رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

mohadesew527

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    1
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های mohadesew527

Newbie

Newbie (1/14)

  • Conversation Starter

نشان‌های اخیر

0

اعتبار در سایت

  1. سلام عزیزم خوش اومدی 

    اول باید اسم رمان نام نویسنده ژانر خلاصه و مقدمه رو بذاری بعد شروع کنی

    https://forum.98ia.net/topic/6080-بادیگارد-جذاب-من/?do=findComment&comment=36129

  2. mohadesew527

    بادیگارد جذاب من

    فصل اول بارون شدیدتر از هر روز دیگه‌ای بود. جیانگ مو خیره به عکس پدرش، رو زمین نشسته بود و به پهنای صورت اشک می‌ریخت. سالن اصلی عمارت پر بود از پلیس و خبرنگارا، همه دنبال این بودن بفهمن چرا آقای جیانگ آر مرده. مرگ عادی بود یا قتل؟ شایعه‌ها همه جا پیچیده بود. عمارت تو سایه غم فرو رفته بود. جیانگ مو تنهای تنها مونده بود، داشت با عکس پدرش حرف می‌زد: "بابا، مگه نگفتی همیشه پیشم می‌مونی؟ چرا تنهام گذاشتی؟" هق‌هق گریه‌ش اتاق رو پر کرده بود، شونه‌هاش می‌لرزید. یهو در اتاق باز شد. نور کم‌رنگی از راهرو تابید داخل تاریکی. سایه‌ای وارونه، آروم نزدیک شد شوان لین بود با لبخند جعلی: "مو جان، چرا تنهایی؟ نامزد آینده‌ت اینجاست." دستشو دراز کرد، اما جیانگ مو عقب رفت: "چی می‌خوای؟" شوان لین نزدیک‌تر: "حمایت. حالا که بابات رفته، من پیشتم." (تو ذهنش: نقشه با پدر ناتنی کار کرد.) جیانگ مو مشکوک شد، اما خسته بود. "برو بیرون." شوان لین رفت، اما چشمک زد به خودش تو آینه—همه چی طبق نقشه. بارون همچنان می‌کوبید به شیشه‌ها.
×
×
  • اضافه کردن...