لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 13 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 13 مرداد (ویرایش شده) نام شعر:سپیدار نام نویسنده:لیدی ویستلدوان ژانر:عاشقانه من از عالم مستی حرف میزنم و از پریشانی دل می نشینی کنارم میریزی جامی از مستی عشق اشکم روانه می شود کامم پر شوق و مهر بامدادم میرسد از راه سپیدارم خماری میخونم برات شعر مستی میبری مرا به اوج هستی چشمانم کور می شود از نور خورشید نشانم میدهی طلوع خورشید می نشانی ام بر روی ابر ها پرستو مینشید روی غم ها میبرد با خودش یاد و خیالم میگذاری بوسه ای رو لبانم سحرگاه میشود آرام آرام هوش حواسم برمیگردد آرام آرام دم دم صبح تنها بر کنار میخانه صدای اذان پخش میشود در محرابه خدا را بغل میکنم با حال مستی سجده عشق میبرم از شکر هستی رفته ای سالها از کنارم بردی مرا ز فکر و یادت چه کنم حالا با این اشک روانم تو نیستی جانم فدایت خدایم را که دارم! ویرایش شده 14 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 5 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 15 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد (ویرایش شده) ای که دیارم ز عطرت گرفتار شده دل ز بیتابی رویت بیمار شده چشم من از شوق دیدار تو اشکبار شده صبر من از دوری تو دشوار شده نام تو آمد و جانم بیدار شده خانهی دل ز حضورت گلزار شده بیتو نفس در سینه ناچار شده هر شب من از غمت تکرار شده پر بزن ای پرستو سوی یارم نامهی دل ز هجران اسرار شده جام شراب تو اگر یارم گردد این دل من ز غمت هوشیار شده گل یاس به راهت نثارم کردم خار فراق تو در دل انبار شده گفتم که صبرم مگر پایدار شود دیدم که بیتو جهان آوار شده لیدی وستلدوان♡ ویرایش شده 15 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 6 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 17 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل قلمی دست من افتاد به اصرارِ غزل . . مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد، محور عشق من و چرخش پرگار غزل! 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 20 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 20 مرداد صدایم میکنی،میدانم آن وقت که زندگی برای من جز لحظه ای بیش نیست تو خواهی آمد به پهلوی من مینشینی میدانم طرواتم پخش میشود و از من چیزی جز درد نمی ماند دردی که توهم خواهی کشید میدانم 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 21 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 21 مرداد (پرواز) من هم روزی پرواز خواهم کرد به آن ور دشت های سرخ و سفید با همین دو بال خونینم من هم پر خواهم گرفت آنقدر می روم که به افق برسم تا آنجا که جهان تمام شود تا وقتی که کهکشان ها به پایان برسند و بعد با همین دو بال خونینم روی یک ستاره می نشینم و آنگاه لانه میکنم من هم روزی پرواز خواهم کرد به آن دور دور ها آنقدر بالا می روم تا هفت آسمان را در بر شوم با همین دو بال خونینم خودم را به تمام هستی میرسانم منم روزی پر خواهم گرفت من هم با تمام کوفتگی شوق پرواز خواهم گرفت 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 23 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 23 مرداد (ویرایش شده) در شور و نشاط زندگی چه دم زنم از غم تو؟ چه کسی باور کند جانم وصل است به جان تو؟ پس قرار بود که تو بیایی و این بود حال ما؟ می خواهی بیایی از نزدیک ببینی سوزش این جان ما ؟ نکن جانم نکن اینک چرا؟ از آن همه لحظه برای حضورت اینک چرا؟ نگاه کن به این حالم،ببین که چه لبریزم بیای که آتش زنی به جان طلب خیزم؟ تا حقیقت را در سراسر تن پخش کنی؟ نابودم کنی بعد چه؟بعد سفر کنی؟ مردم و زنده شدم در راه تو به کجا روم دیگر نیاید یاد تو؟ فراموش کی کنم این عشق تو؟ شده من هم بیایم لحظه ای در یاد تو؟ گناه ما چه بود ایزد که این شد درد ما؟ میسپارم به خودت اینک این تو و این هم جان ما ویرایش شده 23 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 24 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 24 مرداد من را در تاریکی هایت صدا کن در همان انزواهای سرد بی پایانت در همان پوچی وجودت،با اینکه هیچم مرا بخوان، نگاه نکن به تهی این صدا گر تو بخواهی خلا را مملو میکنم از جان این عمق صدا آه سردی بکش و دردت را به گوشم برسان من می آیم خودم را میرسانم کنارت مینشینم و غم هایت را به آغوش میکشم تو کافی است بخواهی کافی است بخواهی تا بیایم تا از همان هیچم برایت پر شوم 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 26 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 26 مرداد کی رود ز یادم آن سیمای تو؟ تا به کی به همه عالم گویم این رویای تو؟ تا به کی مرا چشم انتظارم میزاری؟ تا به کی چشم مرا در حسرت خود میزاری؟ تا به کی عشق تو داستان این شعر منه؟ کندم از همه عالم بخدا از یاد تو بیا و لطفی بکن به حال این مجنون خود نگه دار کمی دل را در آغوش خودت جهان میخندد اگر بغل کنی این تن من به جان جهان و به جان عاشق قسم گر تو بیایی میخندد کل هستی یک نفس 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری