رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

غمگینت خواهند کرد،

بسیار هم غمگین

آن وقت حتما،

مرا،

به خاطر خواهی آورد... 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یسریام دو قطبی ضعیف درونشون دارن

مثلا بهت نزدیک میشن بعد که وابسته شدی دور میشن

شاید خودمم همین باشم ولی اخه پسر خوب نه با یه دختر...یا حداقل تو یکی نه

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امروز هم سر می شود،درست مثل روز های دیگه

من فقط میگذورنم،طوری که انگار در انتظار روزیم که تو را ببینم

فعلا فقط میگذره

ولی میدانم روزی می اید که من هم زندگی را زندگی می کنم

ای کاش برسه...همراه با تو

ویرایش شده توسط لیدی ویستلدوان
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من باور دارم که عشق از تنفر هم قوی تره

چطور میشه با آن همه زجری که کشیدم باز هم دوستت داشته باشم؟

تو برای من ناخواسته خدایی

شریکی قرار نمی دهم 

اما جانم،حال من را نگا

به عشق توی نوشته هایم نگاه کن

به روزگار و زندگیم نگاه کن

مگر میشود با تو خداحافظی کنم

تو خود جان و خدای منی

مگر میشود آدم با جانش خداحافظی کند؟

مگر میشود عابدی باشم و معبودم را رها کنم؟...))

ویرایش شده توسط لیدی ویستلدوان
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درست میشود؟دقیقا کی؟

وقتی موهایم سفید شد؟وقتی جوانیم تمام شد؟

وقتی شوقش را ندارم،اتفاق نیفته بهتره

البته عشق را نمیگم،او نه

اون بر سر قبر هم که بیاد جایش روی چشمه

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دقیقا اونجایی از زندگیم که داریوش میگه:

وقتی شب شب سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه ی شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

به تنم مرحم کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده شبو دریدی

...))

یاور همیشه مومنم

تو برو،سفر سلامت

غم من نخور که دوری،برای من شده عادت))

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کافی است

یک بار

مرا ببوسی

قول میدهم

بعد از آن

دیگر در دنیایت

دیده نشوم))

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ای کاش میشد برای یک روز به عقب برگردم

به اون بهار های قدیمی،درسته الان اوضاع بهتری دارم،اما آدمایی رو ندارم که بدون اونها با وجود هر چیزی تو زندگیم،احساس کمبود دارم

ای کاش کنارم بودید و ای کاش روزگار اونطور نمیگذشت

دلم برای کنار شما بودن لک زده

و باز هم اونی که غم تنهایی و دوری رو میکشه

((منم))

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خیلی چیزا میتونه باعث شه از زندگیت خسته شی و خیلی چیزا هم میتونه باعث شه زندگیت دوست داشته باشی

مثلا هر وقت دوستم میبینم حس میکنم زندگیم ارزشش داره،وجود این آدمارو تو زندکی تک تک تون آرزو میکنم

ویرایش شده توسط لیدی ویستلدوان
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

و عزیزِ مدت هایِ طولانی ام ؛حسود میشوم وقتی کسی از تو سهمی می برد، حتی به جسارت یک نگاه.

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گه گاهی با خودم فکر میکردم

که شاید اگر در میان آن مرداب

روی برگی بپرم و به نیلوفر آبی برسم

خوشبخت ترینم

اما روزی پر زدم و به اون نیلوفر زیبا رسیدم

آنجا بود که فهمیدم

نیازی به پریدن نبود

اگر کمی خودم را بالا می کشاندم و پر میزدم میرسیدم

زندگی هم همینه

خیلی اوقات فکر میکنیم برای رسیدن به هدف،باید یه راه رفت،با اینکه شاید اگر متفاوت باشی حتی آسان تر هم باشه

این مایم که خودمون محدود میکنیم

شاید همه بپرن؛اما تو پرواز کن

اگه درست بال بزنی نیلوفرم نصیبت میشه!

ویرایش شده توسط لیدی ویستلدوان
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دیدی بهار مارو؟

خنده و شادی و غم  و گریه دست هم دادن و من رو ساختن

وجودم در شاخه ای از درخت گیلاس شکوفه زد و گلبرگ هایم مثل قاصدک در هوا پر پر شد و بر روی برکه افتاد

در این بهار

هم جان گرفتم،هم پر پر شدم

در این بهار من دیدی از زندگی گرفتم که شاید برای دانستن آن باید سی سال زندگی میکردم

