رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

کاغذ و مداد را برداشتم، می‌خواهم بنویسم، نمی‌دانم چه؟ یا اینکه مطلبی ندارم و یا از بس که زیاد است نمی‌توانم بنویسم. 
اینهم خودش بدبختی است!

- زنده بگور

  • لایک 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره من باید دور، تاریک و بی‌معنی باشد - شاید اصلاً من ستاره نداشته‌ام.

- بوف کور

  • لایک 4
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

الآن اتاقم ۳۵ درجه حرارت دارد. صدای چکش آهنگری بغل گوشم است. 
طرف دیگرش هم گرد و خاک و بنایی است. یکجور ریاضت است!

- نامه به شهید نورایی 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دعا میخواندم ولی تلفظ این کلمات از ته دل نبود، چون من بیشتر خوشم می‌آید با یکنفر دوست یا آشنا حرف بزنم تا با خدا، با قادر متعال! 
چون خدا از سر من زیاد بود. 

- بوف کور 
 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این چه دوره‌ای است که برای ما تمامی نداره؟ هزار سال‌ست که ما در دوره ترانزیسیون گیر کرده‌ایم! بروید ممالک دیگر را ببینید و مقایسه بکنید که از خیلی جهات از ما عقب بوده‌اند، چه در اقتصاد و چه در سابقه فرهنگی و امروزه باید به ما درس بدهند. با الفاظ و اصطلاحات برای ما "لالایی" درست کرده‌اند! 

- حاجی آقا
 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به‌هرحال این اوضاعی است که می‌بینید و تفسیر لازم ندارد. 
ما هم می‌سوزیم و می‌سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز!

- نامه به شهید نورایی

ویرایش شده توسط Mahsa_zbp4
  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این ورقهای بدجنس که با آنها فال گرفتم، این ورقهای دروغگو که مرا گول زدند، آنجا در کشو میزم است، خنده‌دارتر از همه آن است که هنوز هم با آنها فال می‌گیرم! 
چه می‌شود کرد؟ سرنوشت پرزورتر از من است.

- زنده بگور

 

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هوای تهران بسیار گرم و کثیف و خفقان‌آور شده است. غیر تسلیم و رضا هم گویا چاره دیگری نیست.
اتفاقات ارضی و سماوی هم که در اینجا رخ می‌دهد مناسب با محیط می‌باشد همه‌اش احمقانه و پست و وقیح است. حتی خنده هم ندارد.

- نامه‌ به شهید نورایی

ویرایش شده توسط Mahsa_zbp4
  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روزها همه یكجور می‌گذرد، بیخود و بى‌فایده، چیز تازه ندارم، قربانت.

- نامه به تقی رضوی

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روی کرانه آسمان را ابرهای زرد غلیظ مرگ‌آلود گرفته بود بطوریکه روی همه شهر سنگینی میکرد.

- بوف کور

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روزها چقدر دراز است !
 عقربک ساعت آنقدر آهسته و کند حرکت می‌کند که نمیدانم چه بکنم. آیا زمان بنظر تو هم اینقدر طولانی است؟ 

- آیینه شکسته  
 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کیف عشق و شبهای مهتاب هم برایم یکسان است، همه‌اش فراموش میشود، همه‌اش موهوم است یک موهوم بزرگ!

- سگ ل‌ل
 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چند روز پیش یک کتاب دعا برایم آورده بود که رویش یک وجب خاک نشسته بود!
- نه تنها کتاب دعا بلکه هیچ‌جور کتاب و نوشته و افکار رجّاله‌ها بدرد من نمیخورد.
آیا چه احتیاجی به دروغ و دونگهای آنها داشتم، آیا من خودم نتیجه یک رشته نسلهای گذشته نبودم و تجربیات موروثی آنها در من باقی نبود، آیا گذشته در خود من نبود؟

- بوف کور

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تیک‌ و‌ تاک ساعت همینطور بغل گوشم صدا می‌دهد. می‌خواهم آنرا بردارم از پنجره پرت بکنم بیرون، این صدای هولناک که گذشتن زمان را در کله‌ام با چکش می‌کوبد!
 

- زنده بگور

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از دنیای پرتزویر آدمها بدنیای بی‌تکلف، لاابالی و بچگانه حیوانات پناه برده بود و در انس و علاقه آنها سادگی احساسات و مهربانی که در زندگی از آن محروم مانده بود جستجو میکرد. 

- بن‌بست 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گشنگی، زنده باد مُرده های قوم ما!  
ما برای خاطر مُرده ها زنده هستیم .
ما خوش گریه هستیم و گریه بر هر درد بیدرمان دواست! 
 ما از غضب مُرده ها میترسیم ،ما مُردار پرستیم .
 اجی مجی لاترجی!

- قضیه نمک ترکی

 

  • لایک 1
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می‌دانی هیچ حقیقتی خارج از وجود خودمان نیست. 
در عشق این مطلب بهتر معلوم میشود، چون هر کسی با قوه تصور خودش کس دیگر را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کیف میبرد نه از زنی که جلو اوست و گمان میکند که او را دوست دارد. 
آن زن تصور نهانی خودمان است، یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد.

- صورتک‌ها

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زندگی من تمام روز میان چهار دیوار اطاقم میگذشت و میگذرد , سرتاسر زندگیم میان چهار دیوار گذشته است!

 

- بوف کور

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شماها هنوز عذاب گذرانیدن وقت را نمی‌دانید، شکنجه‌ فکری را نمی‌توانید بدانید. 
هنوز نمی‌دانید که بدبختی چیست!

- آفرینگان
 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درین شبی که برای خودم ایجاد میکردم مثل لغاتی که بدون مسئولیت فکری در خواب تکرار میکنند، من دعا میخواندم ولی تلفظ این کلمات از ته دل نبود، چون من بیشتر خوشم می‌آید با یکنفر دوست یا آشنا حرف بزنم تا با خدا، با قادر متعال! 
چون خدا از سر من زیاد بود.

- بوف کور

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من از زمین تا آسمان با آنها فرق دارم !
 ولی ناله‌ها، سکوت‌ها، فحش‌ها، گریه‌ها و خنده‌های این آدمها همیشه خواب مرا پر از کابوس خواهد کرد. 

- سه قطره خون

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روزها چقدر دراز است !
 عقربک ساعت آنقدر آهسته و کند حرکت می‌کند که نمیدانم چه بکنم. آیا زمان بنظر تو هم اینقدر طولانی است؟ 

- آیینه شکسته

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...