Nil 157 ارسال شده در 16 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد (ویرایش شده) حرف های دل خسته ی من. ویرایش شده 26 شهریور توسط Nil 4 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 16 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد اگه حالش رو داشتم حتما یه رمان راجب بعد از ازدواج عاشقانه چه خبره مینویسم. اکثر رمان ها بعد از رسیدن عاشق ها به هم تموم میشه،اما رمان من قراره از اول ازدواج دو شخص که دیونه وار عاشق هم بودن و با کلی سختی بهم رسیدن شروع بشه. به نظر شما چطور رمانی میشه؟ 4 1 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 17 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد میدونی چی خیلی ترسناک تر از همه چیزه؟ اونجایی که به خودت میای و میبینی داری توی ذهنت به ادم هایی که عذابت دادن حق میدی و میگی شاید حق با اون ها بوده و حتی هر بلایی که به سرم اوردن حق من بوده. 6 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 18 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 مرداد مامان میگفت من زحمتت رو کشیدم و بزرگت کردم باید اون جوری که من میخوام زندگی کنی. بابا میگفت من به وجودت اوردم پس باید عصای دست من باشی و ابروی من رو حفظ کنی. داداش میگفت من ازت بزرگ ترم و همین طور مردم تو باید پله ی من باشی،ازادی تو توی دست های منه و تو باید از حق خودت به نفع من کنار بکشی. همسر میگفت من هر کاری که میکنم برای اینده ی هر دومونه پس تو باید تا وقتش از همه ی رویاها و خواسته هات بگذری تا من به اون بالا ها برسم. بچه میگفت از سن نظر دادن تو دیگه گذشته من نمیتونم عقده های تو رو زندگی کنم،من زندگی خودم رو دارم. 4 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 19 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 19 مرداد تا حالا رابطه ی عشق تنفر رو با هم داشتید؟ چجوریه که هم دیوانه وار دوسش داری و حاضری براش جون بدی و از طرف دیگه وقتی که پیششی نمیتونی بیشتر از چند ساعت باهاش سر کنی؟؟؟ 2 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 20 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 20 مرداد خنجر از پشت که رایجه. من از روبه رو همراه یه لبخند خنجر خوردم از کسی که اصلاً انتظارش رو نداشتم. 3 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 20 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 20 مرداد گریه کردیم:گفتن بچه شدی؟ خندیدیم گفتن:دیونه شدی؟ جدی بودیم:گفتن مغرور شدی؟ شوخی کردیم:گفتن جدی باش! جدی بودیم:گفتن افسرده شدی؟ حرف زدیم:گفتن پر حرفه! ساکت شدیم:گفتن عاشق شدی؟ عاشق شدیم:گفتن دروغه :) این مردم بودن که نزاشتن ما زندگی کنیم.. 😏🚬 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 21 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 21 مرداد تا حالا شده که یه جمله ای رو زندگیش کنی؟ ولی من هزار بار اون جلمه ی اهنگ محسن چاوشی رو زندگی کردم. <<حتی تو شاد ترین لحظه ها،هیچکی اندازه ی من غمگین نیست>> 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 22 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 22 مرداد <<ادمها خودشون با رفتار هاشون ناراحتت میکنن بعد از اینکه چرا ازشون نارحتی دلخور میشن>> زندگی نیست که دیونه خونست. 3 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 22 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 22 مرداد دلم تنگه ... دلم برای مادری که دارمش اما باهاش نمیسازم تنگه. دلم برای پدری که عشق اول زندگیمه اما نمیتونه خواسته های دخترش رو درک کنه تنگه. دلم برای برادری که توی بغلش بزرگ شدم و حکم پدر دومم رو داره اما الان زن و بچه ی خودش رو داره و ماه به ماه نمیبینمش تنگه. دلم برای همسرم که تمام هستی منه و تنها امید زندگی کردنمه اما بخاطر در اوردن خرج زندگی همش سر کاره تنگه. 3 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 30 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 30 مرداد حالا انگار کم مشکل داریم؟وقتی خودت هم بی خیال مشکلات میشی این معده درد عصبی خودش رو چس میکنه. ✯✯لعنت بهت معده درد✯✯ 4 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 5 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 شهریور حالا که بهش فکر میکنم هر چی که الان دارم یه روزی ارزوی گذشتم بوده،شاید اگه اینده هم برسه آرزوهای الانم بشه روزمرگیم. مثل اون متنه: <<ما همش به امید روزهای خوبیم در صورتی که روزهایی که داره میگذره بهترین روز هامونه>> (دوتا متن بالا هیچ ربطی به هم ندارن،اونها فقط حاصل افکار پیچ در پیچ منن.) ♡همین قدر پریشون،همین قدر نا آروم♡ 4 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 5 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 شهریور چشمهام دارن بهم التماس خواب میکنن،مغزم درخواست آرامش. چطوره که حتی توی خواب هم مغزم در حال کار فکر کردنه!!!؟؟؟ لعنت به من که وقتی مامانم میگفت چشمهام بسته بود اما مغزم نمیخوابه مسخرش کرد. 4 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 8 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 8 شهریور بعضی وقتها با خودم فکر میکنم که چقدر این اشنا ترین غریبه تر از هرکسه.🫥 4 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 12 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 12 شهریور چرا؟؟؟؟ چرا با اینکه قبلاً هم هزار بار اتفاق افتاده باز هر بار دوباره با شنیدن یا دیدن اعمالش قلبمون به همون اندازه روز اول میشکنه و درد میگیره؟ 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 18 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 شهریور متاسفانه ما دیگه بچه نیستیم. الان دیگه مامان راجب مشکلاتش با من صحبت میکنه و من مشکلاتم رو ازش پنهون میکنم تا نگران نشه. 3 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 22 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 22 شهریور تلخه ولی بعضی عشق ها تا همون قبل رسیدن قشنگه. 3 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 26 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 26 شهریور به اسم سیاست داشتن خفت میکنه در صورتی که این سیاست داشتن نیست حماقت محضه که در حق خودت میکنی. (ژانر:خانوادگی) 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در پنجشنبه در 17:48 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در پنجشنبه در 17:48 از من بشنو قول و قرار هایی که قبل ازدواج تو گوشتون میکنن همش مزخرفه. حتی دعوای شدید هم کردید جاتون رو جدا نکنید ....هه. بزار تمام باورهات بشکنه،هزار بار خورد بشی ببینم بازم از این با کلاس بازیها در میاری؟ اصلا جات رو جدا نکنی که نصف شب اتفاقی همو بغل کنید که اشتی کنی که چی بشه؟؟ مگه میشه نابودت کنه بعد باز دلت بخوادش؟ لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در پنجشنبه در 17:51 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در پنجشنبه در 17:51 نه پای رفتن داری،نه نای ادامه دادن،منتظر یه مرگ طبیعی زود رس. لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 28 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 28 دقیقه قبل بچه که بودیم ذوق بزرگ شدنمون رو داشتیم و همش با خودمون میگفتیم که کی میشه هجده ساله بشیم و بعضی وقتها برای جدی گرفته شدن سنمون رو بیشتر از سن واقعیمون به اینو اون میگفتیم. بالاخره به هیجده سالگی رسیدیم اما یجوری از اون سن به بعد سرعت همه چیز توی زندگیمون زیاد شد که هر چی دویدیم فقط نرسیدیم. الان هم اصلا نمیفهمم که کی یک سال گذشت و یک سال دیگه به سنمون اضافه شد. 🎧زندگی یک جون ایرانی🎧 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Nil 157 ارسال شده در 24 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 24 دقیقه قبل بچه که بودم فکر میکردم که مامان و بابای سی سالم خیلی پیرن و سی سالهها پیر حساب میشدن. الان خودم نزدیک سی سالمه و هنوز عروسی هم نکردم. بچههای من در آینده راجب من چی فکر میکنن؟؟ لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری