رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

محدثه مرادی

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    27
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط محدثه مرادی

  1. #پارت اول ساعت ده شب صحنه جرم نور چراغ گردون ماشین‌های پلیس کل محوطه بیابون تاریک و وهم انگیز رو گرفته بود. با توجه به سکوت و تاریکی هوا برای جنایت و قتل محل خوبی بود. ماشین‌های پلیس به صورت پراکنده دور تا دور صحنه جرم، با فاصله قرار گرفته بودن و نور چراغ‌هاشون رو، روی قسمت مرکزی که جسد بود انداخته بودن. سه تا نور افکن هم روشن و متمرکز نورشون روی صحنه افتاده بود. جسدی داخل کاور مشکی، کنار چاله‌ای کم عمق روی زمین بود. اطراف جسد تل کوچکی از خاک بود و مامورهای آگاهی و پزشکی قانونی در حال بررسی صحنه جرم بودن. از ماشین پیاده شدم. توجهم به سه تا پاترول و چند تا جوان جلب شد، که با حال بدی دور سه تا دختر رو گرفته بودن . نگاهم به آمبولانس و برانکارد جلوی درش افتاد. دختری سرم به دست روی برانکارد جلوی امبولانس بود . از باقی دخترها یکی بی حال بود و اون یکی همچنان داشت استفراغ می‌کرد. کاملا حق رو بهشون می‌دم. با این همه سابقه کار جنایی هنوز هم دیدن صحنه‌های قتل و جسد برام سخت و سنگین هست، اما به خاطر کارم، مجبورم تحمل کنم. متوجه مهرداد احمدی شدم که دوان دوان به سمتم آمد. احترام گذاشت و بعد از آزادباش کنارم قدم برداشت. -سلام جناب سرگرد -سلام، احمدی چه خبر؟ -مقتول یک زن میانسال هست -کی پیداش کرده؟ با دست اشاره به پاترول‌ها کرد. -ظاهرا این چند نفر اومدن کمپ بزنن این اطراف، یکی از دخترها همراه دوستش میاد این طرف که بره دستشویی متوجه تل خاک می‌شن. ظاهرا دختره می‌شینه که کارش رو انجام بده، که یکدفعه نور چراغ روی انگشت مقتول می‌افته و جیغ می‌زنه. یکم صحنه به خاطر حضور و رد پای این چند نفر مخدوش شده و البته یکم رد ادرار هم شاملش می‌شه. دستی به لبم کشیدم. -عجب! حکایت تازی در وقت شکار شده. نیشخندی زد. -هع، ظاهرا قربان. دستی به کتفش زدم. -خب دختره کجاست؟ با دست به آمبولانس و برانکارد جلوش اشاره کرد. -قربان همونه که سرم بهش وصل شده، از حال رفته بود. چشم از دختر روی برانکارد گرفتم. -خیل خوب برم ببینم چی پیدا می‌کنم، توام برو اون شش نفر رو سین جیم کن. بگو فعلا بمونن احترام گذاشت. -چشم قربان
  2. نام داستان: قتل صورتی نویسنده: محدثه مرادی | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، معمایی، جنایی مقدمه: زندگی صحنه زیبایی است که با تولد شروع و با مرگ پایان می‌یابد. صحنه‌ای پر از رنگ. رنگ سبز نشانه طراوت و زندگی، رنگ سفید نشانه صلح و صداقت، رنگ سیاه به نشانه تاریکی و تنهایی، رنگ آیی به نشانه آرامش و زیبایی، رنگ قرمز به نشانه مرگ و پایان. رنگ صورتی، با ترکیبی از بهترین رنگ‌ها، برای ما نشانه‌ای از قتل خواهد بود، قتلی عجیب که دنیای صورتی را با زندگی مردانه به بدترین شکل عجین خواهد کرد. سخن نویسنده: اسامی و اتفاقات این داستان واقعی نیست که تنها برگرفته از تخیل نویسنده می‌باشد. هر گونه تشابه ربطی به این داستان نخواهد داشت. « محدثه مرادی »
  3. قتل صورتی 

    اسامی و اتفاقات این داستان واقعی نیست که تنها برگرفته از تخیل نویسنده می‌باشد. 

    هر گونه تشابه ربطی به این داستان نخواهد داشت. 

    « محدثه مرادی »

    مقدمه 

    زندگی صحنه زیبایی است که با تولد شروع و با مرگ پایان می‌یابد. 

    صحنه‌ای پر از رنگ.

    رنگ سبز نشانه طراوت و زندگی، رنگ سفید نشانه صلح و صداقت، رنگ سیاه به نشانه تاریکی و تنهایی، رنگ آیی به نشانه آرامش و زیبایی، رنگ قرمز به نشانه مرگ و پایان.

     

    رنگ صورتی، با ترکیبی از بهترین رنگ‌ها، برای ما نشانه‌ای از قتل خواهد بود، قتلی عجیب که دنیای صورتی را با زندگی مردانه به بدترین شکل عجین خواهد کرد.

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 12
    2. محدثه مرادی

      محدثه مرادی

      اوم الان چه کنم؟

    3. عسل

      عسل

      هیچی عزیزم اون پارت اول رو داخل همون تاپیکی که خلاصه نوشتی بذار اون یکی دیگه رو بذار باشه اشکال نداره 

    4. محدثه مرادی

      محدثه مرادی

      سلام بلاخره یاد گرفتم چه‌طور  پارت‌ها رو دنبال هم بذارم

×
×
  • اضافه کردن...