رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

ارسال‌های توصیه شده

  • نویسنده اختصاصی

# بیست و دومین متن نیمه‌شب 

چقدر رویا رو دوست دارم...

تنها جاییه که هر چیزی میخوایم، صرف نظر

از خوب بودن یا بد بودن، اتفاق میفته و واقعیه!

اونجا از صمیم قلب خوشحالی چون کنار کسایی

هستی که دوستت دارن...زندگی داری که همیشه دوست داشتی...کار مورد علاقت و داری!

شاید باورتون نشه ولی حتی نوشتن راجب رویا، باعث میشه احساس ذوق و شادی کنم 

21:21

چهاردهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#بیست و سومین متن نیمه‌شب

تهش هممون میرسیم به حرف تتلو که گفت:

ـ بچگی کردم؛ نباید می‌فهمیدی دوستت دارم، بچگی کردم!

10:10

پانزدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#بیست و چهارمین متن نیمه‌شب

فقط خواستم بهت بگم منی که تنها بودم و تنهاتر کردی. 

وقتی اِسمتو میارن، ساکت میشم! اگه اسم منو پیش تو بیارن، میری تو لاکت...

منو دیگه حتی تو خوابت هم نمی‌بینی...

بعد من هیچی، خوش‌حالت نمی‌کنه!

حالا نوبت توئه که از اینجا به بعد برام گریه کنی.

11:11

پانزدهم بهمن 

  • نویسنده اختصاصی

#بیست و پنجمین متن نیمه‌شب

راستش و بخواین، من هنوزم نمی‌دونم چجوری دلم آروم میشد؟!

اگه خدا آرزومو برآورده نمی‌کرد، مطمئنم تا سالیان سال و تا زمانی که زنده بودم، حسرت این آرزو توی دلم میموند...

و وقتی خدا با اصرار من، آرزومو برآورده کرد، زخمی رو تجربه کردم که با خودم گفتم که ای کاش تجربش نمی‌کردم!! چون جای زخم‌ها با گذشت زمان شاید کمرنگ بشه اما ردش همیشه میمونه و درد می‌کنه.

و هنوز نفهمیدم پس چجوری دلم باید آروم می‌شد!؟ چون هر دو گزینه یجوری بد بود...حسرت به دل مونده آرزویی که خیلی دوست داری و تجربه زخم برآورده شدن اون آرزو...

12:12

پانزدهم بهمن.

ویرایش شده توسط QAZAL
  • نویسنده اختصاصی

# بیست و ششمین متن نیمه‌شب

جالبه که میگن آدمایی که زود عصبانی میشن، زود پشیمون میشن از حرفاشون...

اما من همیشه از این پشیمون میشم که چرا بیشتر از این حرفامو تو صورت طرف نکوبیدم و 

خودمو خالی نکردم؟!

22:22

پانزدهم بهمن 

  • نویسنده اختصاصی

#بیست و هفتمین متن نیمه شب

من از بچگی تا الان اون قسمتی که سالیوان از بو خداحافظی می‌کنه و بغلش می‌کنه و بعدش می‌ره رو میبینم،

بغضی میشم و گریه‌ام میگیره...

همش به این فکر می‌کنم که لحظات خوب با آدمای دوست داشتنی چرا اینقدر زود تموم میشه! 

13:13

شانزدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#بیست و هشتمین متن نیمه شب

می‌دونی چرا اتفاقات ناخوشایند با آدمای مختلف مدام برات تکرار میشه؟

چون هنوز یاد نگرفتی از اون اتفاق، خودتو پیدا کنی!

و تا زمانی که این موضوع رو نفهمی، طبیعت هر دفعه، این اتفاق و برات تکرار می‌کنه.

14:14

شانزدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

# بیست و نهمین متن نیمه‌شب

دیگه واسه آرزوهام اصرار نمی‌کنم...

چون وقتی خدا برآوردشون کرد، دیدم اون چیزی نبوده که میخواستم...

و آرزوم فقط از دور...خیلی خیلی دور...قشنگ بوده.

از من به شما نصیحت:

بسپارین به خودش تا براتون بچینه!

22:22

شانزدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی‌امین متن نیمه‌شب

هر وقت بابت موضوعی، مضطرب شدین

به آرومی، به خودتون یادآوری کنین که همه چیز

همون جوری که قرار بوده، رخ میده و هیچ چیز تصادفی نیست! 

و نمی‌تونستین حتی سر سوزنی، تغییرش بدین! فقط می‌تونستین ازش درس بگیرین.

همه ما دقیقا همون جایی قرار داریم که باید باشیم و مشغول انجام کاری هستیم که باید باشیم.

این دید باعث میشه فشار قضاوت از نگاه خودتون به خودتون، از بین بره و دیگه خودتون و سرزنش نکنید.

11:11

هفدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

# سی و یکمین متن نیمه‌ شب

تو کاری کردی که خودم را

مستحق دوست داشتن ندانم،

و این بی‌رحمانه‌ترین کاری است که می‌توان در حق کسی کرد.

12:12

هفدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و دومین متن نیمه‌شب

بعضی وقتا شارژری که باهاش احساسات خوب و امیدواریم و شارژ می‌کنم، خراب میشه...

و اون روز انگار یه کامیون از رو جسمم رد شده!

22:22

هفدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و سومین متن نیمه‌شب 

توی اجتماع باشین، دوست پیدا کنین، وارد رابطه بشین اما...

تنهایی رو بلد باشین!

هیچکس با ضمانت وارد زندگی شما نمیشه.

