-
تعداد ارسال ها
642 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
13
تمامی مطالب نوشته شده توسط Paradise
-
آفاق
-
خب دیگه این بازی رو همه بلدن ضریب ۵ رو باید هپ بگیم ۱ ۲ ۳ ۴ هپ ۶ ۷ ۸ ۹ هپ ۱۱ و الی اخر
- 946 پاسخ
-
- 2
-
-
هانیه جونمم سلام!
میگم رمانت رو پارت گذاری نمیکنی؟😁
-
آتاناز
-
پارت اول تابلوی نقاشیام را تمام کرده و قلمها را در ظرف مخصوصشون میذارم تا بشورمشون، مانتوی سفید رنگی که هم در اثر نقاشی رنگی شده بود رو در میارم و در سبد لباسهای کثیف میذارم. قلمها رو بر میدارم و به سمت دستشویی میرم و دستهام و قلمها رو میشورم که مامان صدام میزنه: - دلوین! دلوین! با صدایی نسبتا بلند جوابش رو میدم: - بله؟ مامان: بیا یه دقیقه کارت دارم. به اتاقم میرم و قلمها رو توی ظرف مخصوص میذارم و همینطور که دستهام رو خشک میکنم گفتم: - اومدم. از اتاقم بیرون میرم و میگم: - چی شده؟ مامان هم نگاهی گذرا بهم میاندازه و میگه: - بیا ببین این خوب شده؟ برای ریحانه پختم هوس کرده بود. یکم چشیدم و گفتم: - عالی شده. هر موقع حاضر شد بگو باهم ببریم براش. مامان سری تکون داد و مشغول کارش شد. ریحانه عروسمون بود و بعد حدود چهار سال باردار شده بود؛ مامانم انقدر ذوقزده شده بود که کافی بود ریحانه هوس چیزی رو کنه سریع براش آماده میکرد و میبرد. موبایلم رو برداشتم و به راحیل پیام دادم: - قرار امروز کنسله. مامان برای ریحانه غذا آماده کرده قراره ببریم خونهاش. بعد از حدود دو دقیقه راحیل یه اوکی فرستاد و گفت: - پس قرارمون برای فردا همون ساعت و کافه همیشگی. باشهای براش فرستادم و موبایل رو کناری گذاشتم و پیش مامان رفتم؛ مامان داشت آش رو توی یه ظرفی میریختتا چشمش به من افتاد گفت: - بیا با نعنا داغ و پیاز تزئینش کن. کار مامان که تموم شد دست به کار شدم و با کشک و نعنا داغ و پیاز مشغول تزیین شدم و مامان هم رفت تا آماده بشه. منم بعد از اتمام تزئین درش رو گذاشتم و رفتم تا آماده بشم؛ یه مانتوی مشکی با شلوار خاکستری و روسری مشکی پوشیدم و کیف مشکیام هم برداشتم. مامانذحاضر و آماده منتظر بود که گفتم: - صبر کن تا زنگ بزنم آژانس بیاد. با تاکسی هماهنگ کردم و تا اومدن تاکسی کفشهامون رو پوشیدیم و دم در منتظر موندیم تا تاکسی رسید.
- 7 پاسخ
-
- 8
-
-
-
هاله
-
هدی
-
راضیه