به اطلاع کاربران میرسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شدهاند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity
جستجو در تالارهای گفتگو
در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رمان'.
14 نتیجه پیدا شد
-
به نام خدا نام رمان: چرخه دنیا نویسنده: banoo.z |(زینب چرم گر) کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، معمایی خلاصه: صدف دختری که با وجود تمام مخالفتهای پدرش، برای ادامه تحصیل به خارج میره. وقتی به اونجا میرسه، عاشق همدانشگاهی مغرورش میشه و رازی رو راجع به خواهر مرحومش میفهمه که...
-
رمان نفس در سایهی مهراب | ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا
SETAYESH_KH پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
نام رمان: نفس در سایهی مهراب ژانر: عاشقانه، درام، خانوادگی نویسنده: ستایش خطیبی | کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه: او از دست اجبار فرار کرد، به جایی امن پناه برد، به آن مکانِ اجباری اما امن! اما سایهها هنوز دنبال او بودند. رازها، بدهیها و نقشهها… همه به هم گره خوردهاند. و هیچچیز آنطور که به نظر دخترک میرسد نیست، آمد… بدون هشدار، بدون سر و صدا. دخترک باید از دست چه کسی فرار میکرد؟ از دست اویی که ناگهان در قلب عمارت به چشم میخورد؟ رازها و نقشهها، عشق و انتقام… همه در سایهها پنهان شدهاند بلاخره سر باز میکند! سخنی با خواننده: مکان اتفاقات در ترکیه-فتحیه میباشد، و تمامی مکالمات به ترکی است، جاهایی که مکالمات فارسی صحبت میشود داخل متن گفته شدهاست. گالری رمان "نفس در سایـــهی مهـــراب" صفحه نقد و بررسی رمان "نفس در سایـــهی مهـــراب" -
به نام خدای جهان افرین نام رمان: آخرین نگهبان شعله (فصل اول) نویسنده: bano.z | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر : فانتزی، اسطوره ای خلاصه رمان: بعضی وقتا یک کتاب یا داستان باعث امید میشه ، و اون امید باعث میشه یک دختر با قدرت امیدی که از اون داستان میگیره ، یک جهان رو از تاریکی نجات بده... مقدمه: زمانی که خورشید برای نخستینبار بر زمین تابید، شعلهای از قلبش جدا شد و در اعماق زمین افتاد آن شعله تبدیل به دختری شد که جسدش از خاک، نفسش از آتش، و روحش از فروغ جاودان بود. او را آذرمیرا نامیدند: پاسبان آتشهای ابدی که هیچگاه خاموش نمیشوند...
-
نام رمان: باوانِم نویسنده: محدثه اکبری | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: تراژدی، عاشقانه خلاصه: دختر و پسری از طبار لیلی و مجنون، عاشقانی که به نظاره یکدیگر از دور خو گرفتهاند... روزی از روزهای عاشقی، که درد دوری بر یکی از عشاق سخت میگیرد، برای بازگوی عشقش به سمت دلبر میرود؛ دلدادهای را که در کنار محبوبش میبیند به مجنونی واقعی بدل شده، قصد میکند سر به بیایان بگذارد؛ اما... .
-
رمان: جانای یار نویسنده: زهرا بهمنی ژانر: عاشقانه_طنز 《خلاصه》 نوشتههای جانای یار، روایتی عاشقانهای است از دلبر و دلدار، جانا و شهریار! شهریار خودساخته یکباره پا به دنیای عجیب جانای خودخواه میزاره و گرفتار عشق حقیقی میشه اما تا رقم خوردن سکانس عاشقانه زندگیشون شکل میگیره، همه چی با رو شدن یک راز شیرین عوض میشه!
- 12 پاسخ
-
- 12
-
-
- رمان عاشقانه
- رمان جدید
-
(و 5 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان رمان بازگشت کابوس | دوییژ کاربر انجمن نودهشتیا
دوییژ Duiijh پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
نام رمان: «بازگشت کابوس | The Return of the Nightmare» نویسنده: «دوییژ اینو نوشته» | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر رمان: فانتزی « پیشگفتار » در دنیایی که جادو — نه موهبت الهی — بلکه زنجیری است بر گردن انسان ها. در افقی خاموش، که آسمان از قدرت تهی و خاک، گرسنهی سلطه. نه سلاح، نه نژاد، نه حقیقت، هیچکدام آن چیزی نیستند که به نظر میرسند. ** -
به نامش؛ به یادش؛ درپناهش! نام رمان: فراموشی میخواهم نویسنده: ترانه مهربان ژانر: اجتماعی، درام. خلاصه و مقدمه: از کودکی روی پای خودمان بودیم. زمین که خوردیم مادری که خاک را مقصر بداند و پدری که دستمان را بگیرد، نبود. خودمان بودیم و خدای خودمان. بزرگتر که شدیم به رغم عادت باز هم دست گذاشتیم روی زانوی خودمان و کارهای شدیم. گشتیم و گشتیم که پیدا کنیم رنگ چشمان و موج موهایمان از کیست...! همه چیز خوب بود... همه چیز خوب بود، اما فقط بود.
-
نام رمان : بلاکش نام نویسنده: hedye md ژانر : درام ، جنایی ، عاشقانه ، معمایی خلاصه: مقدمه : راستش رو بخواید حتی نمیدونم از کجا باید شروع به گفتنش کنم . اینطور شروع کنم بهتره ! زندگی زیاد منصفانه نیست . کارما همیشه جلوی آدم های بد در نمیاد و چه بخواید یا نه ، بعضی وقت ها این شمایین که برای " قربانی بودن " انتخاب میشین . شما آدم خوبی هستین ... اشتباه یا گناهی که قرار باشه کارماش رو پس بدین انجام ندادین ولی چرا شما باید قربانی باشید ؟ این چیزیه که من براش انتخاب شدم . انگار قربانی بودن هم برام کافی نبود که تبدیل به منفورترینش شدم ! مثلا تا حالا پیش اومده بشنوید یک جنازه یک آدمی نزدیک جایی که زندگی می کنین پیدا شده ؟ اولین احساستون با اون آدم چیه ؟ اگر نرمال باشید میگید " درد " یا حتی " ناراحتی " برای کسی که قربانی شده احساس دلسوزی می کنید مگه نه ؟! حالا بیاید تا بگم چرا من با وجود این که خودم هم قربانی بودم ولی پیش بقیه ی کسایی مثل خودم ، یه منفور بودم " بدون این که حتی لایقش باشم !" ناظر: @Nasim.M
-
رمان زندگی در لبهی تیغ | Hani.am کاربر انجمن نودهشتیا
hanii پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: زندگیدرلبهیتیغ نام نویسنده:Hani.am ژانر:معمای،پلیسی،عاشقانه، مافیایی هدف: برای به چالش انداختن ذهن و تجربه لحظات متفاوت خلاصه: --- زندگی، کلمهای که درکش به اندازهی سختیاش، گاهی غیرممکن به نظر میرسد. من دختری هستم که در دنیای تاریک و بیرحم مافیا به دنیا آمدهام. در این دنیای زیرزمینی، هر روز باید برای بقا بجنگم و در میان قدرت و خیانت، راه خود را پیدا کنم. مادرم در هنگام تولدم از دنیا رفت و پدرم، مردی بیرحم و سرد، در دنیای جرم و جنایت غرق شده است. در این باند، هیچکس به کسی رحم نمیکند. برای زنده ماندن، باید قوی باشی و هر روز با چالشهای جدیدی روبرو شوی. زندگیام پر از دروغ، خیانت و ترس است، اما در دل این تاریکی، آرزوهایی هم وجود دارد. آیا میتوانم از این دنیای بیرحم فرار کنم یا سرنوشتم به همین جا ختم میشود؟ زندگی در سایههای مافیا، هیچ نشانی از عدالت ندارد. هر روز با گندکاریهای جدیدی روبرو میشویم که نشاندهندهی بیعدالتیهای عمیق این دنیا است. اما آیا در دل این تاریکی، نوری وجود دارد؟ آیا میتوان از این چالشها به عنوان نیرویی برای تغییر استفاده کرد؟ مقدمه: غرق جنایت. غرق گند کاری. غرق کثافت. آیا امیدی برای ادامه زندگی است؟ آیا زندگی اینطوری آسان است؟ نمیدانم سوال است. تنها راه این است که ادامه راه را برویم! ناظر: @Nasim.M -
رمان: سیمینآی ژانر: عاشقانه، درام، تاریخی نویسنده: مهسا فرهادی خلاصه: در ابتدای وجودش خلأ بود و آیندهی نامعلوم، در وجودش بانگ گرفتاری سر میداد. در حاکمیت قلب سودازدهاش انحصار یک نفرین؛ یا شاید یک موهبت از فراسوی ماه، سوسو میزد. محبوس شده در میان تارهای ریسمانی به نام تولا؛ بیخبر از سرنوشتی که او را به سوی طالعی شوم سوق میدهد. حقیقت ادراک و ارجعیت موسمی که برای رفتن تعجیل دارد؛ رفتنی که گریبانگیر وجودش خواهد شد.
