مدیر کل هانیه پروین 4,330 ارسال شده در 7 آبان مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان چطور پیرنگ بنویسیم؟ اگر بخواهیم خیلی ساده شروع کنیم، باید بگوییم: ایده، جرقهی داستان است؛ اما پیرنگ، مسیری است که آن جرقه را به یک رمان تبدیل میکند. خیلی از نویسندهها ایدههای فوقالعادهای دارند. مثلاً: ««دختری که از ازدواج متنفر است، به اجبار با پسری ازدواج میکند که او را دشمن خودش میداند؛ اما بعد از ازدواج متوجه میشود خانوادهی پسر سالهاست راز بزرگی درباره گذشتهی او پنهان کردهاند.»» این یک ایده است. اما هنوز پیرنگ نیست. پیرنگ یعنی بدانیم این دختر چرا مجبور به ازدواج میشود، پسر چرا دشمن اوست، راز چیست، چه اتفاقاتی بینشان میافتد، چه موانعی سر راهشان قرار میگیرد، رابطهشان چطور تغییر میکند و در نهایت داستان به کجا میرسد. به زبان ساده: ایده میگوید «داستان درباره چیست؟» پیرنگ میگوید «داستان چطور پیش میرود؟» اول از همه باید بدانیم: پیرنگ دقیقاً چیست؟ پیرنگ یا Plot، مجموعهای از اتفاقات داستان نیست. این تفاوت خیلی مهم است. فرض کنید بنویسیم: «سارا به دانشگاه رفت. با دوستش صحبت کرد. به خانه برگشت. با مادرش شام خورد. روز بعد به دانشگاه رفت. آنجا امیر را دید. با امیر صحبت کرد.» ما یکسری اتفاق داریم، اما هنوز داستان قدرتمندی نداریم. حالا همین موقعیت را کمی تغییر بدهیم: «سارا بعد از سه سال به دانشگاه برگشت؛ اما نمیدانست مردی که قرار است استاد جدیدش باشد، همان پسری است که سه سال قبل به خاطر او از شهر فرار کرده بود.» اینجا سؤال ایجاد میشود. چرا به خاطر او فرار کرد؟ امیر چه کار کرده بود؟ چرا حالا برگشته؟ وقتی دوباره همدیگر را ببینند چه اتفاقی میافتد؟ اینجاست که داستان شروع میشود. پس هر اتفاقی که در رمان مینویسیم، بهتر است دلیلی داشته باشد و اتفاق بعدی را تحت تأثیر قرار دهد. دانلود رمان جدید نودهشتیا 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 4,330 ارسال شده در 7 آبان سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان تفاوت «اتفاق» و «پیرنگ» این یکی از مهمترین چیزهایی است که هر نویسنده باید یاد بگیرد. فرض کنید: «پدر نازنین فوت میکند.» این یک اتفاق است. اما اگر بنویسیم: «پدر نازنین فوت میکند و بعد از مرگش مشخص میشود تمام بدهیهایش به نام نازنین است. نازنین برای نجات خانه مجبور میشود با مردی ازدواج کند که پدرش سالها قبل به خانوادهی او خیانت کرده است.» حالا اتفاقها به هم وصل شدهاند. مرگ پدر → بدهی → خطر از دست دادن خانه → ازدواج اجباری → ورود شخصیت مرد → شکلگیری تعارض این یعنی پیرنگ. یک پیرنگ خوب معمولاً زنجیرهای از اتفاقات است که به هم وابستهاند. یعنی اگر اتفاق «الف» رخ نمیداد، احتمالاً «ب» هم رخ نمیداد. پس پیرنگ را از کجا شروع کنیم؟ از یک سؤال ساده: «اگر... چه میشود؟» یکی از بهترین روشهای ایدهپردازی همین است. مثلاً: اگر دختری بفهمد نامزدش با خواهر خودش رابطه داشته، چه میکند؟ اگر پسری که از عشق فراری است مجبور شود برای نجات خانوادهاش ازدواج کند، چه اتفاقی میافتد؟ اگر دختری بعد از سالها متوجه شود مردی که از او متنفر است، در گذشته جانش را نجات داده بوده، چه میشود؟ اگر دو دشمن مجبور شوند برای رسیدن به هدفی مشترک با هم همکاری کنند؟ حالا سؤال بعدی: چرا؟ چرا این اتفاق افتاد؟ و بعد: خب حالا چه میشود؟ و بعد: چه چیزی جلوی شخصیت را میگیرد؟ اگر بتوانید برای این سؤالها جواب پیدا کنید، کمکم دارید پیرنگ میسازید. پیرنگ فقط «چه اتفاقی میافتد» نیست یک پیرنگ خوب حداقل چهار عنصر مهم دارد: ۱. شخصیت چه کسی داستان را تجربه میکند؟ ۲. خواسته این شخصیت چه چیزی میخواهد؟ ۳. مانع چه چیزی جلوی رسیدن او به خواستهاش را میگیرد؟ ۴. پیامد اگر موفق نشود چه چیزی را از دست میدهد؟ مثلاً: شخصیت: یلدا خواسته: میخواهد حضانت برادر کوچکش را حفظ کند. مانع: پدرش برای گرفتن حضانت تلاش میکند. پیامد: اگر شکست بخورد، برادرش را از دست میدهد. حالا اگر یک شخصیت عاشقانه هم وارد داستان کنیم: یلدا برای گرفتن حضانت مجبور میشود با وکیلی همکاری کند که سالها قبل باعث اخراج پدرش شده است. حالا هم یک تعارض بیرونی داریم، هم یک تعارض عاطفی. دانلود رمان جدید نودهشتیا 1 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 4,330 ارسال شده در 7 آبان سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان یک اشتباه رایج: داستان را فقط با «اتفاق» جلو نبرید بعضی نویسندهها برای اینکه رمانشان خستهکننده نشود، مدام اتفاق ایجاد میکنند: تصادف! دعوا! دزدی! آدمربایی! خیانت! تصادف دوم! یک راز جدید! یک خواستگار جدید! و... اما با وجود این همه اتفاق، داستان جذاب نیست. چرا؟ چون اتفاقها به هم وابسته نیستند. در یک پیرنگ خوب، اتفاقات باید روی شخصیت اثر بگذارند. مثلاً: «امیر به سارا دروغ میگوید.» خوب، چرا؟ اگر فقط برای ایجاد یک دعوا باشد، احتمالاً اتفاق ضعیفی است. اما اگر: «امیر به سارا دروغ میگوید چون میداند افشای حقیقت باعث میشود سارا از او متنفر شود.» آن وقت سؤال ایجاد میشود: حقیقت چیست؟ و اگر سارا بعداً حقیقت را بفهمد، رفتار او با امیر تغییر میکند. یعنی یک اتفاق، اتفاق بعدی را میسازد. این همان چیزی است که پیرنگ را زنده میکند. دانلود رمان جدید نودهشتیا 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 4,330 ارسال شده در 7 آبان سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان شخصیت باید چیزی بخواهد یکی از مهمترین سؤالهایی که قبل از شروع رمان باید از خودتان بپرسید: «قهرمان من چه میخواهد؟» اگر جواب این سؤال را ندانید، احتمالاً در میانهی داستان سرگردان میشوید. قهرمان میتواند بخواهد: - از یک شهر فرار کند. - خانوادهاش را نجات دهد. - حقیقتی را کشف کند. - انتقام بگیرد. - عشقش را به دست بیاورد. - شغلش را حفظ کند. - گذشتهاش را پنهان کند. - از ازدواج فرار کند. - خودش را ثابت کند. اما فقط «خواستن» کافی نیست. باید بپرسیم: چرا؟ مثلاً: «مریم میخواهد از شهر برود.» چرا؟ «چون میخواهد از مردی که قبلاً به او آسیب زده فرار کند.» چرا نمیتواند؟ «چون خواهرش بیمار است و مریم تنها کسی است که میتواند از او مراقبت کند.» حالا داستان شکل میگیرد. هدف بیرونی و نیاز درونی اینجا وارد یکی از جذابترین قسمتهای پیرنگ میشویم. شخصیت معمولاً یک خواسته بیرونی دارد و یک نیاز درونی. مثلاً: خواسته بیرونی: سارا میخواهد از امیر طلاق بگیرد. نیاز درونی: باید یاد بگیرد برای ارزشمند بودن، به تأیید دیگران وابسته نباشد. ممکن است شخصیت در طول داستان برای رسیدن به هدف بیرونی تلاش کند، اما در این مسیر تغییر درونی هم داشته باشد. این همان چیزی است که باعث میشود شخصیت در پایان داستان، همان آدم اول داستان نباشد. مانع؛ چیزی که داستان را میسازد اگر شخصیت هر چیزی را که میخواهد خیلی راحت به دست بیاورد، داستانی نداریم. فرض کنید: «دختر، پسر را دوست دارد. پسر هم دختر را دوست دارد. خانوادهها هم مشکلی ندارند. ازدواج میکنند و خوشبخت میشوند.» خب... احتمالاً در همان فصل سوم باید رمان را تمام کنیم! 😄 داستان زمانی شکل میگیرد که چیزی بین شخصیت و خواستهاش قرار بگیرد. اما یک نکته مهم: هر مانعی نباید مصنوعی باشد. مثلاً اینکه نویسنده ناگهان در فصل ۴۰ یک آدم جدید وارد کند فقط برای اینکه مانع ازدواج قهرمانها شود، معمولاً جواب نمیدهد. مانع بهتر است از دل داستان بیرون بیاید. مثلاً: امیر عاشق سارا است، اما سارا فکر میکند امیر باعث مرگ پدرش شده. حالا مشکل از همان اول در داستان وجود داشته. پس وقتی رابطهشان جدی میشود، همین باور اشتباه تبدیل به مانع میشود. انواع مانع در رمان عاشقانه مانع فقط «یک آدم سوم» نیست. مانع بیرونی خانواده، فاصله، پول، شغل، اختلاف اجتماعی، گذشته، قانون و... مانع درونی ترس، غرور، بیاعتمادی، احساس گناه، ترس از صمیمیت، زخم گذشته و... مانع رابطهای دروغ، سوءتفاهم، راز، خیانت، تفاوت اهداف و... یک رمان عاشقانه قوی معمولاً ترکیبی از اینها دارد. حالا میرسیم به ساختار اصلی پیرنگ یک روش ساده برای طراحی داستان این است که آن را به سه بخش تقسیم کنیم: آغاز → میانه → پایان اما بیایید کمی دقیقتر نگاه کنیم. ۱. وضعیت اولیه اول داستان باید بفهمیم شخصیتها قبل از شروع بحران چه شرایطی دارند. مثلاً: «نازنین ۲۴ ساله است، با مادرش زندگی میکند و بعد از یک رابطه شکستخورده تصمیم گرفته دیگر وارد رابطه عاطفی نشود.» ما هنوز وارد بحران نشدهایم. فقط شخصیت را میشناسیم. ۲. اتفاق محرک بعد اتفاقی میافتد که زندگی شخصیت را از حالت عادی خارج میکند. مثلاً: «نامزد سابق نازنین برمیگردد؛ اما این بار با برادر ناتنی خودش.» یا: «نازنین متوجه میشود شرکتی که در آن کار میکند متعلق به خانوادهی همان مردی است که سه سال قبل باعث شکست عاطفی او شده.» این اتفاق باید داستان را به حرکت بیندازد. ۳. تصمیم شخصیت این قسمت خیلی مهم است. شخصیت نباید فقط قربانی اتفاقات باشد. باید انتخاب کند. مثلاً: «نازنین تصمیم میگیرد استعفا ندهد و در شرکت بماند تا حقیقت گذشته را بفهمد.» از اینجا به بعد داستان شروع میکند به جلو رفتن. ۴. بالا رفتن کشمکش حالا مشکلات کمکم بیشتر میشوند. هرچه شخصیت جلوتر میرود، باید با موانع جدیدی روبهرو شود. اما حواستان باشد: مشکل جدید نباید صرفاً یک مشکل جدید باشد؛ باید نتیجه یا پیامد انتخاب قبلی هم باشد. مثلاً: نازنین تصمیم میگیرد در شرکت بماند. → به اطلاعاتی درباره گذشته دست پیدا میکند. → متوجه میشود یک نفر دروغ گفته. → شروع به تحقیق میکند. → کسی متوجه تحقیق او میشود. → موقعیت شغلیاش به خطر میافتد. → مجبور میشود بین حفظ شغل و کشف حقیقت انتخاب کند. این یعنی زنجیرهی علت و معلول. نقطه اوج نقطه اوج جایی است که مهمترین تصمیم یا رویارویی داستان اتفاق میافتد. جایی که شخصیت دیگر نمیتواند مثل قبل ادامه دهد. مثلاً: «سارا بالاخره میفهمد امیر قاتل پدرش نبوده؛ اما همزمان متوجه میشود امیر از حقیقت خبر داشته و تمام این سالها آن را از او پنهان کرده است.» حالا سارا باید تصمیم بگیرد: بخشد؟ ترک کند؟ حقیقت را افشا کند؟ یا برای اولین بار به جای فرار، با گذشته روبهرو شود؟ نقطه اوج باید حاصل اتفاقات قبلی داستان باشد، نه چیزی که ناگهان از آسمان بیفتد. دانلود رمان جدید نودهشتیا لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 4,330 ارسال شده در 7 آبان سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان پایان بعد از نقطه اوج، داستان باید به نتیجه برسد. لازم نیست همه چیز را بیش از حد توضیح بدهیم. اما باید تکلیف سؤالهای مهم داستان مشخص شود. اگر در ابتدای رمان پرسیدیم: «چرا امیر از سارا متنفر است؟» در پایان باید جوابش را بدانیم. اگر گفتیم: «سارا میخواهد خانوادهاش را نجات دهد.» باید بفهمیم موفق شد یا نه. اگر رابطه عاشقانه محور داستان بوده، باید بدانیم این رابطه در نهایت به چه چیزی رسید. یک مثال کامل از پیرنگ عاشقانه بیایید از صفر یک پیرنگ بسازیم. ایده: دختری بعد از شکست عاطفی تصمیم گرفته دیگر عاشق نشود، اما مجبور میشود برای مدتی با مردی زندگی کند که گذشتهی مشترکی با او دارد. حالا پیرنگ را بسازیم. قهرمان: رها، ۲۶ ساله، مستقل، لجباز و بهشدت بیاعتماد به روابط عاطفی. خواسته: میخواهد خانهای را که پدرش برایش به جا گذاشته حفظ کند. نیاز درونی: باید یاد بگیرد به آدمها اعتماد کند و همه چیز را به تنهایی تحمل نکند. شخصیت مقابل: کیان؛ مردی آرام، کنترلشده و ظاهراً سرد که سالها قبل بدون توضیح رها را ترک کرده. اتفاق محرک: رها میفهمد برای حفظ خانه باید مدتی با کیان همکاری کند. مانع: رها باور دارد کیان در گذشته به او خیانت کرده. کشمکش: هرچه بیشتر با کیان در ارتباط قرار میگیرد، متوجه میشود بخشی از گذشته آنطور که تصور میکرده نبوده. نقطه میانی: رها متوجه میشود کیان او را ترک نکرده بود؛ بلکه برای محافظت از او مجبور شده بود رابطه را تمام کند. بحران: اما حالا رها میفهمد کیان یک حقیقت بزرگتر را هنوز از او پنهان کرده است. نقطه اوج: کیان حقیقت را میگوید و رها باید تصمیم بگیرد آیا میتواند بعد از تمام دروغها دوباره به او اعتماد کند یا نه. پایان: رها تصمیم میگیرد رابطه را نه از روی نیاز، بلکه با آگاهی و انتخاب خودش ادامه دهد. دقت کنید که اینجا فقط «دختر و پسر عاشق شدند» نداریم. یک مسیر داریم: زخم گذشته → بیاعتمادی → اجبار به همکاری → نزدیکی → کشف حقیقت → بحران اعتماد → انتخاب این میشود پیرنگ. آیا باید قبل از نوشتن کل رمان پیرنگ را کامل کنیم؟ نه لزوماً. دو نوع نویسنده داریم. نویسندههای نقشهکش قبل از شروع، تقریباً تمام اتفاقات را مشخص میکنند. نویسندههای اکتشافی ایده کلی را میدانند و همراه شخصیتها داستان را کشف میکنند. هیچکدام ذاتاً بهتر نیست. اما اگر تازه شروع کردهاید، داشتن یک نقشه کلی بسیار کمککننده است. لازم نیست بدانید در فصل ۶۷ دقیقاً چه جملهای نوشته میشود. همین که بدانید: «شروع کجاست؟ بحران اصلی چیست؟ شخصیت چه میخواهد؟ چه چیزی مانع اوست؟ نقطه اوج کجاست؟ پایان چیست؟» برای شروع کافی است. پیرنگ فصلها را هم مشخص کنید یکی از مشکلات رایج رمانهای دنبالهدار این است که نویسنده داستان کلی را میداند اما نمیداند هر فصل چه کاری باید انجام دهد. برای هر فصل از خودتان سه سؤال بپرسید: قبل از این فصل چه اتفاقی افتاده؟ در این فصل چه اتفاق مهمی رخ میدهد؟ بعد از این فصل چه چیزی تغییر میکند؟ مثلاً: فصل ۱۰ قبل: رها فهمیده کیان درباره گذشتهاش دروغ گفته. در این فصل: با او روبهرو میشود. بعد: کیان مجبور میشود بخشی از حقیقت را فاش کند. پس این فصل کارکرد دارد. اما اگر فصل ۱۰ فقط این باشد: «رها صبح بیدار شد. صبحانه خورد. لباس پوشید. به شرکت رفت. کیان را دید. با هم قهوه خوردند.» و هیچ چیز تغییر نکند، احتمالاً این فصل را میتوان کوتاه کرد یا حتی حذف کرد. قانون طلایی: اگر یک صحنه را حذف کنیم چه میشود؟ این سؤال فوقالعاده مهم است. یک فصل یا صحنه را حذف کنید و از خودتان بپرسید: «آیا اتفاق مهمی در داستان تغییر میکند؟» اگر جواب «نه» است، احتمالاً آن بخش یا اضافی است یا باید بازنویسی شود. البته هر صحنهای قرار نیست حتماً راز بزرگی فاش کند. گاهی یک صحنه برای: - عمیقتر کردن شخصیت - ساختن رابطه - ایجاد احساس - فضاسازی - آماده کردن اتفاق بعدی ضروری است. اما اگر هیچ نقشی ندارد، فقط تعداد صفحات را زیاد میکند. پیرنگ و شخصیت باید روی هم اثر بگذارند این یکی از تفاوتهای رمان معمولی و رمان خوب است. بد: «اتفاقی برای شخصیت میافتد و شخصیت فقط واکنش نشان میدهد.» بهتر: «شخصیت تصمیمی میگیرد و همان تصمیم باعث اتفاق بعدی میشود.» مثلاً: رها شک میکند کیان دروغ میگوید. پس تصمیم میگیرد گذشته او را بررسی کند. در نتیجه به اطلاعاتی میرسد که نباید میرسید. کیان متوجه میشود. رابطهشان خراب میشود. رها از خانه خارج میشود. اما خروج او باعث میشود به حقیقت بزرگتری درباره پدرش برسد. یعنی: انتخاب → پیامد → انتخاب جدید → پیامد جدید این زنجیره، ستون فقرات پیرنگ است. دانلود رمان جدید نودهشتیا لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 4,330 ارسال شده در 7 آبان سازنده مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 7 آبان یک پیرنگ خوب قرار نیست خواننده را فقط غافلگیر کند گاهی نویسنده فکر میکند هرچه پایان غیرمنتظرهتر باشد، داستان بهتر است. نه. غافلگیری بدون منطق، جذاب نیست؛ فقط عجیب است. مثلاً اگر در فصل آخر ناگهان بفهمیم: ««تمام اتفاقات خواب شخصیت اصلی بوده!»» ممکن است غافلگیر شویم، اما اگر هیچ زمینهای برای آن وجود نداشته باشد، احساس میکنیم نویسنده تقلب کرده است. غافلگیری خوب باید بعد از فهمیدن حقیقت، باعث شود خواننده با خودش بگوید: ««پس برای همین آن اتفاق قبلی افتاد!»» یعنی خواننده غافلگیر شود، اما وقتی به عقب نگاه میکند، سرنخها را ببیند. پیرنگ عاشقانه فقط درباره «به هم رسیدن» نیست این نکته را مخصوصاً نویسندههای ژانر عاشقانه باید جدی بگیرند. اگر تمام داستان فقط این باشد: «آیا دختر