Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 18 آبان، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 آبان، 2025 روی زمین ساز هست، پول هست، شراب هست، خواب هست، فراموشی هست، عشق هست، دوندگی، گرسنگی، گرما، سرما، تشنگی، گردش و حتی امید خودکشی هست. ولی ما هیچ دلخوشی نداریم. ما با زندگی زندهها خوشیم و با حرفش خودمان را گول میزنیم. - آفرینگان 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 18 آبان، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 آبان، 2025 انسان یک سعادت حقیقی نخواهد داشت تا زمانیکه در اطراف خود ظلم و جور میبیند، خواه همجنس او باشد خواه دیگران. هر کدام زندگانی را به قدر خودشان دوست دارند؛ حیوان هم مثل انسان. بدون لزوم نباید او را از این نعمتی که خالق به تمام موجودات داده و انسان قادر نیست دوباره زندگانی را به آنها رد بنماید محروم کنیم. این کشتار یک خطای بزرگی است که انسان خیلی گران باید قرض خود را بپردازد. - انسان و حیوان 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 6 بهمن، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 6 بهمن، 2025 روی کرانه آسمان را ابرهای زرد غلیظ مرگآلود گرفته بود بطوریکه روی همه شهر سنگینی میکرد. - بوفکور 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 6 بهمن، 2025 سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 6 بهمن، 2025 چه میشود کرد؟ غذایمان را هم نمیتوانیم تغییر بدهیم چه برسد به قضا! - نامه به شهید نورایی 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند؛ فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم؛ زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطهی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای این است که خودم را به سایهام معرفی کنم. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد افکار پوچ! باشد، ولی از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه میکند. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد سه ماه، نه، دوماه و چهار روز بود که پی او را گم کرده بودم، ولی یادگار چشمهای جادویی یا شرارهی کشندهی چشمهایش در زندگی من همیشه ماند. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد شرارهی چشمهایش، رنگش، بویش، حرکاتش همه به نظر من آشنا میآمد، مثل اینکه روان من در زندگی پیشین، در عالم مثال، با روان او همجوار بوده؛ از یک اصل و یک ماده بوده و بایستی که به هم ملحق شده باشیم. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد هرگز نمیخواستم او را لمس بکنم، فقط اشعهی نامرئی که از تن ما خارج و به هم آمیخته میشد، کافی بود. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد در هوای بارانی که از زنندگی رنگها و بی حیایی خطوط اشیا میکاهد، من یک نوع آزادی و راحتی حس میکردم و مثل این بود که باران، افکار تاریک مرا میشست. - بوفکور 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد در این جور مواقع، هر کس به یک عادت قوی زندگی خود، به یک وسواس خود پناهنده میشود: عرق خور میرود مست میکند، نویسنده مینویسد، حجار سنگ تراشی میکند و هر کدام دق دل و عقدهی خودشان را به وسیلهی فرار در محرک قوی زندگی خود خالی میکنند و در این مواقع است که یک نفر هنرمند حقیقی میتواند از خودش شاهکاری بوجود بیاورد. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد گویا بوی مرده همیشه به جسم من فرو رفته بود و همهی عمرم من در یک تابوت سیاه خوابیده بودهام و یک نفر پیرمرد قوزی که صورتش را نمیدیدم، مرا میان مه و سایههای گذرنده میگردانید. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد آیا مقصودم نوشتن وصیت نامه است؟ هرگز، چون نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد! - بوفکور 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد از کجا باید شروع کرد؟ چون همهی فکرهایی که عجالتا در کلهام میجوشد، مال همین الان است. ساعت و دقیقه و تاریخ ندارد؛ یک اتفاق دیروز ممکن است برای من کهنهتر و بی تاثیرتر از یک اتفاق هزار سال پیش باشد. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جان کندن میکنند، در صورتی که بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیهسوزی که روغنش تمام بشود، خاموش میشوند. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد پیرهایی هستند که با لبخند میمیرند، مثل این که خواب به خواب میروند و یا پیهسوزی که خاموش میشود. اما یک نفر جوان قوی که ناگهان میمیرد و همهی قوای بدنش تا مدتی بر ضد مرگ میجنگد، چه احساساتی خواهد داشت؟ - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 5 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مرداد عشق چیست؟ برای همهی رجالهها یک هرزگی، یک ولنگاری موقتی است. عشق رجالهها را باید در تصنیفهای هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک - که در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند - پیدا کرد؛ مثل دست خر تو لجن زدن و خاک تو سری کردن. - بوفکور لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 10 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد در تمام این مدت هر چه التماس میکردم کاغذ و قلم میخواستم به من نمیدادند. همیشه پیش خودم گمان میکردم، هر ساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چقدر چیزها که خواهم نوشت… ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم، کاغذ و قلم برایم آوردند. چیزی که آنقدر آرزو میکردم، چیزی که آنقدر انتظارش را داشتم… اما چه فایده از دیروز تا حالا هر چه فکر میکنم چیزی ندارم که بنویسم، مثل اینکه کسی دست مرا میگیرد و بازویم بیحس میشود. - سه قطره خون لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 10 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی! پرندهها از این سرزمین گریخته بودند و یکمشت مردم کر و لال در هم میلولیدند و زیر شلاق و چکمه جلادان خودشان جان میکندند. احمدک دلش گرفت، نیلبکش را درآورد و یک آواز غمانگیز زد. دید همه با تعجب به او نگاه میکنند. فقط یک شتر لاغر و مردنی آمد به سازش گوش داد. - آب زندگی لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 10 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد اﻧﺴﺎن ﺑﻪ واﺳﻄﻪ ﺧﻮدﭘﺴﻨﺪي ﺟﺒﻠﻲ ﮔﻤﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺗﻤﺎم ﻣﻮﺟﻮدات ﺑﺮاي وﺟﻮد او ﭘﺎ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ وﺟﻮد ﮔﺬاﺷـﺘﻪ. - انسان و حیوان لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 10 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد به هیچ کاری نمیتوانم علاقمند بشوم و اصلا مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید... فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چارهای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم! - نامه به شهید نورایی لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 10 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد ما چقدر بسادگی به نیاکان خودمان خندیدیم، روزی میآید که آیندگان بخرافات ما خواهند خندید. - فواید گیاهخواری لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Mahsa_zbp4 270 ارسال شده در 10 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد در تاریخ ننگ این دوره را به آب زمزم و کوثر هم نمیشود شست. - حاجی آقا لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری