تمامی مطالب نوشته شده توسط اتاقی از آن من
-
درخواست کاور دلنوشته کالبد مادرم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
ممنونم
-
درخواست کاور دلنوشته کالبد مادرم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
سلام کاش کلمه کالبد بزرگتر میکردید خیلی کوچیکه نسبت به کلمه مادرم وگرنه بقیش عالیه
-
درخواست کاور دلنوشته کالبد مادرم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
- دلنوشته کالبد مادرم | اهورا تابش کاربر انجمن نودهشتیا
تمام شب با خواهرم امید پرواز داشتیم، انکار انسان بودن میکردیم که پرواز برایمان ممکن نبود. خواهرم هراسان بود، خود را از بام به کوچه انداخت... من دیگر او را ندیدم مثل مادرم که ازبلندی صبح به شب خود را رها کرده بود.- دلنوشته کالبد مادرم | اهورا تابش کاربر انجمن نودهشتیا
هیچروزی از عمرم برای من آنقدر پارینه نبود مادرم بر خود، شاید هم بر ما گریسته بود. مادرم از دردها رها شده بود. او را در تنگایی گود تشییع کردیم، آنگاه بود که بر سر ما زنبقهای ارزانی از ترس و وحشت نازل شده بود...- دلنوشته کالبد مادرم | اهورا تابش کاربر انجمن نودهشتیا
مادرم در همان چهارچوب خوشبختی خود را همراه با من گفته بود سالهای بعد در خیابانی که انتهای آنرا نمیدانستم، گم شدم گویی سایهی روشن ابر به خانهی ما سقوط کرده بود صدای برگها را میشنیدم زبانم لکنت داشت گریه بر من عارض شده بود و مادرم در آن روز پاییزی وفات یافت...- دلنوشته کالبد مادرم | اهورا تابش کاربر انجمن نودهشتیا
در این چارچوب ایستادهام غروب میشود... باران در حال گریختن است؛ مادرم بر زمین مینشیند و ناتمام گریه میکند کل سالیانش در پی غروبی دلگیر بود تا برای من گریه کند.- دلنوشته کالبد مادرم | اهورا تابش کاربر انجمن نودهشتیا
خاطرم سرشار است از یاد مادرم که به صبح مینگرد. در پشت اتاقک آیینهای زندگی خویش بیخبر از آنکه قرار است نظارهگر سقراط باشد...- درخواست کاور دلنوشته کالبد مادرم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
درود درخواست کاور برای دلنوشته کالبد مادرم داشتم @هانیه پروین- درخواست ویراستار | رمان تکمیل شده
وقت بخیر درخواست ویراستار https://forum.98ia.net/topic/853-دلنوشته-دیگر-جوان-نمیشوم-اهورا-تابش-کاربر-نودهشتیا/?do=getNewComment- اعلام پایان دلنوشته | انجمن نودهشتیا
https://forum.98ia.net/topic/853-دلنوشته-دیگر-جوان-نمیشوم-اهورا-تابش-کاربر-نودهشتیا/?do=getNewComment اتمام- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
و اکنون زمان خداحافظی میرسد. زمان خداحافظی، زمانی است که در عمق آیینهها چهرهی من غریبه است و راه زندگی از من جدا میشود. زمانی که باغها تاریک میشوند و باد از میان ابرها میگذرد. زمین صدایت میکند و درها به رویت بسته میشوند، زمان خداحافظی میرسد درختان دیگر بیروح شدهاند! « پایان»- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
نمیتوانم زندگی را فراموش کنم. زخمهای من بیحضور از پایداری محبتی تسکین سرباز میزنند و بالهای من تکهتکه فرو میریزند. نه، نه نمیتوانم فراموش کنم! خیابانها انگار برایم راههای آشکار جهنم هستند و من مانند پرندهای معصومی که راهش را در باغ حیاط زندگانی گم کرده است.- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
مانند جسدهای جوانی هستم که پیری و فرسودگی را به خود ندیدهاند.ا شک راهی تابوت چشمانم میشود، باید یاسمن بر سر و رویم بریزندآ، رزوهایم برآورده نشدهاند و نادیده گذشتند. هیچ شبی لذت دنیایی را نچشیدهام و نه صبح پر درخششی را به خود دیدهام!- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
خودم را در آیینه مینگرم و چیزی جز مردی ژولیده و کهنسال نمیبینم، گویی تصویر من است، انگار آن مرد خود من است. تصویرش دیدگانی دارد. هیچهای این انسان وصف ناپذیر و ناگفتنی به نظر میآیند، اما من چه درمییابم که اکنون این من هستم؟ مرا همچنان میکشاند!- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
به خواب میروم و به رویاهایم سفر میکنم آنجا آزاد هستم و هرچقدر که بتوانم تجربه خواهم کرد. هرآنچه را که در زمان بیداری نتوانستم. آه افسوس، اینجا همگی جوان و زیبا هستند! همگی مرا به دروغ دوست دارند و چه ناگوار است که من سالهاست نتوانستم با پایداری محبت به ابدیت سفر کنم. آنجا میتوانم به اندازه هیچهای زندگیم استراحت کنم.- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
به گرداگردش، خود گوش میسپارم، از نفس میافتم پرندهای دیگر نمیخواند و این بار هراسنده از کوه آتشین میگریزم و به پیرامون خویش میاندیشم و خاموش میگردم! دیگر نیم روزی شده است، نیم روزی که از کوه گریزان هستم؛ با چشمانی ملتهب و خسته! و با سخنی ناگوار که چون حبابی در دهانم چتر میزند میگویم: « درود من بدرود است. آمدنم، رفتن! جوان مرگ میشوم!»- درخواست کاور دیگر جوان نمیشوم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
مچکرم- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
اکنوز آغاز صبحگاه جهانی است و من همچون گلی آشفته، دمیده از شب گویی نفسی جدید از دریا برآمده، شکوفا میشوم بازهم همه چیز و همه کس درهم است. پرواز پرندگان و صدای جنبش برگها صدای باد و آبها نجوای سترگی که با این حال با هم از جنس سکوت است.- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
بر فراز این درد ایستادهام و سیاهی مستیام را به تملک باد میسپارم. اکنون تمام دارایی من فقط بغض و اندوهی واگیردار است که آنها را در زمانی که چیزی نبود با شادباشی جوانیام تاخت زدهام. اینک خود را در دردهای تبعیدیام محو میکنم که سفر من، دوگانهای بر زمانه باشد.- دلنوشته دیگر جوان نمیشوم | اهورا تابش کاربر نودهشتیا
پژمرده شدم و خمودگی گرفتم. در زیر این آسمان زمینهای مادریام تا آن سویی که روح جوانم به پرواز درآمده است. بر فراز من هیچ صدایی نیست، هیچ سوتی شنیده نمیشود. خطی ناگذر که تلاش برای گذر از آن بیهوده است؛ نتوانستم از آن پرواز کنم و خویش را برانگیزم. آنان که به من خبر داند و من به آنها که رعشهای در من پدیدار نشده است!- درخواست کاور دیگر جوان نمیشوم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
خیلی عالی مچکرم فقط اون نمیشوم به این صورت تایپ شع لطفا باهم نوشتید نمیشوم✓- درخواست کاور دیگر جوان نمیشوم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
دیگر جوان نمیشوم اهورا تابش- درخواست کاور دیگر جوان نمیشوم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
- درخواست کاور دیگر جوان نمیشوم | اتاقی از آن من کاربر انجمن نودهشتیا
وقت بخیر درخواست کاور برای دلنوشته دیگر جوان نمیشوم داشتم - دلنوشته کالبد مادرم | اهورا تابش کاربر انجمن نودهشتیا