به اطلاع کاربران میرسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شدهاند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity
جستجو در تالارهای گفتگو
در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رازآلود'.
4 نتیجه پیدا شد
-
به نام خدا نام رمان: چرخه دنیا نویسنده: banoo.z |(زینب چرم گر) کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، معمایی خلاصه: صدف دختری که با وجود تمام مخالفتهای پدرش، برای ادامه تحصیل به خارج میره. وقتی به اونجا میرسه، عاشق همدانشگاهی مغرورش میشه و رازی رو راجع به خواهر مرحومش میفهمه که...
-
فانتزی رمان تاج و زین | مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
مهدیه طاهری پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
نام رمان: تاج و زین نویسنده :مهدیه طاهری | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: تخیلی، ماجراجویانه، عاشقانه، فانتزی خلاصه: فرمانده ارتشی که دستور قتلش صادر شده و چارهای جز کمک گرفتن از دزد حرفهای ندارد ولی سرنوشت چیز دیگری برایشان رقم میزند ولی هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. مقدمه: شعلهای که از زیر خاکستر شهر برمیخیزد ممکن است همه چیز را بسوزاند یا زندگی را گرم کند. سرنوشت را نمیتوان تغییر داد، باید با تقدیر سوخت و ساخت شاید زندگی صلاح بهتری برایت درنظر دارد. -
فانتزی رمان اِل تایلر | سارابهار کاربر انجمن نودهشتیا
سارابـهار پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های تکمیل شده
عنوان:«اِل تایلر» نویسنده: سارابهار ژانر: فانتزی «یاارحمالراحمین» خلاصه: دو گونه، هر دو اسیرِ طلسمی تاریک و مبهم! لایکنتروپهایی که در هیچ یک از شبهای ماهِ کامل تبدیل به گرگِ درونشان نمیشوند و خونآشامهایی که با برخوردِ نور آفتاب و حتی نورِ کمسوی مهتاب، میسوزند! در این بین، همهچیز بهدست مخلوقی عجیبالخلقه از هم میپاشد. مخلوقی که باید ناجی باشد؛ اما ویرانگر میشود و نفرین نمیشکند هیچ که حتی نفرینی عظیمتر زاده میشود... . ویراستار @marzii79 -
رمان ایپونیس سیاه | بانوی آبی کاربر نودهشتیا
بانویـ آبیـ پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: ایپونیس سیاه نویسنده: بانوی آبی خلاصه: دختری نامشروع از یک خانواده فرزندی ترد شده. در میان اعماق دنیایی به سیاهی افکارش و هاله نا امیدی اطرافش، فقط یک نفر دست یاری بر سویش میبرد و او را از گودال سرنوشت محکوم به مرگش بالا میکشد. آری حال او این فرد با ارزش در زندگی اش را از دست میدهد و برای دینی که به گردن دارد باید از پسری محافطت کند که با ذکاوتش هر لحظه جنون لو رفتن راز هایش را بر جانش میافکند. ـ باید از حقیقت هایی که نباید فاش بشن حتی با ریسک جونم محافظت کنم تا به عهدی که دادم پایبند باشم. اما چرا همه چیز اینطوری پیش میره؟ ناظر: @sarahp