مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 15 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد (ویرایش شده) ساناز، بعضی از روزها و بعضی از شبها گمان میبرم و حس میکنم به زور زندهام؛ دیروز و دیشب و امروز و امشب از همان اوقاتی بودند و هستند که به زور نفس کشیدم و نفس میکشم. ویرایش شده 16 مرداد توسط گیلاس لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 16 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد ساناز، کودکیات، نوجوانیات، جوانیات... قبل رفتن، شد لااقل یک دورهاش را زندگی کنی؟ لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 16 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد (ویرایش شده) ساناز، عاشق باران شدی؛ سیلاب شد عاشق برف شدی؛ بوران شد عاشق آدم شدی؛ شیطان شد عاشق خود شدی؛ بیجان شد ویرایش شده 16 مرداد توسط گیلاس لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 16 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد (ویرایش شده) ساناز، در روزگاری که همه از خود سابق میگریختند؛ من به دنبال خودِ مردهی سابق خود میگشتم. ویرایش شده 16 مرداد توسط گیلاس لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 16 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد ساناز، منطقم میگوید من تو را کشتهام؛ قصه آن جایی تلخ میشود که احساسم تاییدش و رسوایم میکند. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 16 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد ساناز، با روزگاری که نمیگذرد و در شب مانده چه کنم؟ دلتنگ روشناییام اما دیگر پیدایش نمیشود. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 3 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 16 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد ساناز، نه پیشمانی گذشته را دارم، نه حسرت حال را میخورم، نه در انتظار آیندهام؛ تو بگو، من دقیقاً برای چه زندهام؟ لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 16 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 16 مرداد ساناز، این دلا بر ما دگر دل نشود خون زخمانش دگر بند نشود لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، لبخند به روی لب داشتم؛ که یک آن به خود آمده و دیدم در حال گریه کردنم... لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، قلبم ترکید و قلمم نتوانست به خوبی آن را بنویسد. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، کاش ۳ سال گذشته که رفتی من را، کالبدت را، هم با خود میبردی. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، گیسوانم نمناکند، اما نه زیر باران و نه در حمام بودهام؛ بلکه اشک چشمانم خیسشان کردهاند. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد (ویرایش شده) ساناز، قلب خدا از جنس چیست؟ حتی اکر از سنگ هم بود، باید تا به الان برایم نرم میشد. ویرایش شده 17 مرداد توسط گیلاس لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 5 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، تاریخ تولد روی سنگ مزارم که مشخص است، تاریخ وفاتش را هم بنویسند؛ به زودی.. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 4 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، تو که رفتی، من هرگز عوض نشدم؛ بلکه عوضی شدم. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، تنها چیزی که الان آرامم میکند، آغوش خداست.. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، این روزها مدام و به یکباره فرو میریزم؛ کاش خدا مرا از زمین پس بگیرد. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، زندگی خواب بیپایانیست که رویا ندارد؛ همهاش کابوس است و تمام. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در 17 مرداد سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مرداد ساناز، میشود مرا به نزد خود دعوت کنی؟ من این دنیا را نمیخواهم. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در پنجشنبه در 20:51 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در پنجشنبه در 20:51 ساناز، همه چیز تظاهر است و من حتی خودم را گول میزنم؛ هر بار به خود میآیم میبینم از عمق وجودم غمگین و پژمردهام. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در شنبه در 12:54 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 12:54 (ویرایش شده) ساناز، چیزی برای گفتن ندارم؛ اما همین سکوتم نیز، مالامال درد است. ویرایش شده شنبه در 12:54 توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در شنبه در 12:56 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 12:56 (ویرایش شده) ساناز، زندگی اگر مزرعهست، من مترسکی بیش نیستم. ویرایش شده شنبه در 12:56 توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در شنبه در 13:06 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 13:06 (ویرایش شده) ساناز، خورشید میرود؛ روز شب میشود. ماه میرود؛ شب روز میشود. اما من همچنان در همان نقطهای که بودم، هستم؛ گمان نمیکنم دنیا برای من کوچکترین حرکتی کند. ویرایش شده شنبه در 13:07 توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در شنبه در 13:14 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 13:14 ساناز، کاش به جای پرستیدن تو که زنده نیستی، کمی خود را دوست میداشتم... اندکی نیز برایم کافی بود تا خوب باشم. لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد سان آز 3,125 ارسال شده در شنبه در 13:17 سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در شنبه در 13:17 (ویرایش شده) ساناز، کاش خدا هم مانند نویسندگان پاکن داشت؛ اگر چنین بود، درد و غمهایم را پاک میکرد؟ ویرایش شده شنبه در 13:17 توسط Yammakh لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظهی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنجهایش را با فریادِ مختص خود نوشت. لینک: «زندان؛ نادنز» 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری