رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر ارشد

به همان کافه‌ای که با او رفته‌ام.. 

تهِ یک‌کوچه‌ی بن بست. 

نامِ کافه را یادم نیست اما به یاد دارم جلوی ورودی‌اش آینه‌ای قرار داشت که با او عکس می‌گرفتم. 

یادم است چگونه در عکس‌ها می‌خندیدم، یادم است چگونه انگشتی که حلقه‌ی بدل او در آن قرار داشت را بالا میاوردم و خرسند بودم. 

چه بر من آمد؟ چرا حال در همان کافه هستم، بازهم دوقهوه سفارش داده‌ام؛ چرا صندلی روبه‌رویم خالی‌ست؟

تاریکی زاده‌ی نور است، و‌نور، در دل تاریکی می‌درخشد. 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...