و پسر به هم میرسند یا نه؟» خیلی زود دست نویسنده خالی میشود. بهتر است رابطه عاشقانه را با یک داستان بزرگتر ترکیب کنیم. مثلاً: عشق + راز خانوادگی عشق + انتقام عشق + رشد شخصیتی عشق + رقابت عشق + مهاجرت عشق + اختلاف طبقاتی عشق + معمای خانوادگی در این حالت، رابطه عاشقانه یکی از موتورهای داستان است، نه تمام داستان. چند اشتباه رایج هنگام نوشتن پیرنگ ❌ «اول شروع میکنم، بعد خودش درست میشود.» گاهی میشود؛ اما برای رمانهای طولانی احتمال گم شدن داستان زیاد است. ❌ «هر وقت داستان کند شد، یک دعوا اضافه میکنم.» دعوا باید دلیل داشته باشد. ❌ «برای جذاب شدن داستان، یک آدم سوم وارد میکنم.» مثلث عشقی اگر درست طراحی شود جذاب است؛ اما اگر فقط برای طولانی کردن داستان باشد، خیلی زود مصنوعی میشود. ❌ «هر فصل باید یک اتفاق خیلی بزرگ داشته باشد.» نه. بعضی فصلها برای ساختن رابطه و احساس لازماند. ❌ «هرچه اتفاق بیشتر، داستان جذابتر.» نه. اتفاق مرتبط و معنادار مهمتر از تعداد اتفاقات است. فرمول ساده برای شروع پیرنگ اگر هنوز نمیدانید چطور پیرنگ رمانتان را بنویسید، این قالب را پر کنید: قهرمان من: ... بزرگترین خواستهاش: ... چرا این خواسته برایش مهم است؟ ... بزرگترین ترسش: ... مشکل اصلی داستان: ... چه چیزی مانع رسیدن او به خواستهاش میشود؟ ... شخصیت مقابل چه میخواهد؟ ... رابطه این دو نفر از کجا شروع میشود؟ ... چه چیزی باعث نزدیک شدنشان میشود؟ ... چه چیزی باعث دور شدنشان میشود؟ ... بحران اصلی داستان: ... بزرگترین راز داستان: ... نقطه اوج: ... قهرمان در پایان چه تغییری کرده؟ ... پایان داستان: ... اگر بتوانید به این سؤالها جواب بدهید، احتمالاً دیگر با یک «ایده خام» طرف نیستید؛ یک اسکلت اولیه برای رمان دارید. و در آخر... پیرنگ قرار نیست زندان نویسنده باشد. قرار نیست یک جدول خشک جلوی دستتان بگذارید و مجبور باشید تمام رمان را دقیقاً طبق آن بنویسید. پیرنگ فقط نقشه راه است. ممکن است وسط نوشتن بفهمید شخصیتی که قرار بود فرعی باشد، برایتان جذابتر شده. ممکن است پایان داستان تغییر کند. ممکن است یک ایده جدید پیدا کنید. اشکالی ندارد. حتی گاهی بهترین اتفاقها هنگام نوشتن کشف میشوند. اما بهتر است قبل از اینکه وارد یک جاده ناشناخته شوید، حداقل بدانید: از کجا حرکت کردهاید، قرار است به کجا برسید و چرا در این مسیر حرکت میکنید. چون همانطور که ادوارد مورگان فورستر، نویسندهی A Room with a View و Howards End، در بحث داستان و پیرنگ به تفاوت مهم میان «اتفاق» و «رابطه علت و معلولی» اشاره میکند، صرفاً پشت سر هم آمدن اتفاقات، چیزی فراتر از یک زنجیره اتفاق نمیسازد؛ چیزی که پیرنگ را شکل میدهد، ارتباط میان اتفاقهاست. پس دفعه بعد که ایدهای برای رمان به ذهنتان رسید، بهجای اینکه فوراً فصل اول را بنویسید، چند دقیقه مکث کنید و از خودتان بپرسید: «خب... بعدش چی؟» و بعد: «چرا؟» و دوباره: «خب، حالا چه میشود؟» اگر بتوانید برای این سؤالها جوابهایی پیدا کنید که هرکدام، سؤال بعدی را به وجود بیاورند، شما دیگر فقط یک ایده ندارید؛ دارید پیرنگ میسازید. دانلود رمان جدید نودهشتیا 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری