رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

به نام آفرینش کهکشان ها

نام اثر: رائودین «برگرفته از رمان سایورا»

ژانر: عاشقانه، تراژدی

شاعر: آلن.ایزدقلم

***

مقدمه

«دوست‌داشتن تو آسون بود… تا وقتی عقل، زخمای دلم رو یادم نیاورده بود.»

من، رائودینم. اون که نگاهش سرد بود، اما دلش از آتیش سوخته‌تر.

اگه قراره توی این واژه‌ها غرق شی، بدون که با یه عشق آروم طرف نیستی…

اینا، تکه‌پاره‌های قلبیه که هنوز یاد تو رو فراموش نکرده.

 

ویرایش شده توسط Alen

moonecho

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"دلم گرفته… مثل رودی که دلش یه ماهی می‌خواد، ولی خودش خوب می‌دونه این آب دیگه ماهی قبول نمی‌کنه. نه که خودش نخواد، نه… ولی اون‌قدری سنگ تو دلش افتاده که حتی نفس کشیدن واسه ماهی سخته."

 

moonecho

  • ذوق زده 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"می‌دونی چی سخته؟

نه اینکه نباشی… نه اینکه بری…

سخته که هنوزم وقتی اسمت میاد، یه چیزی تو گلوم گیر می‌کنه.

سخته که دیگه حتی نتونم با خودم حرف بزنم بدون اینکه صداتو قاطی خیالم کنم.

من، اون رائودینی‌ام که همه فکر می‌کنن سرده…

ولی اگه یه روز، فقط یه روز، می‌دیدی چی توی دلم وول می‌خوره،

می‌فهمیدی، منم یه‌بار واسه همیشه، واقعی دوستت داشتم… و همون یه‌بار، منو به فنا داد."

moonecho

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"تو بودی که دردِ توی جونم رو آروم کردی...

اما من چی کار کردم؟

به‌جای اینکه دستات رو بگیرم، پشتم رو کردم.

فکر کردم اگه دور بمونم، اگه هیچی نگم، قوی‌تر می‌مونم...

اما حالا می‌فهمم، سکوتِ من بدتر از هر فریادی بود که می‌تونستم سرت بزنم.

من زندگی کردم، ولی با یه قلب بی‌حس...

و حالا اون قلب، فقط وقتی یاد تو می‌افته، هنوز می‌تپه."

moonecho

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"دل هنوزم تو رو می‌خواد… اما مگه یه قلب شکسته، سهم دوباره داره؟

تو با اون دستای نرم و بی‌ادعات، قلب ساختی برام… از خاکسترم.

ولی می‌ترسم… نه از تو، از خودم.

از اینکه یه کلمه‌ی اشتباه بگم، یه سکوت بدتر از فریاد داشته باشم…

و تو، همون لحظه‌ای بری که داشتم یاد می‌گرفتم چطور عاشقت باشم."

moonecho

  • لایک 1
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"چشمای خیره‌سرت یه جوری آتیشم می‌زنه، که هر روز بیشتر از دیروز، خونم به جوش میاد.

نه به خاطر تو… به خاطر این قلبِ زخمی لعنتی‌مه.

قلبی که یاد گرفته پشت دردش قایم شه،

ولی هنوزم می‌خواد جلو تو، یه محافظ بی‌باک و بی‌رحم باشه…

یه سپر، نه یه عاشق."

moonecho

  • ذوق زده 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"می‌بینمت… از دور.

مثل همیشه، با اون لبخند نصفه‌نیمه‌ات که انگار دردات رو تو خودش قورت داده.

دستم می‌خواد بیاد سمتت، اما عقل، می‌کشه عقب…

می‌ترسم.

نه از تو… از خودم.

از اینکه یه بار دیگه، با تمام قلب لعنتی‌م بیام جلو،

و تو، با تمام آرامشت،

بری."

moonecho

  • متعجب 1
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

«آینه»

فکر کردم خوب شدم...

تا وقتی خودم رو دیدم.

نه همونی که جلوی بقیه می‌خنده،

اون یکی—تو آینه.

زخم‌هاش چرک کرده بود، نفرت تو رگ‌هاش دویده بود.

ازم دلخور بود، ازم بیزار بود.

باز خودم رو گم کرده بودم،

که تو اومدی.

مثل همیشه، بی‌دلیل.

قلبم رو از روی زمین برداشتی،

توی سینه‌م گذاشتی،

و گفتی: «دیگه هیچ‌کس عذابت نمی‌ده.»

باورم شد...

شاید هنوز بشه

خوب شد.

با تو.

moonecho

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...