رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر اجرایی
ارسال شده در (ویرایش شده)

نام رمان: دَقات قلبی (ضربان قلب من)

نام نویسنده: ستایش خطیبی

ژانر: اجتماعی، عاشقانه، درام

خلاصه:

دختری در دل ترس از پدر و تنهایی زندگی می‌کند؛ جایی که بعد از مادرش تاریکی برایش فقط نبودن نور نیست، بلکه گم‌کردن خودش میان زخم‌ها و بی‌پناهی‌ست. او در مسیر زندگی با اتفاقاتی سخت و تکان‌دهنده روبه‌رو شده‌است و حالا این مسیر، مسیر آخر است. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، دردها عمیق‌تر می‌شوند و بارها تا مرز فروپاشی پیش می‌رود. اما درست در اوج ناامیدی، نوری ناگهانی به زندگی‌اش می‌تابد؛ نوری که آرام‌آرام امید، عشق و دوباره زنده‌شدن را به او یاد می‌دهد. او پس از عبور از رنج‌ها و آزمون‌های بسیار، سرانجام زندگی تاریکش را به گلستانی از آرامش و معنا تبدیل می‌کند.

پی‌نوشت: «دَقاتِ قلبی» به معنی «تپش‌ها/ضربان‌های قلب من» می‌باشد.

رمان دَقات قلبی

منتظر نظرات‌تون هستم^^

ویرایش شده توسط خانوم سین
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی

 

با سلام خدمت نویسنده گرامی، وقت بخیر؛ امیدوارم حالت خوب باشه  ...

موضوع خیلی زیبایی انتخاب شده، خوندن این اثر این حس امید و زندگی رو به خواننده منتقل می‌کنه؛ اینکه بعد از سیاهی، سپیدیه و سختی‌ها و غم‌و‌غصه‌ها هم بالاخره تموم میشن ...

بعضی جاها من این حس رو داشتم که لحن نوشتار از حالت ادبی به محاوره‌ای و بلعکس منتقل شده که خب یجورایی باعث وقفه بین خوندن میشد و اون انسجام رو می‌گرفت ...

برخی جملات هم میتونن روون‌تر و بهتر بشن، قطعا یک‌دور که خودت بخونی متوجه منظورم می‌شی، برخی جاها هم بنظرم جای علائم نگارشی خالی بوده که خب طبیعیه و قطعا توی ویراستاری همراه با سایر موارد مربوط به این بخش برطرف می‌شن ...

مثال متن:

-        چهارستون بدنم می‌لرزید و وحشت به جانم افتاده بود، من در آشپزخانه ایستاده بودم و درحال درست کردن شام بودم که اول صدای باز و بسته شدن در آمد و کمتر از پنج دقیقه صدای عربده و فریادش آمد. دستانم را بند لبه‌ی کابینت کردم سرم را که برگردانم او را درحال ورود به آشپزخانه دیدم، به سمتم آمد.

به

-        تمام وجودم می‌لرزید و وحشت تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود. در آشپزخانه ایستاده بودم و شام درست می‌کردم که اول صدای باز و بسته شدن در آمد. سپس در کمتر از پنج دقیقه، عربده و فریادش فضا را پر کرد. دستانم را به لبه‌ی کابینت گره زدم؛ سرم را که برگرداندم، او را دیدم که وارد آشپزخانه می‌شد و یک‌راست به سمتم می‌آمد.

البته خب، حالا که فکر می‌کنم مثال چندان جالبی نزدم

پس

-        با حس دردی که در شانه‌ام پیچید چشمانم را باز کردم و «آخ»ی زمزمه کردم اما همزمان نوری تیز که به چشمانم خورد باعث شد به تندی آنها را ببندم

به

-        با دردی که در شانه‌ام پیچید، چشمانم را باز کردم و زیر لب «آخ»ی گفتم؛ اما درست در همان لحظه، نور تیزی به چشمانم تابید و ناچار شدم دوباره محکم ببندمشان.

بنظر میاد حالا مثال بهتری زدم 😊

مثال علائم:

-        با صدای عربده‌اش وحشت با دندان های زشتش به جانم افتاد.

یک سری جاها هم بنظرم جزئیات باید به زیبایی و با حوصله گفته بشن نه اینکه از یهویی و رها شده ...

برخی جملات هم گنگ بودن خاصی داشتن و میتونن اصلاح بشن، مثلا:

-        البته اگر این چند ماهی که بابا نسبت به آنها تغییرات پیدا کرده و وقتی می‌فهمید به آنجا رفته ام مرا ساعتها گشنه و تشنه در اتاق زندانی می‌کرد را فاکتور بگیریم

به

-        البته این را بگویم که اگر چند ماه اخیر را فاکتور بگیریم؛ یعنی همان مدتی که بابا تغییر (یا دیدگاه بابا) کرده و وقتی می‌فهمید به آنجا رفته‌ام، ساعت‌ها گرسنه و تشنه در اتاق زندانی‌ام می‌کرد.

نکته بعدی که بنظرم می‌رسه شاید موجب روان‌تر شدن بشه اینه که فکرهای شخصیت اصلی شاید بهتر باشه که به حالت محاوره‌ای نوشته بشه تا ارتباط بهتری با خواننده شکل بگیره؛ تغییر بین محاوره و ادبی اون هم در یک شخصیت، یجوریه موقع خوندن!

تناسب بین اتفاقات قسمت‌هارو هم سعی کن بهتر رعایت کنی؛ یعنی حتی اگر تو برخی قسمت‌ها قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته و مقدمه‌ای برای اتفاق بعدیه از یک سری جذابیت های فرعی برای خسته کننده نبودن استفاده کن ...

موضوع انتخابی یجورایی کلیشه‌ی همیشگی این دنیای ما آدم‌هاست اما به خوبی از پس هندل کردن و جذاب کردن داستان بر اومدی ...

قلم، استعداد و توانایی بالایی داری، حتما ازشون به خوبی استفاده کرده و روز به روز بهتر شو 😉

باتشکر و احترام و آرزوی موفقیت

 

  • لایک 1
  • تشکر 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی
1 ساعت قبل، A.H.M گفته است:

 

با سلام خدمت نویسنده گرامی، وقت بخیر؛ امیدوارم حالت خوب باشه  ...

 

موضوع خیلی زیبایی انتخاب شده، خوندن این اثر این حس امید و زندگی رو به خواننده منتقل می‌کنه؛ اینکه بعد از سیاهی، سپیدیه و سختی‌ها و غم‌و‌غصه‌ها هم بالاخره تموم میشن ...

 

بعضی جاها من این حس رو داشتم که لحن نوشتار از حالت ادبی به محاوره‌ای و بلعکس منتقل شده که خب یجورایی باعث وقفه بین خوندن میشد و اون انسجام رو می‌گرفت ...

 

برخی جملات هم میتونن روون‌تر و بهتر بشن، قطعا یک‌دور که خودت بخونی متوجه منظورم می‌شی، برخی جاها هم بنظرم جای علائم نگارشی خالی بوده که خب طبیعیه و قطعا توی ویراستاری همراه با سایر موارد مربوط به این بخش برطرف می‌شن ...

 

مثال متن:

 

-        چهارستون بدنم می‌لرزید و وحشت به جانم افتاده بود، من در آشپزخانه ایستاده بودم و درحال درست کردن شام بودم که اول صدای باز و بسته شدن در آمد و کمتر از پنج دقیقه صدای عربده و فریادش آمد. دستانم را بند لبه‌ی کابینت کردم سرم را که برگردانم او را درحال ورود به آشپزخانه دیدم، به سمتم آمد.

 

به

 

-        تمام وجودم می‌لرزید و وحشت تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود. در آشپزخانه ایستاده بودم و شام درست می‌کردم که اول صدای باز و بسته شدن در آمد. سپس در کمتر از پنج دقیقه، عربده و فریادش فضا را پر کرد. دستانم را به لبه‌ی کابینت گره زدم؛ سرم را که برگرداندم، او را دیدم که وارد آشپزخانه می‌شد و یک‌راست به سمتم می‌آمد.

 

البته خب، حالا که فکر می‌کنم مثال چندان جالبی نزدم

 

پس

 

-        با حس دردی که در شانه‌ام پیچید چشمانم را باز کردم و «آخ»ی زمزمه کردم اما همزمان نوری تیز که به چشمانم خورد باعث شد به تندی آنها را ببندم

 

به

 

-        با دردی که در شانه‌ام پیچید، چشمانم را باز کردم و زیر لب «آخ»ی گفتم؛ اما درست در همان لحظه، نور تیزی به چشمانم تابید و ناچار شدم دوباره محکم ببندمشان.

 

بنظر میاد حالا مثال بهتری زدم 😊

 

مثال علائم:

 

-        با صدای عربده‌اش وحشت با دندان های زشتش به جانم افتاد.

 

یک سری جاها هم بنظرم جزئیات باید به زیبایی و با حوصله گفته بشن نه اینکه از یهویی و رها شده ...

 

برخی جملات هم گنگ بودن خاصی داشتن و میتونن اصلاح بشن، مثلا:

 

-        البته اگر این چند ماهی که بابا نسبت به آنها تغییرات پیدا کرده و وقتی می‌فهمید به آنجا رفته ام مرا ساعتها گشنه و تشنه در اتاق زندانی می‌کرد را فاکتور بگیریم

 

به

 

-        البته این را بگویم که اگر چند ماه اخیر را فاکتور بگیریم؛ یعنی همان مدتی که بابا تغییر (یا دیدگاه بابا) کرده و وقتی می‌فهمید به آنجا رفته‌ام، ساعت‌ها گرسنه و تشنه در اتاق زندانی‌ام می‌کرد.

 

نکته بعدی که بنظرم می‌رسه شاید موجب روان‌تر شدن بشه اینه که فکرهای شخصیت اصلی شاید بهتر باشه که به حالت محاوره‌ای نوشته بشه تا ارتباط بهتری با خواننده شکل بگیره؛ تغییر بین محاوره و ادبی اون هم در یک شخصیت، یجوریه موقع خوندن!

 

تناسب بین اتفاقات قسمت‌هارو هم سعی کن بهتر رعایت کنی؛ یعنی حتی اگر تو برخی قسمت‌ها قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته و مقدمه‌ای برای اتفاق بعدیه از یک سری جذابیت های فرعی برای خسته کننده نبودن استفاده کن ...

 

موضوع انتخابی یجورایی کلیشه‌ی همیشگی این دنیای ما آدم‌هاست اما به خوبی از پس هندل کردن و جذاب کردن داستان بر اومدی ...

 

قلم، استعداد و توانایی بالایی داری، حتما ازشون به خوبی استفاده کرده و روز به روز بهتر شو 😉

 

باتشکر و احترام و آرزوی موفقیت

 

 

خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید، متشکرم

فقط اونجا که گفتید اگر تو برخی قسمت‌ها قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته و مقدمه‌ای برای اتفاق بعدی هستش از یک سری جذابیت های فرعی برای خسته کننده نبودن استفاده کنم رو نفهمیدم، میشه مثال بزنید؟

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی
ارسال شده در (ویرایش شده)
1 ساعت قبل، خانوم سین گفته است:

خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید، متشکرم

فقط اونجا که گفتید اگر تو برخی قسمت‌ها قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته و مقدمه‌ای برای اتفاق بعدی هستش از یک سری جذابیت های فرعی برای خسته کننده نبودن استفاده کنم رو نفهمیدم، میشه مثال بزنید؟

خواهش می‌کنم.

قسمت *مگس* از سریال برکینگ بد تقریبا یه نمونه کامل از این مثاله ...

ویرایش شده توسط A.H.M
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی
2 ساعت قبل، A.H.M گفته است:

خواهش می‌کنم.

قسمت *مگس* از سریال برکینگ بد تقریبا یه نمونه کامل از این مثاله ...

از اونجایی که ندیدم این سریال رو فکر کنم باید ببینم تا متوجهش بشم!

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی
2 ساعت قبل، خانوم سین گفته است:

از اونجایی که ندیدم این سریال رو فکر کنم باید ببینم تا متوجهش بشم!

لینک زیر رو چک کنید:

لینک زیر

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...