنی به مراسمی دعوت میشه و اون قبول میکنه؛ در پایان همون پارت با پیامی به تماس گیرنده میگه که باشه من میام. به نظرت اگه در اول با ذکر اینکه باشه خبرت میکنم یا دعوت کننده میگفت اگه خواستی بیای خبرم کن پیش می‌رفت و با توجه به کلنجار که شخصیت با خودش میکنه که باید برم و در پایان پیام رو میداد بهتر نبود؟

 

هر کدام از راوی‌ها رو با استفاده از مونولوگ‌هایی که داشتن بسیار مناسب تونسته بودی نشون بدی. در بحث تغییر راوی، خیلی دوست داشتم اینطوری باشه که وقتی نوبت به شخص ایده‌پرداز دارو میرسه دختره از جادوی زبانش استفاده کنه و بگه باید خودش بیاد و اون میومد و در زمان سخنرانی چشمش به دختره می‌خورد و شروع می‌کرد به تغییر راوی از دید پسر...

 

اشتباه‌های تایپی دیده می‌شد که جای نگرانی نداره؛ هر اثری در ابتدا این مشکلات رو داره و در زمان ویرایش میشه برطرفشون کرد....

 

در بحث علائم نگارشی، علاقه شدیدت استفاده از (،) و استفاده نکردن از (!) به چشم می‌خورد و در برخی نقاط با نبودن در جای خودش، اضافی بودن و استفاده به جای علامتی دیگر باعث آسیب زدن به متن می‌شد مثل: "کافه دستگیره، در را فشردم" یا نیومدن (!) بعد از علامت (؟) برای نشان دادن بار حسی گوینده مثل: "خوبی؟ به این میگن خوب و بودن؟" 

 

استفاده از سه نقطه برای نشون دادن نکلت زبان در هنگام بی‌حالی و ناراحتی کار جالبی بود. نویسنده‌های ماهر برای نشون دادن مثلا به جای "ش...اهین" می‌نویسن "ش-شاهین"

 

پارت‌ ۲۷ تکراری کامل مشابه پارت ۲۶ بود ممنون میشم اصلاح بشه...

 

قلمت رو خیلی روست داشتم، زیرا با استفاده از فضایی عاطفی و تصویر سازی زیبایی که داشتی تونسته بودی حجم بسیار زیادی از داستان رو به مونولوگ اختصاص بدی و به صورت خیلی کمی از دیالوگ و شخصیت‌های دیگه استفاده کنی. در حالی که همون دیالوگ‌های کم بسیار زیبا کار شده بودن و می‌تونستی این زیبایی رو بیشتر به کار ببری تا داستانت از یکنواختی و تک‌صدا بودن خارج بشه...

 

در پایان...

 

باشد که زیبایی قلمت، در وصف زندگی و خلق آثار، تاریک‌ترین مسیرها را به روشن‌ترین مسیرها تبدیل کند.

 

راویِ امید 💚 🙏

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...