مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در دوشنبه در 09:30 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در دوشنبه در 09:30 (ویرایش شده) ساناز، آنگاه که بیش از هر زمانی غمگین و در حال فروپاشی درونی بودم و اشکی برای گریستن نداشتم؛ دانستم گریه کردن نعمت بزرگیست که برای آرام شدنمان طراحی شده. ویرایش شده دوشنبه در 09:55 توسط سان آز لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در پنجشنبه در 16:44 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در پنجشنبه در 16:44 ساناز، در خندههایم که میبینمت، غرق در سرخوشی میشوم؛ چقدر خیال زنده بودنت شیرین است. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 6 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 6 ساعت قبل ساناز، سالگرد مرگت نزدیک است؛ کاش در آن روز که زاد روزمان نیز هست، به تو بپیوندم. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 6 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 6 ساعت قبل ساناز، این بغض نمیدانم از چه روزی در گلویم نشسته؛ لعنتی نه میشکند و نه میشود قورتش داد. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 5 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 ساعت قبل ساناز، آنقدر بغض گلویم بزرگ شده که ریشهای تیز بر قبلم انداخته؛ قلبم نیز سوراخ شده و وجودم را خون در بر گرفته است. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 5 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 ساعت قبل ساناز، دیگر چیزی نمیتواند آرامم کند؛ جز تویی که لباس فرشتهی مرگ پوشیدهای و میخواهی به آغوشم بکشی. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 5 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 ساعت قبل ساناز، گاهی حس میکنم مرگ وجود ندارد؛ اگر بود من و تو در این زمان، در مکانی مشابه، زیر خاک، با یکدیگر بودیم. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 5 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 ساعت قبل ساناز، خوش به حالت اگر رفتهای؛ من که در عذاب خودکشیام و روح و روان و جسمم را به شکنجه گرفتهاند. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 5 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 ساعت قبل (ویرایش شده) ساناز، چاووشی را دوست ندارم؛ اما... - ﻣﻦ نمیخواستم ﺑﺮه، اﻳﻦ ﻛﻠﺎﻓﻪم ﻛﺮده، زﻧﺪﮔﻴﻤﻮ ﻣﻴﺪم ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﺑﺮﮔﺮده ﻫﺮدوﻣﻮن ﺣﻴﻒ ﺷﺪﻳﻢ ﭘﻰ اﻳﻦ ﺑﺨﺖ ﺧﺮاب، ﻳﻪ رﻛﺎب ﺑﻰﻧﮕﻴﻦ، ﻳﻪ ﻧﮕﻴﻦ ﺑﻰرﻛﺎب ﺳﺎﻋﺖ دﻳﻮاری، ﺳﺎﻋﺖ دﻳﻮاری، ﻣﻦ ﻋﺰﻳﺰم رﻓﺘﻪ، ﺗﻮ ﭼﺮا ﺑﻴﺪاری؟ ﺳﺎﻋﺖ دﻳﻮاری، ﺳﺎﻋﺖ دﻳﻮاری، ﻣﻦ ﻋﺰﻳﺰم، رﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﭼﺮا ﺑﻴﺪاری؟ من و ساناز هر دو حیف شدیم؛ ﺳﺎﻋﺖ دﻳﻮاری، ﺳﺎﻋﺖ دﻳﻮاری، ﻣﻦ سانازم رﻓﺘﻪ، ﺗﻮ ﭼﺮا ﺑﻴﺪاری؟ ویرایش شده 4 ساعت قبل توسط سان آز لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 5 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 ساعت قبل ساناز، تو رفتی و مرا با قلب پاره پورهات تنها گذاشتی؛ کاش میماندی و مداوایش میکردی، من بیدست و پا تر از اینم که بتوانم. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 5 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 ساعت قبل ساناز، میخواهم بگریم و بگریم و بگریم؛ آنقدر که در اشکهایم غرق شوم، خفه شوم و بمیرم. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 4 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 4 ساعت قبل (ویرایش شده) ساناز، گل من؛ نکند آن هنگام که تو را بر خاک زندگیات کاشتند، گرد غم بر رویت پاشیدند؟ ویرایش شده 4 ساعت قبل توسط سان آز لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 4 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 4 ساعت قبل ساناز، برای گل آفتاب نباشد میمیرد، برای آدمی ذوق؛ از زمانی که پژمرده شدی، من مردهام! لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 4 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 4 ساعت قبل ساناز، هیچ نقطه از این دنیای کریح را نمیخواهم؛ همه جایش برای خودشان! لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,181 ارسال شده در 4 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 4 ساعت قبل ساناز، مغزم خالیست و قلبم پر؛ سرم سبک است و دلم سنگین. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری