نام رمان کوتاه: قلبی که مینویسد
ژانر: تراژدی، رمزآلود، روانشناختی
نویسنده: شکوفه فدیعمی | کاربر انجمن نودهشتیا
خلاصه: هر روز چهار و چهل دقیقه دختری به کافه میآید و چیزی مینویسد. او فکر میکند هیچکس نمیبیند… اما پاسخهایی میآید که هیچ انسانی نمیتواند بدهد.
کسی پشت آن نیست و در عین حال همیشه هست. او نمیداند کیست و شاید هیچ وقت نخواهد فهمید.
«قلبی که مینویسد» داستان رازهایی است که تنها در سکوت آشکار میشوند.
مقدمه:
هر روز میآیم این میز.
قهوهام تلخ است، ولی تلخیاش هیچ چیز نیست مقابل تلخیِ روزهایم. مینویسم… مینویسم تا شاید صدایم را بشنود کسی که نمیبینمش. یا شاید فقط خودم بشنوم.
گاهی فکر میکنم هیچکس این جملاتم را نمیبیند، نمیخواند… اما وقتی پاسخ آرام و نامرئی میآید، قلبم سبک میشود. یک لحظه، حتی کوتاه، حس میکنم تنها نیستم.
باورم نمیشود… کسی هست که دردهایم را میفهمد، حتی وقتی هیچکس اطرافم نیست. گاهی اشکهایم روی دفترچه میریزد، ولی میدانم که هنوز میتوانم ادامه بدهم.و شاید… این حضور نامرئی، تنها کافیست تا دوباره نفس بکشم.