11:11

هجدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و چهارمین متن نیمه‌شب

حتی فرشته نجات هم به سیندرلا گفته بود: 

اینم مثل رویاهای دیگه، دوام زیادی نداره. فقط تا

نیمه‌شب مهلت داری رویاتو زندگی کنی!

12:12

هجدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و پنجمین متن نیمه‌شب

روبروی پنجره اتاقم می‌ایستم و دستی به موهایم می‌کشم...

تنها چیزی که به ذهنم می‌رسید این است که:

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مُردنیست...

17:17

هجدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و ششمین متن نیمه شب

میتونم بهتون بگم که پیروزی های چشمگیری تو این دنیا ندارم 

اما...

از شکست‌هایی که از آنها زنده بیرون امدم، میتونم غافلگیرتون کنم.

18:18

هجدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و هفتمین متن نیمه شب 

ولی بنظرم سخت تر از کسی که دچار دوست داشتن یه طرفه شده؛ وضعیت اونیه که

می‌دونه طرف مقابل باهاش حال نمی‌کنه و نمی‌خواد باهاش حرف بزنه... با این حال بازم 

از ذهنش بیرون نمیره و توی تمام سختیا، خوشیها، غم و غصه‌ها ، خواب و رویا،  اولین کسی که تصویرش تو ذهنش میاد، اون آدمه!

واقعا دردناکه:)))

23:23

هجدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و هشتمین متن نیمه‌شب

هر اشتباهی که توی زندگیت کردی؛ 

به احتمال زیاد بهترین کاری بوده که می‌تونستی تو اون لحظه انجام بدی!

هر انتخابی که توی زندگیت کردی؛

به احتمال زیاد بهترین تصمیمی بوده که اون لحظه می‌تونستی انتخابش کنی!

و هر حسی که داشتی؛

به احتمال زیاد قوی ترین چیزی بوده که قلبت بهش باور داشته!

پس لطفا حسرت هیچی رو تو گذشته نخور! تو اون لحظه بهترین خودت بودی. خوده بی‌تجربه‌ی گذشتت و قضاوت نکن!

10:10

نوزدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#سی و نهمین متن نیمه‌شب

مود :

خودت + آرزوهات + خنده هات + کتاب خواندن + نوشتن احساسات+ موزیک گوش دادن با هندزفری+ حرف زدن با خدا+ کافی خوردن + گذاشتن پای برهنه تو آب دریا + عود سیب ترش یا وانیل روشن کردن + نگاه کردن به ماه

هر چیز یا هر کس دیگه‌ایی تو ذهنت موند، چرته...

خط بزن و برای خودت لحظه های خوش بساز.

11:11

نوزدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#چهلمین متن نیمه شب

دلیل اینکه خیلی از آدما به چیزایی که می‌خوان نمیرسن؛ ناشکری و نمک نشناسیه!

وگرنه تو برای یه چیز کوچیک تو زندگیت، نه فقط گفتاری بلکه از صمیم قلب خداتو شکر کن ، ببین چجوری دو برابر برمیگردونه به زندگیت...

22:22

نوزدهم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#چهل و یکمین متن نیمه‌شب

درمان را در خود یافتم.

چون من‌ها شکست

تا من شدم.

8:08

بیستم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#چهل و دومین متن نیمه‌شب

آرزو تو سریال از سرنوشت، دیالوگ قشنگی گفت:

همه ما قبل از اینکه به این دنیا بیایم، نقشمون از قبل تعیین شدست...

الآنم اومدیم تا همون نقش ها رو بازی کنیم و همون تصمیم ها رو بگیریم.

پس خودتو بابت انجام کاری سرزنش نکن! اون توی سرنوشتت بوده!

10:10

بیستم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#چهل و سومین متن نیمه شب

خیلی دلم میخواد این افسانه واقعی باشه:

وقتی نتونی فکر کسی رو از ذهنت بیرون کنی؛ یعنی 

تو هم تو فکر اون آدم هستی...

21:21

بیستم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#چهل و چهارمین متن نیمه‌شب

ما هم بسیاریم،
ما هم روزی،
دورهم جمع خواهیم شد.
تاریکی را از همه ی کوچه ها،
منها خواهیم کرد.
ما هم مثل ِ زندگی،
ضرب در ضرب،
روی نومیدی ضربدر می کشیم.
ما سرانجام،
آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.
حالا دستت را به من بده،
از سکو بالا بیا،
روی تخته ی کلاس ِ باران و بنفشه بنویس:
«اینجا،
هر کسی،
حق دارد رویایی داشته باشد...»

22:22

بیستم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#چهل و پنجمین متن نیمه‌شب

تراپیستم میگفت‌ عجیب ترین جمله ی ممکن رو به من گفت:
"‏می‌دونی چرا تغییر سخته؟ چون آدمی رنج آشنا رو به خوشی ناآشنا ترجیح می‌ده.
از دایره امنت بیرون بیا."

23:23

بیستم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#چهل و ششمین متن نیمه‌شب 

‌تو هرگز نمیتونی بی‌نقص باشی!
تنها کاری که میتونی انجام بدی، اینه که هرروز خودت رو ارتقاء بدی و سعی کنی بهترین خودت باشی. چارلز بوکفسکی یجا میگه؛
ما برای ادامه دادن
هیچکسی را نداریم جز خودمان...
شاید غم انگیز باشه، ولی در انتها همه یه روز با تمام وجود این واقعیت رو درک میکنن...
پس هی خودتو سرزنش نکن هی خودتو آزار نده، لطفا با خودت مهربون باش.

9:09

بیست و یکم بهمن

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

اطلاعیه ها


×
  • اضافه کردن...