رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

نگین

ویراستار
  • تعداد ارسال ها

    33
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط نگین

  1. نام رمان دردانه قلبم ژانر عاشقانه اجتماعی نویسنده نگین خلاصه: در تمام روزهای پر دردسر و اتفاقات شوم زندگی‌ام، تو با تمام شیطنت‌ها و دلبری‌هایت تمام هوش و حواسم را معطوف هود ساختی! دلبر زیبای من تو با تمام خواستنی بودنت مرا به وجد آورده و مرا از آن روزهای سیاه زندگی‌ام دور کردی و دردانه قلب من شدی و تمام من تو را می‌خواهد. مقدمه: (در دست ویرایش) ناظر: @sarahp
  2. نگین

    مشاعره با اسم پسر🩵

    دانیال
  3. نگین

    هپ با ضریب ۵

    ۵۲۶
  4. نگین

    هپ با ضریب ۵

    ۵۲۴
  5. نگین

    مشاعره با اسم پسر🩵

    شهروز
  6. پارت دوم با زهرا به سمت حیاط مدرسه رفتیم که فرشته با نیش باز به سمتمون اومد و گفت: - زهرا چی شده پکری؟ به جای زهرا من بهش توپیدم: - برو از مامان جونت بپرس که هر سری پرش به این گیر می‌کنه. فرشته اخم کرده گفت: - تو رو سننه من با زهرا بودم. فرشته رو یکم هول دادم و گفتم: - نزدیکش نشو. مامانت خوشش نمیاد؛ حداقل به نظر مامانت احترام بزار. فرشته عصبی منو هول داد و گفت: - مامانم چرا باید خوشش بیاد؟ همینطور که دست زهرا رو می‌گرفتم و به سمت اولین درخت می‌بردم گفتم: - برو از خودش بپرس چرا انقدر از زهرا بدش میاد که بقیه مامان ها رو با خودش همراه کرده. ما کلاس یازدهم ادبیات بودیم؛ زهرا رو از کلاس پنجم ابتدایی می‌شناختم. مامان و باباش سر یه اختلاف کوچیک با هم دعواشون شد و الان یک سالی بود طلاق گرفته بودن. زهرا یک هفته با ماماش زندگی می‌کرد و یک هفته پیش باباش. اون می‌گفت مامان و بابا هنوز عاشق هم هستن فقط سر یه لجبازی کوچیک از هم جدا شدن و در تلاشه دوباره بهم برسونتشون. برای اینکه زهرا رو از اون حال و هوا در بیارم گفتم: - کی بریم کتابخونه برای تست زنی؟ زهرا یه نگاه به تقویم توی جیبش انداخت و گفت: - فردا ساعت ۵ عصر خوبه؟ با هیجان گفتم: - عالیه!
  7. نگین

    هپ با ضریب ۵

    ۴۷۳
  8. هااای

    چطور مطوری؟

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 5
    2. سجاد

      سجاد

      کسی که تا اینجا بلده رمان مینویسه؟ 

      بنا به دلایلی 

    3. نگین

      نگین

      موفق باشی

    4. سجاد

      سجاد

      سپاس و درود فراوان نگین بانو / می تو 🙏👍

       

  9. نگین

    هپ با ضریب ۵

    ۴۷۱
  10. نگین

    هپ با ضریب ۵

    ۴۶۹
  11. نگین

    هپ با ضریب ۵

    ۴۶۷
  12. پارت اول در کلاس درس زده شد و مدیر مدرسه در اون نمایان شد؛ همه به احترامش ایستادیم و مدیر با اشاره دست گفت بشینیم و گفت: - زهرا راد، بیا دفتر. بعد از اون از کلاس خارج شد. زهرا دوست صمیمی من بود که بعد از صدا زدنش نگاهی به من انداخت و بعد از کلاس با اجازه معلممون رفت بیرون. راستش یکم دل‌نگرانش بودم چون بعد از هر بار به دفتر رفتن و برگشتنش یه مصیبتی بود. با صدا زدن معلممون برگشتم: - آیدا عظیمی. حواست به درس باشه. چشم آرومی گفتم و حواسن رو به تخته سیاه دادم؛ اما انگار فقط چشم‌هام داشت تخته و نوشته‌هاش رو دنبال می‌کرد چون با برگشت زهرا تازه متوجه شدم از درس هیچی نفهمیدم. بالاخره بعد از چند دقیقه زنگ خورد و با عجله از زهرا پرسیدم: - چیکارت داشت؟ زهرا با غم گفت: - مثل همیشه. اول که نداشتن خانواده رو کوبید توی سرم بعدش گفت با بچه‌ها کاری نداشته باش. مثل اینکه مامان فرشته باز اومده مدرسه و خواسته من با دخترش نباشم. اما این‌بار چند تای دیگه از مامان ها هم اضافه شدن. غمگین به زهرا نگاه کردم؛ تقصیر اون نبود که پدر ومادرش طلاق گرفته بودن و خب فرشته هم خکدش خواهان رابطه با زهرا بود. هرچی هم زهرا باهاش بی‌محلی می‌کرد دست بردار نبود.
  13. نگین

    مشاعره با اسم پسر🩵

    داریوش
  14. نگین

    هپ با ضریب ۷

    ۲۵۰
×
×
  • اضافه کردن...