لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 20 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 20 مرداد غمگینت خواهند کرد، بسیار هم غمگین آن وقت حتما، مرا، به خاطر خواهی آورد... 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 20 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 20 مرداد یسریام دو قطبی ضعیف درونشون دارن مثلا بهت نزدیک میشن بعد که وابسته شدی دور میشن شاید خودمم همین باشم ولی اخه پسر خوب نه با یه دختر...یا حداقل تو یکی نه 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 21 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 21 مرداد (ویرایش شده) امروز هم سر می شود،درست مثل روز های دیگه من فقط میگذورنم،طوری که انگار در انتظار روزیم که تو را ببینم فعلا فقط میگذره ولی میدانم روزی می اید که من هم زندگی را زندگی می کنم ای کاش برسه...همراه با تو ویرایش شده 21 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 21 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 21 مرداد (ویرایش شده) من باور دارم که عشق از تنفر هم قوی تره چطور میشه با آن همه زجری که کشیدم باز هم دوستت داشته باشم؟ تو برای من ناخواسته خدایی شریکی قرار نمی دهم اما جانم،حال من را نگا به عشق توی نوشته هایم نگاه کن به روزگار و زندگیم نگاه کن مگر میشود با تو خداحافظی کنم تو خود جان و خدای منی مگر میشود آدم با جانش خداحافظی کند؟ مگر میشود عابدی باشم و معبودم را رها کنم؟...)) ویرایش شده 21 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 21 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 21 مرداد درست میشود؟دقیقا کی؟ وقتی موهایم سفید شد؟وقتی جوانیم تمام شد؟ وقتی شوقش را ندارم،اتفاق نیفته بهتره البته عشق را نمیگم،او نه اون بر سر قبر هم که بیاد جایش روی چشمه 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 22 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 22 مرداد دقیقا اونجایی از زندگیم که داریوش میگه: وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت وقتی هر ثانیه ی شب تپش هراس من بود وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود تو با دست مهربونی به تنم مرحم کشیدی برام از روشنی گفتی پرده شبو دریدی ...)) یاور همیشه مومنم تو برو،سفر سلامت غم من نخور که دوری،برای من شده عادت)) 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 23 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 23 مرداد خیلی سخته؛ دلتُ به کسی خوش کنی که یه دلخوش دیگه داره...)) 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 24 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 24 مرداد کافی است یک بار مرا ببوسی قول میدهم بعد از آن دیگر در دنیایت دیده نشوم)) 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 25 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 مرداد ای کاش میشد برای یک روز به عقب برگردم به اون بهار های قدیمی،درسته الان اوضاع بهتری دارم،اما آدمایی رو ندارم که بدون اونها با وجود هر چیزی تو زندگیم،احساس کمبود دارم ای کاش کنارم بودید و ای کاش روزگار اونطور نمیگذشت دلم برای کنار شما بودن لک زده و باز هم اونی که غم تنهایی و دوری رو میکشه ((منم)) 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 25 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 مرداد (ویرایش شده) خیلی چیزا میتونه باعث شه از زندگیت خسته شی و خیلی چیزا هم میتونه باعث شه زندگیت دوست داشته باشی مثلا هر وقت دوستم میبینم حس میکنم زندگیم ارزشش داره،وجود این آدمارو تو زندکی تک تک تون آرزو میکنم ویرایش شده 30 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 26 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 26 مرداد و عزیزِ مدت هایِ طولانی ام ؛حسود میشوم وقتی کسی از تو سهمی می برد، حتی به جسارت یک نگاه. 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 26 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 26 مرداد (ویرایش شده) گه گاهی با خودم فکر میکردم که شاید اگر در میان آن مرداب روی برگی بپرم و به نیلوفر آبی برسم خوشبخت ترینم اما روزی پر زدم و به اون نیلوفر زیبا رسیدم آنجا بود که فهمیدم نیازی به پریدن نبود اگر کمی خودم را بالا می کشاندم و پر میزدم میرسیدم زندگی هم همینه خیلی اوقات فکر میکنیم برای رسیدن به هدف،باید یه راه رفت،با اینکه شاید اگر متفاوت باشی حتی آسان تر هم باشه این مایم که خودمون محدود میکنیم شاید همه بپرن؛اما تو پرواز کن اگه درست بال بزنی نیلوفرم نصیبت میشه! ویرایش شده 26 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 28 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 28 مرداد دیدی بهار مارو؟ خنده و شادی و غم و گریه دست هم دادن و من رو ساختن وجودم در شاخه ای از درخت گیلاس شکوفه زد و گلبرگ هایم مثل قاصدک در هوا پر پر شد و بر روی برکه افتاد در این بهار هم جان گرفتم،هم پر پر شدم در این بهار من دیدی از زندگی گرفتم که شاید برای دانستن آن باید سی سال زندگی میکردم من در این بهار در زیر بارون تند آسمان که بر روی برگ نحیفم میریخت کوهی از صبر شدم به خاطر همینه که من،مثل یه شکوفه این بهار رو زیستم 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 30 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 30 مرداد (ویرایش شده) شب ها گذرند جانا رویارا چه کنم؟ خیال است و سراب اما تا نیمه شب که چشمانم بی جان شوند در یادند رویا را زندگی میکنم در رویاها در آنجا من کلبه کوچکی دارم پر از شادی و مهر میان همان کارتون های بچگی در آنجا عطر کیک وانیل و پرتغال خانه ام را پر کرده مینشینم و آرام گذر عمر میبینم در اینور خیالم نشسته ام و در بی رنگی هوا به کنش ثانیه ها مینگرم من میگذرم هر لحظه از مرداب مرگ فقط میگذرد و میگذرد در زندان تن در اینجا اسیر این جسم شده ام زمان شمار میگذرد و ما خوشحال به پوچی مینگریم میدونی حس چی داره؟لحظه بینگ بنگ میدونی یعنی چی؟یعنی که تو هیچی نیستی هیچی جز یک لحظه لحظه ای که شاید اگر در رویا بود،خوش تر بود ویرایش شده 30 مرداد توسط لیدی ویستلدوان 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 31 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 31 مرداد به کجاها برد این امید ما را؟ به جاهای دور و دراز آن ور حقیقت تلخ جایی که صدای زمزمه باد لابه لای موهای بلندم میپیچد و از شبنم روی شکوفه ها موهایم خیس میشوند امید در آن سوی زندگیم آرام مرا نگاه میکند و میخندد با خود حرف میزند و میشنوم که می گویید: به دنبالم بیا که شاید جایی برای زیستن باشد؛ من امید را دارم تا آنجا که میگویند: تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگی ست که جریان دارد...)) لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 3 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 3 شهریور بخشی از آنها سخن از برتری میزدند مردمی که خودشان هم در این مهلکه بویی از خوشبختی نبرده بودند...)) لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 5 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 5 شهریور حالا مگر چه می شود؟ مگر چه کسی درد مرا دیده بود؟ پس بگذار هرچه می خواهند بگویند،بگویند. لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 6 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 6 شهریور شاید در زندگی بعد آرزوهایم را داشته باشم من تلاشم را میکنم اما بن بست روزگار خیلی جاها راهم را میبندد شاید در زندگی بعدی روزگار دستش را به دستم دهد و به این صورت کل عمرم را شاید و ای کاش و دنیای بعد فرا گرفت الان من ماندم و زندگی که اگر همین الان هم تمام شود باختی وجود ندارد چون ثمری نداشته! لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 9 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 9 شهریور زنی را میشناسم من، که شعرش بوی غم دارد؛ ولی می خندد و میگوید: که دنیا پیچ و خم دارد لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 25 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 25 شهریور مرا به او به خواهانید آن شخص که مرا نمی خواهد...)) لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 27 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 27 شهریور زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام تو رفتی و بدون تو تلخ شده روز و شبام آقای معین بچه تر که بودم اهنگ های شما صرفا یه موزیک بود که منتظر بودم تموم شه الان که بزرگ شدم؛بازگوی صدای قلب من شده مرور زمان،به من ثابت کرد توی این دنیا نشد نداره چه توی زندگی چه در عشق دیدین بعضی اتفاقا بعضی ادمها بعضی رابطه ها باعث میشن روزات پر رنگ تر دیده شه؟انگیزت بیشتر شه؟ من با اینکه نداشتمش هم ،تونستم این احساس داشته باشم به خاطر حضورش من برای تویی که هرگز این حرف هارا نمیشنوی مینویسم و برای توی خواننده ای که شاید حال من را روزی داشته باشی هنوز هم در دلم،امید اینکه تو بیایی و بمانی را دارم من تا آن روز برای تو مینویسم ،به عشق تو حتی اگر تا ابد طول بکشد؛یار من. لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 27 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 27 شهریور در جستجوی خدا بودم خود را یافتم به جستجوی خود رفتم خدا را یافتم؛ لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
لیدی ویستلدوان 110 ارسال شده در 30 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 30 شهریور بعضی از ما ادمها هم انتخاب شدیم تا نه تنها سرنوشت بدی داشته باشیم بلکه زندگی بدی هم داشته باشیم دوست داشته نشیم،کافی نباشیم و باعث آزار دیگران باشیم خانوادم منو اینطوری توصیف میکنن بارهای بارها و من هم هر بار با خودم فکر میکنم که چرا آدم بدی هستم؟ و هر بار نتیجه یکسانه چون اون ها هم آدم بدی بودن کسی که دوست داشته نشه بلد هم نیست کسی درست دوست داشته باشه شاید اگه منم کودکی خوبی داشتم الان شادتر بودم قدر پدر و مادرتون بدونید اگر که آدم های خوبی هستن اینها هم خیلی کارا برام میکننا خیلی...با تمام دارایی و نداریشون اما هیچ وقت تو یه چیز موفق نبودن دوست داشتن من پس اگر فقط هم دوستتون دارن بدونید که خیلی خوشبختید...خیلی لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری