رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

رمان من وماه(عاشقانه، پلیسی، اجتماعی) 

نویسنده: بهاره شیرین سخن

موضوع: درخواست نقدرمان

خلاصه: داستان عاشقانه بین سیاوش مغروروخوش تیپ وسنگی داستان که زندگیش غرق سیاهی وتاریکی، تاریکی که ازیک خیانت تلخ وسردبه جامونده

هایرون دخترسربه هواوجسورکه ناخواسته درگیرماجرای خطرناک سیاوش رادمنش میشه

عشقی که بعدازمدتهاسختی شکل میگیره ولی بایک فراموشی تموم میشه...... 

زمانی دوباره ریشه میزنه که این فراموشی برمیگرده

رمان من اروم وگام به گام پیش میره، ولی اواسط رمان همه چیزجدی میشه، پایانی خوش بعدازیک مسیرتلخ وغم انگیز

 

ویرایش شده توسط روشـنـا
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی

سلام به نویسنده‌ی عزیز و خوش‌قلم! 🌷

 

من از خواندن رمانت واقعاً لذت می‌برم و تا اینجا پارت‌ها رو با اشتیاق دنبال کردم. خیلی قلمت رو دوست دارم و به همین خاطر، چندتا نکته به ذهنم رسید که فکر می‌کنم اگه بهشون دقت کنی، رمانت رو از چیزی که هست هم درخشان‌تر می‌کنه. امیدوارم این پیشنهادها به بهتر شدن اثر زیبات کمک کنه. البته رمان شما بدون این اصلاحات هم زیباست عزیزم.

 

نام داستان:

 انتخاب اسم «من و ماه» با توجه به استعاره‌هایی که توی پارت ۵ و ۸۱ به کار بردی، خیلی هوشمندانه و قشنگه.

 

خلاصه:

 راستش رمانت جای خالیِ یک خلاصه‌ی جذاب رو حس می‌کنه. اگه یک خلاصه‌ی کوتاه و کنجکاوکننده بنویسی، مطمئن باش مخاطب‌های جدید رو خیلی راحت‌تر جذب می‌کنه.

 

ژانر:

 ژانر عاشقانه‌ت که کاملاً جا افتاده. به نظرم اگه ژانر «کمدی» و «اجتماعی» رو هم به شناسنامه‌ی رمان اضافه کنی، خیلی بهتره؛ چون دیالوگ‌های طنز (مثل شوخی‌های نیکان) و مسائل اجتماعیِ خطِ داستانی (مثل ماجرای فرید)، واقعاً پتانسیلش رو دارن. (البته این فقط یه پیشنهاد دوستانه هست!)

 

پیرنگ و قلم (یک نکته‌ی ریز فنی):

 داستانت کششِ خیلی خوبی داره و من رو کاملاً درگیر کرده، فقط یه نکته‌ی کوچیک درباره «پرشِ لحن» هست که فکر می‌کنم اگه حواست بهش باشه، کار خیلی حرفه‌ای‌تر میشه. گاهی مونولوگ‌ها از فضای ادبی به فضای محاوره تغییر مسیر میدن. پیشنهاد می‌کنم یکدستیِ لحن رو حفظ کنی (مثلاً مونولوگ‌ها ادبی بمونن و دیالوگ‌ها محاوره).

 

• مثال:

 «داخل اتاق روتختمنشسته بودم حسابی کم حرف وبی اشتهابودم وقتی مامان وبابا سرشام بانگرانی سوال میپرسیدن همه چیزرابه گردن خستگی وکارزیادشرکت انداختم درحالی که مدام اتفاقات امروزتوفکرم بالاپایین میشدصدای تیک تاک ساعت روفکرم ضرب میگرفت ازنورمهتاب خبری نبودانگاری ماه هم حوصله تابیده شدن نداشت چهره درهم فرورفته سیاوش، حالت قراردادن سرش بین دستانش برروی میزمدام جلوچشمم بودانگاری نمیخواست کسی لرزش پلک هایش راببیند سیاوش پسرمغرورپولدارباان استقامت وغرورش درحصارخودزندانی بود»

 

• بازنویسی پیشنهادی (مونولوگ ادبی، دیالوگ محاوره):

 «روی لبه‌ی تخت نشسته بودم. نه حال و روز حرف زدن را داشتم، نه غذا خوردن. مامان و بابا سرِ میز شام مدام با نگرانی سوال می‌پرسیدند، اما من همه چیز را به گردن خستگی و کار زیادِ شرکت انداختم؛ در حالی که اتفاقات امروز درست مثل یک فیلم در ذهنم بالا و پایین می‌شدند. صدای تیک‌تاک ساعت، روی ذهنم ضرب می‌گرفت و از نور مهتاب خبری نبود؛ انگار ماه هم حوصله‌ی تابیدن نداشت.

 اما تصویرِ سیاوش از ذهنم بیرون نمی‌رفت. همان چهره‌ی درهم‌فرورفته، همان حالتی که سرش را میان دستانش روی میز گذاشته بود. انگار نمی‌خواست کسی لرزشِ پلک‌هایش را ببیند. سیاوشِ مغرور، سیاوشِ پولدار، با آن همه استقامت و غرور، درست مثل یک زندانی در حصارِ خودش گرفتار بود.»

 

(البته اینکه رمان کاملا محاوره یا مثل بالا مونولوگ ادبی و دیالوگ محاوره باشه کاملا سلیقه‌ای هست عزیزم، فقط هدفم این بود که لحنِ داستان یکدست باشه. راستی، از پارت ۸۵ به بعد انگار این مورد خیلی بهتر رعایت شده که نشون میده داری حرفه‌ای‌تر می‌نویسی!)

 

توصیف‌ها و فضاسازی:

 توی پارت ۸۱، اون صحنه‌ی ساحل در شب رو خیلی خیره‌کننده و دقیق توصیف کردی! فقط توی پارت‌های ابتدایی، فضاسازی محیطی (مثل خونه یا ماشین) می‌تونست کمی پررنگ‌تر باشه. همچنین گاهی توصیف لباس یا آرایش شخصیت‌ها خیلی طولانی میشه که اگه کمی فشرده‌تر بنویسی، اثرگذاریش بیشتر میشه.

 

نسبت مونولوگ و دیالوگ:

 دیالوگ‌های شما طبیعی و جذاب هستن، اما در برخی لحظات کلیدی (مثل تصمیم سیاوش برای فرستادن غذا یا لحظه‌ی پیدا کردن گل‌سر در پارت ۱۰۸)، یک مونولوگ درونیِ کوتاه می‌تونست عمق بیشتری به شخصیت‌ها بده. به‌ویژه سیاوش که کمتر از درونش می‌خونیم؛ اضافه کردن چند خط از افکارش، تأثیر احساسی صحنه‌ها رو دوچندان می‌کنه.

در کل رمان بیشتر سمت دیالوگ محور میره، اگه یکم مونولوگ اضافه کنی هم تعادل برقرار میشه؛ هم ما با حس درونی شخصیت ها بهتر آشنا می‌شیم❤️

ریتم داستان:

 ریتم داستان توی کل مسیر خوبه، اما در بخش‌هایی مثل پارت‌های ۱۰۴ تا ۱۱۲ (ماجراهای ویلا و پیامدهای بعد از بیمارستان)، داستان کمی حول یک الگوی تکراریِ «لجبازی و بحث» می‌چرخه و پیرنگ اصلی (ماجرای رایان و فرید) به حاشیه رفته. پیشنهاد می‌کنم در این بخش‌ها کمی سرعت روایت رو ببری بالا و سریع‌تر سراغ اصل ماجرا بری.

•مثال متنی:

◦ پارت ۱۰۴: دعوای هایرون و سیاوش در ماشین و ویلا.

◦ پارت ۱۰۶: خداحافظی نیکان و حرف‌هایش.

◦ پارت ۱۰۹-۱۱۰: آشپزی و دعوای هایرون و سیاوش.

◦ پارت ۱۱۲: قاشق دهنی و خروج هایرون.

• هرچند این صحنه‌ها جذاب و شیرین هستند، اما حدود ۸ پارت حول یک موضوع (لجبازی و کشش عاطفی) می‌چرخند و گره‌های اصلی داستان (رایان، فرید، ترلان) در این بخش‌ها کمرنگ شده‌اند.

 

نکات فنی (بسیار مهم):

 چند مورد هست که اگه اصلاحشون کنی، کارت فوق‌العاده تمیز و بی‌نقص میشه:

1. علائم نگارشی: جمله‌ها گاهی خیلی طولانی میشن. اگه با ویرگول و نقطه بهشون نفس بدی، خیلی خواناتر میشن.(پاراگراف‌های بلند رو هم به چند پاراگراف کوچک تقسیم کن❤️)

2. غلط‌های املایی و نیم‌فاصله‌ها: مواردی مثل «منویاد»، «به زبین کوبیدم» یا «سوعیچ» نیاز به یه بازبینی کلی دارن. نیم‌فاصله‌ها و غلط‌های املایی رو حتماً یک بازبینی کلی بکن عزیزم. ❤️

3. تفکیک دیالوگ و مونولوگ: در برخی بخش‌ها مونولوگ و دیالوگ به صورت پیوسته هستن؛ استفاده از گیومه یا علائم نگارشی مناسب می‌تونه به تفکیک و خوانایی متن کمک شایانی بکنه.

 

جمع‌بندی:

 عزیزم شما پتانسیل خیلی بالایی توی داستان‌نویسی داری. نکات بالا فقط چند پیشنهاد برای کمک دوستانه هست؛ چون خیلی برام مهمه که این داستان، اون‌طوری که لیاقتش رو داره، بدرخشه. ممنون از قلم زیبای تو و من همچنان با اشتیاق پارت‌های بعدی رو دنبال می‌کنم! ❤️

@bahare

ویرایش شده توسط زینب چرمگر
  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام دوست عزیزوراهنمای خوبم، چشم سعی میکنم به نکته هایی که گفتیددقت بیشتری داشته باشم، ازهمین جا، روی ماهتومیبوسم😘

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی
6 ساعت قبل، bahare گفته است:

سلام دوست عزیزوراهنمای خوبم، چشم سعی میکنم به نکته هایی که گفتیددقت بیشتری داشته باشم، ازهمین جا، روی ماهتومیبوسم😘

فدات عزیزم 

امیدوارم موفق باشی گلم

من که رمانت رو دوست داشتم، تموم کنی فایل بشه حتما می‌خونمش ❤️❤️❤️

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...