سـانـاز 2,353 ارسال شده در 15 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد (ویرایش شده) نام رمان: نوازش روح ناز نام نویسنده: ساناز بندی «گیلاس» ژانر: عاشقانه خلاصه: آنها که مدام حسرت به دلت انداختند و پشیمانت کردند، من در درونت زاده شدم. عقدههای فروخوردهات بودم و در وجودت ریشه زدم؛ روانت را ربودم و جسمت را خراش انداختم، احساساتت را به مثل تاریکی وجودم درآوردم و منطقت را به بند و اسارت گرفتم. تو نیز از شهر و اجتماع، به روستایی دور افتاده گریختی تا مرا به قتل برسانی؛ اما این من بودم که همیشه قدمی سریعتر از تو برمیداشتم. چیزی به موفقیت، نابودی دائمی تو، نمانده بود که او از راه رسید. او که آمد؛ دیگر نه وسوسههایم و نه فریادهایم، هیچیک در درونت، بر تو، اثر نداشت. مقدمه: گمان میبردم من پیروز خواهم شد؛ اما لبخندهایی که او، روی لبهایت طرح میزد، از قطره اشکهایی که من روی گونههایت میچکاندم، تاثیرگذارتر بودند. پینوشت: این رمان الهام گرفته شده از واقعیت میباشد. «ویژهی مسابقهی رماننویسی» ویرایش شده 15 مرداد توسط گیلاس لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 15 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد (ویرایش شده) ویرایش شده 15 مرداد توسط گیلاس لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Roshana 966 ارسال شده در 18 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 18 مرداد قصدم از نوشتن فقط اولین بودن در صفحهی نقدته:)😅 شاید کم پیش اومده قلمت رو بخونم ساناز.. اما اولین چیزی که منو به وجد آورد نثرت بود که از جانب کسانی که ما معمولا تو رمان ها میبنیم بیان نشد انقدر برام خطاب شدن شخصیت اول رمان به «تو» به جای «من» یا «او» لذت بخش بود که نگم برات:) نام رمان زیباست میتونم حس لطیف عاشقانه رو ازش دریافت کنم. خلاصه زیبا بود کلمات خوبی توش به کار رفته بود اما برام گنگ بود، انگار نمیتونستم بفهمم چی به چیه من معمولا دوست دارم خلاصه در حین گنگ و مبهم بودن یکم اطلاعات هم محض رضای خدا بهم بده ژانرت رو نمدونم چرا از الان میتونم حسش کنم اما بیشتر الان به سمت تراژدی کشیده میشه که باز هم با پنج پارت خونده شده توسط من نمیشه نظر داد منتظرم بیشتر بشه:) بیشترین نقطه ی قوت گیلاس توصیف حسه! جوری که انگار من جلوی اون صخره بودم و قصد خودم رو رها کردن داشتم. پیچیدن کلمات برای من بسیار شعف برانگیزه! قصدی بر نقد رمانت ندارم چون دوست دارم فقط به عنوان یک خواننده بهش نگاه کنم. درسته پنج پارت ازش رو تازه مطالعه کردم اما مطمئنم قراره کلی هیجان زده بشم:) آیندهی درخشانی در انتظارته ساندیس خانومم«برا من تا ابد ساندیس بادمجونی میمونی» قلمت مانا و نوشتارت دائم💕 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
سـانـاز 2,353 ارسال شده در 18 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 مرداد 7 دقیقه قبل، Roshana گفته است: قصدم از نوشتن فقط اولین بودن در صفحهی نقدته:)😅 درود بانو خوش اومدی 7 دقیقه قبل، Roshana گفته است: شاید کم پیش اومده قلمت رو بخونم ساناز.. اما اولین چیزی که منو به وجد آورد نثرت بود که از جانب کسانی که ما معمولا تو رمان ها میبنیم بیان نشد انقدر برام خطاب شدن شخصیت اول رمان به «تو» به جای «من» یا «او» لذت بخش بود که نگم برات:) نام رمان زیباست میتونم حس لطیف عاشقانه رو ازش دریافت کنم. خلاصه زیبا بود کلمات خوبی توش به کار رفته بود اما برام گنگ بود، انگار نمیتونستم بفهمم چی به چیه من معمولا دوست دارم خلاصه در حین گنگ و مبهم بودن یکم اطلاعات هم محض رضای خدا بهم بده ژانرت رو نمدونم چرا از الان میتونم حسش کنم اما بیشتر الان به سمت تراژدی کشیده میشه که باز هم با پنج پارت خونده شده توسط من نمیشه نظر داد منتظرم بیشتر بشه:) بیشترین نقطه ی قوت گیلاس توصیف حسه! جوری که انگار من جلوی اون صخره بودم و قصد خودم رو رها کردن داشتم. پیچیدن کلمات برای من بسیار شعف برانگیزه! قصدی بر نقد رمانت ندارم چون دوست دارم فقط به عنوان یک خواننده بهش نگاه کنم. درسته پنج پارت ازش رو تازه مطالعه کردم اما مطمئنم قراره کلی هیجان زده بشم:) آیندهی درخشانی در انتظارته ساندیس خانومم«برا من تا ابد ساندیس بادمجونی میمونی» قلمت مانا و نوشتارت دائم💕 خیلی خوشحالم که خوندیش و نظرت رو هم بیان کردی؛ انگیزه گرفتم برای ادامه دادن🥺💚 نظراتت از هزاران نقد سازنده هم برام با ارزشتره 🥺💚 مرسی روشنا جانا (هرچند همیشه لامپ و عمو روشن باقی میمونی) 🥺💚 لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری