رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

اگه حالش رو داشتم حتما یه رمان راجب بعد از ازدواج عاشقانه چه خبره مینویسم. 

اکثر رمان ها بعد از رسیدن عاشق ها به هم تموم میشه،اما رمان من قراره از اول ازدواج دو شخص که دیونه وار عاشق هم بودن و با کلی سختی بهم رسیدن شروع بشه. 

به نظر شما چطور رمانی میشه؟ 

  • لایک 4
  • تشکر 1
  • ذوق زده 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میدونی چی خیلی ترسناک تر از همه چیزه؟

اونجایی که به خودت میای و میبینی داری توی ذهنت به ادم هایی که عذابت دادن حق میدی و میگی شاید حق با اون ها بوده و حتی هر بلایی که به سرم اوردن حق من بوده.

  • لایک 6
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مامان میگفت من زحمتت رو کشیدم و بزرگت کردم باید اون جوری که من میخوام زندگی کنی. 

بابا میگفت من به وجودت اوردم پس باید عصای دست من باشی و ابروی من رو حفظ کنی. 

داداش میگفت من ازت بزرگ ترم و همین طور مردم تو باید پله ی من باشی،ازادی تو توی دست های منه و تو باید از حق خودت به نفع من کنار بکشی. 

همسر میگفت من هر کاری که میکنم برای اینده ی هر دومونه پس تو باید تا وقتش از همه ی رویاها و خواسته هات بگذری تا من به اون بالا ها برسم. 

بچه میگفت از سن نظر دادن تو دیگه گذشته من نمیتونم عقده های تو رو زندگی کنم،من زندگی خودم رو دارم. 

  • لایک 4
  • متعجب 1
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا حالا رابطه ی عشق تنفر رو با هم داشتید؟ 

چجوریه که هم دیوانه وار دوسش داری و حاضری براش جون بدی و از طرف دیگه وقتی که پیششی نمیتونی بیشتر از چند ساعت باهاش سر کنی؟؟؟

  • لایک 2
  • هاها 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خنجر از پشت که رایجه.

من از روبه رو همراه یه لبخند خنجر خوردم از کسی که اصلاً انتظارش رو نداشتم. 

  • لایک 3
  • ذوق زده 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گریه کردیم:گفتن بچه شدی؟

خندیدیم گفتن:دیونه شدی؟

جدی بودیم:گفتن مغرور شدی؟

شوخی کردیم:گفتن جدی باش!

جدی بودیم:گفتن افسرده شدی؟

حرف زدیم:گفتن پر حرفه!

ساکت شدیم:گفتن عاشق شدی؟

عاشق شدیم:گفتن دروغه :)

این مردم بودن که نزاشتن ما زندگی کنیم.. 😏🚬 

  • لایک 4
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا حالا شده که یه جمله ای رو زندگیش کنی؟ 

ولی من هزار بار اون جلمه ی اهنگ محسن چاوشی رو زندگی کردم. 

<<حتی تو شاد ترین لحظه ها،هیچکی  اندازه ی من غمگین نیست>>

  • لایک 4
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

<<ادم‌ها خودشون با رفتار هاشون ناراحتت میکنن بعد از اینکه چرا ازشون نارحتی دلخور میشن>>

زندگی نیست که دیونه خونست. 

  • لایک 3
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم تنگه ... 

دلم برای مادری که دارمش اما باهاش نمیسازم تنگه.

دلم برای پدری که عشق اول زندگیمه اما نمیتونه خواسته های دخترش رو درک کنه تنگه. 

دلم برای برادری که توی بغلش بزرگ شدم و حکم پدر دومم رو داره اما الان زن و بچه ی خودش رو داره و ماه به ماه نمیبینمش تنگه. 

دلم برای همسرم که تمام هستی منه و تنها امید زندگی کردنمه اما بخاطر در اوردن خرج زندگی همش سر کاره تنگه. 

  • لایک 3
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالا انگار کم مشکل داریم؟وقتی خودت هم بی خیال مشکلات میشی این معده درد عصبی خودش رو چس میکنه.

✯✯لعنت بهت معده درد✯✯

  • لایک 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالا که بهش فکر میکنم هر چی که الان دارم یه روزی ارزوی گذشتم بوده،شاید اگه اینده هم برسه آرزوهای الانم بشه روزمرگیم. 

مثل اون متنه:

<<ما همش به امید روزهای خوبیم در صورتی که روزهایی که داره میگذره بهترین روز هامونه>> 

(دوتا متن بالا هیچ ربطی به هم ندارن،اونها فقط حاصل افکار پیچ در پیچ منن.) 

♡همین قدر پریشون،همین قدر نا آروم♡

  • لایک 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چشم‌هام دارن بهم التماس خواب میکنن،مغزم درخواست آرامش. 

چطوره که حتی توی خواب هم مغزم در حال کار فکر کردنه!!!؟؟؟ 

لعنت به من که وقتی مامانم میگفت چشم‌هام بسته بود اما مغزم نمیخوابه مسخرش کرد.

  • لایک 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرا؟؟؟؟ 

چرا با اینکه قبلاً هم هزار بار اتفاق افتاده باز هر بار دوباره با شنیدن یا دیدن اعمالش قلبمون به همون اندازه روز اول میشکنه و درد میگیره؟

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

متاسفانه ما دیگه بچه نیستیم. 

الان دیگه مامان راجب مشکلاتش با من صحبت میکنه و من مشکلاتم رو ازش پنهون میکنم تا نگران نشه. 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به اسم سیاست داشتن خفت میکنه در صورتی که این سیاست داشتن نیست حماقت محضه که در حق خودت میکنی.

(ژانر:خانوادگی) 

  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از من بشنو قول و قرار هایی که قبل ازدواج تو گوشتون میکنن همش مزخرفه. 

حتی دعوای شدید هم کردید جاتون رو جدا نکنید ....هه. 

بزار تمام باورهات بشکنه،هزار بار خورد بشی ببینم بازم از این با کلاس بازی‌ها در میاری؟

اصلا جات رو جدا نکنی که نصف شب اتفاقی همو بغل کنید که اشتی کنی که چی بشه؟؟ 

مگه میشه نابودت کنه بعد باز دلت بخوادش؟ 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بچه که بودیم ذوق بزرگ شدنمون رو داشتیم و همش با خودمون میگفتیم که کی میشه هجده ساله بشیم و بعضی وقت‌ها برای جدی گرفته شدن سنمون رو بیشتر از سن واقعیمون به اینو اون میگفتیم. 

بالاخره به هیجده سالگی رسیدیم اما یجوری از اون سن به بعد سرعت همه چیز توی زندگیمون زیاد شد که هر چی دویدیم فقط نرسیدیم.

الان هم اصلا نمیفهمم که کی یک سال گذشت و یک سال دیگه به سنمون اضافه شد.

🎧زندگی یک جون ایرانی🎧

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بچه که بودم فکر میکردم که مامان و بابای سی سالم خیلی پیرن و سی ساله‌ها پیر حساب میشدن.

الان خودم نزدیک سی سالمه و هنوز عروسی هم نکردم.

بچه‌های من در آینده راجب من چی فکر میکنن؟؟ 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...