- 27 پاسخ
-
- 4
-
-
- رمان جدید
- رمان تاریخی
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان فاصله ها | فاطمه ارسلانی کاربر انجمن نودهشتیا
fatemeh.oo99 پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: فاصله ها ژانر: درام، عاشقانه، اجتماعی، مذهبی نام نویسنده: فاطمه ارسلانی | کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه:داستان درباره دختری به نام آزیتا است که از خانوادهای مرفه، بیحجاب و آزادمنش میآید. او 22 ساله، مغرور و شیطون است و پس از یک شکست عشقی، به دنبال معنا و تغییر در زندگیاش میگردد. خواهر آزیتا تصمیم میگیرد با فردی مذهبی ازدواج کند که این تصمیم با مخالفت شدید خانوادهشان مواجه میشود. در جریان این ازدواج، آزیتا با برادر داماد که پسری مذهبی و متعهد است، آشنا میشود. این آشنایی، سرآغاز کشمکشها و درگیریهای زیادی بین آزیتا و او میشود، چرا که تفاوتهای عقیدتی و سبک زندگی آنها به شدت با هم در تضاد است. با این حال، به تدریج و در میان این اختلافات، آزیتا تحت تأثیر رفتارهای صبورانه و باورهای عمیق او قرار میگیرد و نوعی دگرگونی در شخصیت و باورهایش شکل میگیرد. این داستان، روایتی است از تقابل میان اعتقادات و عشق، و مسیری که آزیتا برای پیدا کردن حقیقت و هویت واقعی خود طی میکند. همچنین، به چالشهای بین خانوادههای سنتی و مدرن و پذیرش تفاوتها میپردازد.- 1 پاسخ
-
- 2
-
-
- رمان_فاصله_ها
- رمان
- (و 12 مورد دیگر)
-
نام رمان: تورمالین ژانر: تخیلی هیجانی نویسنده: سوگند خلاصه: تورمالین جسمی که حامل دو روح متضاده، جسمی که توسط دویل افسانهای نفرین شده؛ کدوم یکی میتونه به زندگی ادامه بده و کدوم یکی باید جسم رو ترک کنه؟ نکته اینجاست که دنیای من به هردوی اونها احتیاج داره. مقدمه: آنگاه که نیستی خود را در آینه دید هستی به وجود آمد ولی اینبار نیستی از حد خود فراتر رفت و تورمالین به وجود آمد؛ موجودی پلید زاییدهای از دویل، همان فرمانروای تاریکی را میگویم اینبار این تورمالین است که به او آری میگویید. ناظر: @Solmazheydarzadeh
- 11 پاسخ
-
- 4
-
-
-
- رمان
- انجمن نودهشتیا
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
به نام خدا نام: مطب روانشناسی نویسنده: Eriik کاربر نودهشتیا ژانر: عاشقانه، درام مقدمه: ماهم رویای خاموش بودیم، شبا خیال میبافتیم که کنار هم نفس میکشیم و هم رو بغل میگیریم و با یک شب بخیر پر عشق چشم میبندیم و میخوابیم. ماهم یک رویای خاموش بودیم، یک رویای تلخ و شیرین، یک رویای آمیخته با اهنگی آروم، ماهم یک رویای خاموش بودیم. رویای خاموشی که هیچوقت رنگ روشن نگرفت، هیچ وقت واقعی نشد. رویایی که عشقش موند و خودش خاموش شد... . خلاصه: داستان راجب یه روانشناسِ و مراجعه کنندههاش... . @Nasim.M
-
عاشقانه رمان گورجه فرنگی| مهی۸ کاربر انجمن نودهشتیا
ماهی پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
عنوان: گوجه فرنگی نویسنده: مهی۸ ژانر: تراژدی، اجتماعی و عاشقانه خلاصه: دختری که توسط یکی از افراد پدرش دزدیده میشه و هر کاری میکنه که فرار کنه، از طرفی پلیس قصهی ما دنبال مجرم یکی از پروندهها میوفته و... . ناظر: @Solmazheydarzadeh