رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

ارسال‌های توصیه شده

  • نویسنده اختصاصی

نام دلنوشته: نیمه‌شب

نویسنده: غزال گرائیلی | کاربر انجمن نودهشتیا 

ژانر: اجتماعی

# اولین متن نیمه شب(مقدمه)

ساعت دوازده شبه و اینو بهتون بگم که مطمئن باشید هیچکس الکی الکی نمیره تو لاکِ خودش!

یکی نااُمیدش کرده، یکی مهربونیاشو نادیده گرفته،

یکی دلشو شکسته، یکی آرزوهاشو آتیش زده و بدترینش اینه که همه‌ی این کارا رو کسی

کرده که با تمام وجود بهش اعتماد داشته. بخاطر همین یه حصار بزرگ و محکم دور قلبش کشیده و ترجیح داده که ارتباطش و با آدما قطع کنه.

00:00

اول بهمن

  • هانیه پروین عنوان را به دلنوشته نیمه شب | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا تغییر داد
  • نویسنده اختصاصی

# دومین متن نیمه شب

اینو از من به یادگار داشته باشین : پیگیر شدن بیجا رو کنار بذارین!

 باور کنین که اینجوری حس خیلی بهتری بهتون دست میده، اینو بهتون قول میدم...

قبلا خیلی دنبال این بودم که چرا طرف اینجوری کرد؟!
چرا اینو گفت؟! چرا الکی رفتارشو عوض کرد و هزارتا داستان دیگه...
الان به اندازه پی داستانو میگیرم.
اگه قابل حل و منطقی بود که تلاش می‌کنم حل بشه
اگه نه که دیگه خودمو درگیر نمی‌کنم...
روحم خیلی وقته کشش این مسائلو ندارع... و حالم خیلی بهتره وقتی خیلی از مسائلو پیگیری نمی‌کنم.

22:22

دوم بهمن

 

  • نویسنده اختصاصی

#سومین متن نیمه شب

امروز داشتم به این فکر می‌کردم که فقط هم اینجوری نیست که ما از دست داده باشیم! 

دلم سوخت برای اونایی که ما رو از دست دادن

نه که ما خیلی خفن بوده باشیما! نه ، فقط انگار ما

کسایی رو از دست دادیم که مطمئن نبودیم دوستمون دارند..

و اونا کسایی رو که مطمئن بودند دوستشون دارن

و بنظر می‌رسه که اونا بازنده های بزرگتری‌اند...

و اینو بدونین که جای خالیه ما توی دلشون با هیچ چیزی پُر نمیشه! چون حسرت دوست داشتن واقعی همیشه توی دل آدما میمونه.

21:21

سوم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

# چهارمین متن نیمه شب

گاهی دلیل اینکه نمیتونیم یه نفر رو ببخشیم اینه که نمیتونیم خودمون رو ببخشیم!

چون یه روزی ..

یه ساعتی،.

حتی بیشتر از خودمون به اون آدم اعتماد کردیم و ازش انتظار داشتیم! در واقع ما حماقت خودمون رو نمیتونیم ببخشیم و فراموش کنیم. 

اصل ماجرا اینجاس. و همیشه حسرت اون وقت از دست رفته گوشه دلمون میمونه...

23:23

چهارم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#پنجمین متن نیمه شب

وقتی ازم میپرسن چرا عصبیم و میگم نمیدونم!

دلیلش این نیست که نمیدونم

دلیلش اینه که...

صدتا چیز کوچیک که به نظرت چرت میرسن

روی هم جمع شدن و تهش شده عصبانیت من

حالا بیام این صدتا رو تعریف کنم و تقدم و تأخر بچینم

که تهش تازه بفهمنت یا نفهمنت!

همون فکر کنن دیوونه ایی چیزی هستم راحت تره!

22:22

پنجم بهمن

  • نویسنده اختصاصی

#ششمین متن نیمه شب

اینو با تمام وجودم می‌نویسم که اگه منم یه روزی به کسی بدی کردم و دل شکوندم...

منو نبخشه...

البته که یه روزی تسویه حساب می‌کنم...

می‌خوام بگم که اینقدر وجدانم در برابر آدما راحته!

بنظرم خیلی مهمه که آدما اینقدر با ادعا و وجدان راحت، در مقابل رفتارشون و حرفاشون با قلب و روح انسان‌ها ، حرف بزنن.

21:21

ششم بهمن

ویرایش شده توسط QAZAL
  • نویسنده اختصاصی

#هفتمین متن نیمه شب

امیدوارم خدا هیچوقت به مردایی که بلد نیستن از احساسات یک دختر مراقبت کنن، دختر نده. پدر تو زندگیه یه دختر نقش اولین قهرمانش رو بازی می‌کنه. بخاطر همینه که رفتارش و برخوردش با دخترش مهمه. دختری که اون عشق و علاقه واقعی رو از پدرش دریافت نکرده باشه، بیشتر سردرگم میشه و تو حرف و آغوش مردهای غریبه دنبال توجه و محبت میگرده و بخاطر همین هم همیشه شکست میخوره چون اولین قهرمانش هیچوقت اونجوری که باید عاشقانه نوازشش نکرده و نگفته که دوسش داره! نگفته بهش که ارزشمنده و بجاش اعتماد بنفسش رو خورد کرده.

بعنوان یه دختر آرزوم اینه  انشالا مردی که وارد زندگیتون میشه بلد باشه باهاتون حرف بزنه و بهتون این حس رو بده که چقدر دوست داشتنی هستین و جای تمام محبت نکرده از نزدیکترین آدم زندگیتون یعنی « پدر » رو براتون پُر کنه.

مثل همیشه بازم آرزوی قلبیم اینه که انشالا خدا به مردایی که که بلد نیستن از احساسات یک دختر مراقبت کنن، فرزند دختر نده تا اون بچه احساساتش آسیب نبینه و همیشه حس کنه که دوست داشتنیه و خودش رو دوست داشته باشه.

می‌دونم طولانی شد اما در آخر با یه متن ناراحت کننده ولی واقعی دلنوشته امشبمو تموم می‌کنم:

( مویِ سرِ دختری را که پدرش شانه نزده، هم غریبه از ریشه در میاره و هم دوست؛ زندگی به دخترایی که از سمت قهرمان زندگیشون هرگز دوست داشته نشده‌اند، یه ^باباییه مهربون^ بدهکاره...)



هفتم بهمن

۰۰:۰۰

به گفتگو بپیوندید

شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
  • اضافه کردن...