Atria
کاربر نودهشتیا-
تعداد ارسال ها
0 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
درباره Atria
دستاورد های Atria
-
سلام، حالت چطوره؟
من ۲۵ پارت اول رمان کلوچه خرمایی رو خوندم.
نقد کردن رو به سابق یادم نیست اما نکاتی که به چشمم خورد رو میگم.
پارت دو: یکجا به جای کلمه که نوشته بودی مه.
پارت سه: اخم بامداد به چهرهی دیاکو هم کشیده شد. با تمسخر هیکل ورزیده و قد بلند بامداد را نگاه کرد.
در جمله اول، بامداد فاعل هستش و در جمله دوم که ادامه و تکمیل کننده جمله اول هست، فاعل دیاکو هستش.( اگر درست متوجه شده باشم) این نوع نوشتار توی جملهبندی مخاطب رو به اشتباه میاندازه، مخاطب در حال تصور اکتهای بامداده که در میان راه متوجه میشه دیاکو در حال تمسخر بامداده.
میتونی به این مدل بنویسی( پیشنهادی): اخم بامداد با دیدن چهرهی دیاکو درهم کشیده شد. دیاکو با دیدن اخم بامداد با تمسخر هیکل ورزیده و بلند قامت بامداد را نگاه کرد.
نکته دیگهای که وجود داشت در دیالوگهای رد و بدل شده بین دیاکو و روشنا، دیاکو به روشنا میگه ترشیده، کلمه ترشیده کلمهای هست که در زندگی امروزه دیگر بار و معنای قدیم رو نداره، در حال حاضر خانمها مستقل، قوی، بااراده، منفعتطلب و... هستند و اما زنها باید جلوی تفکر اشتباه و غلط مربوط به زنها بایستیم، در ابتدا از استفاده شدن چنین کلمهای جاخوردم اما در ادامه داستان که با شخصیت رضوان و دیاکو اشنا شدم متوجه اشتباهام شدم. اما چیزی که بنظرم قابل تغییره واکنش روشنا در برابر این کلمه است، چون روشنا خودش نماد یک زن امروزه که به دنبال استقلال و درآمد خودشه.
پارت چهار: در یکجا نوشته بودی( به با لنگه دمپاییای)، احساس کردم که( به) اضافه بود.
پارت هفت: در حال معرفی شخصیت مرد داستان بودی که یکهو گفتی محراب و در ادامه بین گفتن محراب و کلمه مرد در رفت و آمد بودی، پیشنهادی که من دارم اینکه از کلمه مرد استفاده کنی تا جایی که مهراد، محراب رو معرفی میکنه، مرموز بودن هویت نقش اول مرد میتونه مخاطب و ذهنش رو درگیر کنه.
پارت یازده: غلط املایی واژه تسلی( تسلا نوشته بودی) بود.
پارت سیزده: در دیالوگ روشنا با کلمه( زنِ بابام) مواجه شدم، از شخصیتی مانند روشنا استفاده از این واژه که نشانگر این است خانمهایی که متاهل هستند باید تمام امور مربوط به خانه را در دست بگیرند و در خدمت شوهر باشند، بعید بود.
من مخاطب کار خانمهای خانهدار نیستم، اما کار آنها لطف به شوهر و خانواده است نه وظیفه آنها.
و از اونجایی که روشنا خودش نماد یک زن تابوشکن در خانوادهای با افکار بسته است بهتر بود از این واژه استفاده نمیشد.
پارت بیست دو: گفتی که اسپره در چمدون روشنا بوده، اول با خودم گفتم که افرادی آسم دارند معمولاً اسپری در کیفشونه اما چون روشنا یکم سر به هواست دلیل اینکه گفتی چمدون برام قابل درک شد.
در پایان از اینکه شخصیتی ساختی که برای آرزوهاش میجنگه برات خوشحالم، شخصیتی که امروزه خیلی کم شده.
ترس از موقعیتها و ناشناخته بودن زندگی باعث شده که خیلیها با اینکه علاقهای به راهای داخلش هستند ندارند ناچار به ادامه آن هستند، اما روشنای داستان تو همهچیز خودش رو، رفاه، آسایش، امنیت و...( حتی موقعیت قابل ملاحظهای مثل تحصیل در دانشگاههای معتبر تهران) رو رها کرد تا زندگی که یکبار تجربه میکنه رو با علاقه ادامه بده.
این موضوع خیلی برام زیبا و قابل ستایش بود.
امیدوارم در ادامه هم با تمام پیچ و خمهای کارخونه روشنا حتی اگر ورشکست شد روحیه جنگجوش رو از دست نده.
و یکچیز دیگه، اونم اینکه میتونی در پایان داستان شخصیت روشنا رو یکم تغییر بدی؛ منظورم به اصلاح ضعفهای شخصیتی روشنا، مثل زودرنجی، پرخاشگری و عدم کنترل خشم و... . پیشنهادم هم به این دلیل هستش که وقتی فرد از خانواده دور میشه برای اینکه از خودش محافظت کنه ناخوآگاه با تغییر شخصیت مواجه میشه که گاهی منجر به ساخت شخصیتی قویتر و محکمتر میشه و از اونجایی روشنا میتونه قهرمان داستان باشه این تغییر شخصیتها توی محبوبیت اون تاثیرات به سزایی داره.
در آخر هم آرزوی موفقیت و ماندگاری قلمت رو از خدا خواستارم عزیزم❤️
پ.ن: اگر جایی اشتباه نوشتم یا منظورم رو بد رسوندم شرمنده.
-
سلام سلام اول از همه که ممنونم رمانم رو خوندی و از همه زیباتر اینکه مواردی که من هنوز وقت نکردم بازسازیش کنم رو بهم گوشزد کردی حتما زمان ویرایش همشون رو درنظر میگیرم.
همچنین برای شما^^
عالی بودی، من اتفاقا ایرادات متنی رو خیلی میپسندم چون خودم هم مثل روشنای داستان زمان نوشتن خیلی سر به هوام«چشمک»
-