-
تعداد ارسال ها
2 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط Arila
-
سلام عزیزم وقتتون بخیر، من داخل همون تاپیک پارت دومو گذاشتم، شما حذف میکنید؟
-
پارت دوم | ورود به ماجرا تصمیم گرفتم برم خونه میلا تا با هم بررسی کنیم این پسر ناشناس واقعاً کیه و آیا واقعا وجود داره یا فقط تو خواب منه… میلا با لبخند گفت: - عالیه! باید بفهمیم قضیه چیه. چند دقیقه بعد از تحقیق و بررسی، حس تشنگی بهم دست داد. گفتم: - میرم یه آب بخورم… میلا گفت: - اره، برو آب بخور، مغزت یه کم کار بیفته! رفتم آشپزخونه، لیوان برداشتم و شیر آب رو باز کردم… ناگهان، **لیوان از دستم سر خورد!** منتظر بودم صدای شکستنش روی سرامیک رو بشنوم، ولی هیچ صدایی نیومد… عجیبتر اینکه، لیوان سالم بود، آب داخلش بود و هیچ ترک یا شکستگی نداشت، انگار اتفاقی نیفتاده! دستها و صورتم پر عرق شد، قلبم تند زد و خشکم زد… میلا وقتی دید، سریع پرسید: - چی شد؟ قصه رو براش تعریف کردم و هر دو همزمان گفتیم: - رسماً وارد یه ماجرای جدید شدیم… ادامه دارد…
-
نام رمان: مرز بیداری نویسنده: آریلا | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، غمگین، ماجراجویی حتما خلاصه رمان: لیا هر شب خوابهای عجیبی میبیند پسر ناشناسی که در حال سقوط است، کسی که حضورش هم مرموز است و هم نگرانکننده... یک روز، اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد و لیا متوجه میشود که این پسر، نه تنها در خواب، بلکه در واقعیت هم مراقب اوست. با کمک دوست صمیمیاش، میلا، لیا وارد دنیایی میشود که مرز خیال و واقعیت در آن محو شده، جایی که هر راز، هر حرکت و هر نگاه، پر از رمز و معماست. مرز بیداری داستانی عاشقانه، غمگین و پرماجراست که خواننده را درگیر میکند و تا آخر، نفسنفسزنان منتظر پردهبرداری از حقیقت نگه میدارد… شخصیتها: لیا: دختری با موهای کوتاه که خوابهای عجیب و پرمعما میبیند میلا: دوست صمیمی و همراه که همیشه کنار لیاست پسر ناشناس: کسی که در سایهها از لیا مراقبت میکند
- 2 پاسخ
-
- 2
-
-