رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

هانیه آگهی

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    2
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمی شود.

دستاورد های هانیه آگهی

Newbie

Newbie (1/14)

  • Conversation Starter
  • Week One Done
  • One Month Later

نشان‌های اخیر

0

اعتبار در سایت

  1. نویسنده‌ی محترم رمان «در میان دو قلب»
    با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.

  2. نویسنده‌ی محترم رمان «در میان دو قلب»
    با توجه به عدم پارت‌گذاری در روزهای گذشته، در صورتی که تا پایان این هفته پارت جدیدی منتشر نشود، رمان شما به بخش رمان‌های متروکه منتقل خواهد شد.

  3. نام رمان: در میان دوقلب نام نویسنده: Haniyeh agahi هدف: دلیل این رمان اینه تا صدایی باشه برای اون‌هایی که حرفاشونو قورت دادن، برای دل‌هایی که با درد و سکوت بزرگ شدن. قصه‌ایه درباره‌ی تصمیم‌هایی که آسون نیستن، رابطه‌هایی که ساد‌ه شروع نمی‌شن و راحت تموم نمی‌شن. می‌خواستم چیزی بنویسم که واقعی باشه؛ نه لزوماً از نظر اتفاقات، بلکه از نظر احساسات. اگه حتی یه نفر بین سطرهاش خودش رو پیدا کنه، یعنی به هدفم رسیدم. پارت گذاری: روزانه دو پارت ساعت سه بعد از ظهر خلاصه: کیان مردی‌ست که میان گذشته و حال، درگیر خاطراتی‌ست که هنوز رهایش نکرده‌اند. سکوتش سنگین است، نگاهش پر از نگفته‌ها… گاهی آدم‌ها از فراموش نکردن، می‌سوزند، نه از نبودن. و در زندگی او، کسی به‌طور ناگهانی وارد می‌شود. بی‌خبر از اینکه چه تاثیری بر زندگی‌اش خواهد گذاشت. وارد می‌شود با تمام بی‌پروایی‌اش. آن‌دو، بی‌هیچ مقدمه‌ای وارد دنیای هم می‌شوند. بی‌آنکه بدانند حضورشان قرار است چه چیزی را ویران کند، یا شاید… نجات دهد. این داستان، قصه‌ی تلاقی دو جهان است. جهانی پر از انتخاب‌های مبهم، احساساتی که زود شکل می‌گیرند و دیر از بین می‌روند. مقدمه: تو را آن‌گونه که بودی ندیدم؛ آن‌گونه که دوستت می‌داشتم، می‌دیدم. روحت برایم نغمه‌ای بود آرامش‌بخش، که با گذر زمان، بدل شد به شلاقی بی‌رحم... و آن‌قدر کوبید که دیدمت؛ نه آن‌که دوستت داشتم، بلکه آن‌چه واقعاً بودی. تو معجزه‌ی بینایی‌ام شدی. و حال، من مانده‌ام و چشمانی که بینا شده و من این معجزه را دوست دارم ناظر: @sarahp
  4. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  5. با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    به انجمن رمان نویسی نودهشتیا خوش آمدید🌻
    این افتخار بزرگی برای ماست که انجمن ما را برای نویسندگی انتخاب کردید. برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
    قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

    برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
     آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

×
×
  • اضافه کردن...