رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

روز بیست و پنجم:

 

 از خویش متنفرم؛ حال چه کاری از دست تو ساخته است؟ هیچ!

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 60
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

نام دلنوشته: سیصد و شصت و پنج روز تا مرگ.     به قلم: 𝑺𝒆𝒐𝒅𝒂 𝑴𝒐𝒉𝒆𝒃𝒃𝒚 ( 𝑨𝒓𝒊𝒐 )      خلاصه:  تنها سیصد و شصت و پنج روز تا مرگ من مانده؛ تا مرگ کسی که خود را به دو نیم تقسیم کرد ت

روز یکم:     طوری روح از تنم رفته و قلبم خرد و تکه تکه شده که دیگر گریه‌ام نمی‌آید... شاید این اثرات مردن باشد؟     𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

روز دوم:    چرا در انتظار شکستن من هستی؟ آری من مانند بقیه‌ی دختران نیستم! آن‌هایی که بزرگ‌ترین مشکل‌شان شکستن ناخن یا نداشتن رنگ موست!‌  من خودم هستم، سئودا. دختری که از چیزهایی عبور ک

روز بیست و ششم:

 

 به قول کیم نامجون:

 زندگی چنگاله و ما سوپ، چی بگم!

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 1
  • هاها 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز بیست و هفتم:

 

 کیم نامجون عمیقاً نیازمندم بیایی و به مدت چهل و هشت ساعت به من امید بدهی، شاید دوباره به زندگی بازگشتم.

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز بیست و هشتم:

 

به قول کیم نامجون:

 تنها بازیگر زندگی خودمون، خودمونیم.

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز بیست و نهم:

 

عزیزم... حالم از قیافه‌ی نحست به هم می‌خورد! این‌گونه نگاهم نکن که با لبخند به تو زل زده‌ام!‌ روزی با همان لبخند تو را خواهم کشت.

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 1
  • آتیش 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی‌ام:

 

در عوضی بودن یکتا نداری... ای‌وای گویی فراموش کردم ببخشید... آخر عقل‌ هم نداری!

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 1
  • هاها 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و یکم: 

 

 کمی بی‌معنیست ولی... 

 اگر می‌خواستم حرف واقعی دلم را بزنم حالا تو نمی‌توانستی این دلنوشته را بخوانی زیرا بر خلاف مقررات می‌نوشتم و راجب اتفاقات ذهن پریشانم می‌گفتم...

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • هاها 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و دوم:

 

چند روز پیش متنی خواندم که واقعا حق بود:

 شیطان چیزی می‌دانست که بر انسان سجده نمی‌کرد...

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و سوم:

 

آه... خدای خالق...

 این‌ها چیست که شب‌ها می‌بینم؟...

 زاده‌ی ذهن مریضم هستند... ترسناکند...

 چیزهای وحشتناکی که پوست تنم را لمس می‌کنند و چهره‌های ترسناکی دارند و پس از چند ثانیه می‌روند...‌‌گویی از ابتدا هم نبودند...

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و چهارم:

 

 آه... انقدر درک آن برایت سخت است؟

آریو و سئودا دو روح در یک بدن هستند همین! مکمل هم هستند، مانند تمام انسان‌ها! 

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 1
  • آتیش 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و پنجم:

 

 ما دو فرد جدا نیستیم؛ یک نفریم!

آریو کسیست که سئودا را از مرگ نجات می‌دهد و بالعکس...

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و ششم:

 

ا‌ز اینکه مرا فردی عجیب می‌بینند ناراحتم:/ 

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 1
  • تشکر 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و هفتم:

 

پتو را روی خودت بکش و بخواب، این دنیا لیاقت وجودت را ندارد.

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 1
  • هاها 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و هشتم:

 

افسوس که آریو در دنیای واقعی جایی ندارد اما قول می‌دهم در دنیای قصه‌ها و رویا برایش داستانی بسازم که در دنیای واقعی هم حضورش پر رنگ باشد!

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز سی و نهم:

 

مرسی که نیستی لطفاً به نبودنت ادامه بده؛ چون نه من چشم دیدن تورو دارم نه تو چشم دیدن من رو. 

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

روز چهل و یکم:

 

 آه که در این روزگار تلخ، همه بازیگرند و من بازیچه!

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

ویرایش شده توسط Ario Seoda
  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

روز چهل و دوم:

 

 منظورت چیست که با من مشکل داری!؟ 

اگر واقعا با من مشکل داشتی گورت را از زندگی‌ام گم می‌کردی!

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

ویرایش شده توسط Ario Seoda
  • لایک 2
  • هاها 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

روز چهل و سوم:

 

 از اینکه همه دوست‌های زیادی دارند خوشحالم.

 زیرا هرکس که با من تا کنون دوست شده به دلیلی از من جدا و رابطه‌‌اش رو قطع کرده.

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز چهل و پنجم:

 

  کیم نامجون گفت:

 هروقت دلتون برای ما تنگ شد، به آسمون نگاه کنین چون هممون زیر یه آسمونیم :)

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 1
  • آتیش 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ارسال شده در (ویرایش شده)

روز چهل و ششم:

 

 از اینکه زیر یک آسمان هستیم خوشحالم :) 

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

ویرایش شده توسط Ario Seoda
  • لایک 1
  • ذوق زده 1
  • چشمک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روز چهل و هشتم:

 

مانند روز بیست و پنجم شده‌ام... دوباره از خویش تنفر دارم...

 

𝒜𝓇𝒾ℴ . 𝒮ℯℴ𝒹𝒶

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...