من در این بهار در زیر بارون تند آسمان که بر روی برگ نحیفم میریخت

کوهی از صبر شدم 

به خاطر همینه که من،مثل یه شکوفه این بهار رو زیستم

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شب ها گذرند جانا

رویارا چه کنم؟

خیال است و سراب اما

تا نیمه شب که چشمانم بی جان شوند در یادند

رویا را زندگی میکنم در رویاها

در آنجا من

کلبه کوچکی دارم پر از شادی و مهر

میان همان کارتون های بچگی

در آنجا عطر کیک وانیل و پرتغال خانه ام را پر کرده

مینشینم و آرام گذر عمر میبینم

در اینور خیالم

نشسته ام و در بی رنگی هوا

به کنش ثانیه ها مینگرم

من میگذرم هر لحظه

از مرداب مرگ

فقط میگذرد و میگذرد در زندان تن

در اینجا اسیر این جسم شده ام

زمان شمار میگذرد و ما خوشحال به پوچی مینگریم

میدونی حس چی داره؟لحظه بینگ بنگ

میدونی یعنی چی؟یعنی که تو هیچی نیستی

هیچی جز یک لحظه

لحظه ای که شاید اگر در رویا بود،خوش تر بود

ویرایش شده توسط لیدی ویستلدوان
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به کجاها برد این امید ما را؟

به جاهای دور و دراز

آن ور حقیقت تلخ

جایی که صدای زمزمه باد

لابه لای موهای بلندم میپیچد

و از شبنم روی شکوفه ها

موهایم خیس میشوند

امید در آن سوی زندگیم

آرام مرا نگاه میکند و میخندد

با خود حرف میزند و میشنوم که می گویید:

به دنبالم بیا که شاید

جایی برای زیستن باشد؛

من امید را دارم تا آنجا که میگویند:

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد

زندگی درد قشنگی ست که جریان دارد...))

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بخشی از آنها

سخن از برتری میزدند

مردمی که خودشان هم

 در این مهلکه

بویی از خوشبختی

نبرده بودند...))

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالا مگر چه می شود؟

مگر چه کسی درد مرا دیده بود؟

پس بگذار هرچه می خواهند بگویند،بگویند.

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شاید در زندگی بعد

آرزوهایم را داشته باشم

من تلاشم را میکنم اما بن بست روزگار

خیلی جاها راهم را میبندد

شاید در زندگی بعدی روزگار دستش را به دستم دهد

و به این صورت کل عمرم را شاید و ای کاش و دنیای بعد فرا گرفت

الان من ماندم و زندگی که اگر همین الان هم تمام شود

باختی وجود ندارد

چون ثمری نداشته!

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زنی را میشناسم من،

که شعرش بوی غم دارد؛

ولی می خندد و میگوید:

که دنیا پیچ و خم دارد

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

زندگی با عشق تو

رنگ دیگه داشت برام

تو رفتی و بدون تو

تلخ شده روز و شبام

آقای معین

بچه تر که بودم اهنگ های شما صرفا یه موزیک بود که منتظر بودم تموم شه

الان که بزرگ شدم؛بازگوی صدای قلب من شده

مرور زمان،به من ثابت کرد توی این دنیا نشد نداره

چه توی زندگی چه در عشق

دیدین بعضی اتفاقا بعضی ادمها بعضی رابطه ها

باعث میشن روزات پر رنگ تر دیده شه؟انگیزت بیشتر شه؟

من با اینکه نداشتمش هم ،تونستم این احساس داشته باشم به خاطر حضورش

من برای تویی که هرگز این حرف هارا نمیشنوی مینویسم

و برای توی خواننده ای که شاید حال من را روزی داشته باشی

هنوز هم در دلم،امید اینکه تو بیایی و بمانی را دارم

من تا آن روز برای تو مینویسم ،به عشق تو

حتی اگر تا ابد طول بکشد؛یار من.

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در جستجوی خدا بودم

خود را یافتم

به جستجوی خود رفتم

خدا را یافتم؛

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بعضی از ما ادمها هم انتخاب شدیم تا نه تنها سرنوشت بدی داشته باشیم بلکه زندگی بدی هم داشته باشیم

دوست داشته نشیم،کافی نباشیم و باعث آزار دیگران باشیم

خانوادم منو اینطوری توصیف میکنن

بارهای بارها

و من هم هر بار با خودم فکر میکنم که چرا آدم بدی هستم؟

و هر بار نتیجه یکسانه

چون اون ها هم آدم بدی بودن

کسی که دوست داشته نشه بلد هم نیست کسی درست دوست داشته باشه

شاید اگه منم کودکی خوبی داشتم الان شادتر بودم

قدر پدر و مادرتون بدونید اگر که آدم های خوبی هستن

اینها هم خیلی کارا برام میکننا

خیلی...با تمام دارایی و نداریشون

اما هیچ وقت تو یه چیز موفق نبودن

دوست داشتن من

پس اگر فقط هم دوستتون دارن

بدونید که خیلی خوشبختید...خیلی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...