مدیر ارشد Roshana 1,310 ارسال شده در 3 ساعت قبل سازنده مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 3 ساعت قبل به همان کافهای که با او رفتهام.. تهِ یککوچهی بن بست. نامِ کافه را یادم نیست اما به یاد دارم جلوی ورودیاش آینهای قرار داشت که با او عکس میگرفتم. یادم است چگونه در عکسها میخندیدم، یادم است چگونه انگشتی که حلقهی بدل او در آن قرار داشت را بالا میاوردم و خرسند بودم. چه بر من آمد؟ چرا حال در همان کافه هستم، بازهم دوقهوه سفارش دادهام؛ چرا صندلی روبهرویم خالیست؟ تاریکی زادهی نور است، ونور، در دل تاریکی میدرخشد. لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری