رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

رمان: احتمال صفر امکان

نوشته‌ی: م.م.ر

ژانر: عاشقانه، معمایی

خلاصه:

ملودی آذرفر دختری است که زندگی آرام و قابل‌پیش‌بینی‌اش با ورود استاد معراج رادمنش به دانشگاه، ناخواسته تغییر می‌کند. رابطه‌ای که در ابتدا تنها یک کشش عاطفی به نظر می‌رسد، به‌تدریج او را درگیر رازهایی از گذشته‌ی خانواده‌اش می‌کند؛ رازهایی که هر پاسخ، سؤال تازه‌تری به‌دنبال دارد.

ملودی در مسیری قدم می‌گذارد که انتخاب میان عقل و احساس، گذشته و حال، و حقیقت و عشق را برایش دشوار می‌کند. عشقی که شکل می‌گیرد، ساده نیست و بهایی دارد؛ بهایی که شاید تحقق آن را به چیزی شبیه احتمال صفر امکان تبدیل کند.

مقدمه:

تم آوای کلیسا، وهم نجواهای بودا، ورد معبدهای هندو، جرئت کار خدا، خط مبهم کتیبه، باغ‌‌های سبز بابل، کاخ‌های تخت جمشید، ناله‌های ویولُن سل، فکر فلسفه فریبی، هنر و تاریخ و عرفان، بازی تولد و مرگ، احتمال صفر امکان.

به دنیا اومدم تا عاشقت باشم.

به دنیا اومدم تا عاشقت باشم.

مکث کن آقای تاریخ، قدرت و ثروت و شهرت، امپراتوری تزویر، محنت و لعنت و وحشت، من جهان بینی ندارم، من الفبای جدیدم، من فقط عشق، فقط تو، من به آرامش رسیدم، قرن‌ها میان و میرن، یه چرا بدون پاسخ، من و تو هزار سال بعد، عشق، زندگی، تناسخ.

به دنیا اومدم تا عاشقت باشم.

به دنیا اومدم تا عاشقت باشم.

با تشکر از زحمات شما درخواست نقد رمانم رو دارم.

@A.H.M

 

ویرایش شده توسط Shahrokh
  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بر روی بوم زندگی هر چه می‌خواهی بکش_ زیبا و زشتش پای توست 

تصویر اگز زیبا نبود باور مکن_ نقاش خوبی نیستی 

از نو دوباره رسم کن_ تصویر را باور مکن

خالق تو را شاد آفرید_ آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزویت_ زنجیر را باور مکن

 

می‌بایست قدر دان قلمی بود که در وصف زندگی برای افزایش آگاهی از زندگی اطرافمان، تصمیماتمان، قضاوت‌هایمان و در نهایت مسیرمان می‌کوشد؛ می‌کوشد تا آینده‌ای بهینه را در قالب داستانی برای ما نمایان سازد ...

خیلی خوب تونسته بودی یک خانواده ثروتمند و با عقایدی به نسبت مذهبی‌ را که حامی تک‌دانه دختری از ژنی متفاوت و دختری که در دل این زندگی بر اثر زندگی دانشجویی تفاوت‌هایی از جنس برابری و تعامل با دیگر جنسیت‌ها در خود جا داده به تصویر بکشی ... 

علائم نگارشی، فاصله و نیم فاصله‌ها و جمله بندی‌ها به خوبی کار شده بود ولی استفاده از " ..." که برای ناقص نشان دادن جمله است اشتباه کار شده بود به عنوان مثال "افتاد و ..." به جای "..." از "." استفاده شده بود ...

شروع داستانت رو با یک حادثه به ظاهر بد که میشه از دیدی گفت خنثی ( طلاق گرفتن) پیش برده بودی و باید این روند رو به صورت پیوسته ادامه می‌دادی و با استفاده از خلاقیت در کار با علل و معلول گذشته رو به حال و آینده ربط بدی اما در متن به طور ناگهانی پرش زمانی حال به گذشته رو داشتیم...

در سیر داستان به کرات تغییر مکان و زمان بدون پیش نمایش داشتیم گاها حتی باعث می‌شد جمله بندی بهم بریزه که در زمان آشنایی دختر با استاد و داستان عاشقانه این مشکل کمی به نسبت بهتر شده بود که میشه از زاویه دید حیدر بابا گفت یا "علی گفت و عشق (پوستگی در تغیر مکان) آغاز شد" ...

تصویر سازی که از شخصیت‌ها شده بود عالی و به درستی کار شده بود از خود شخصیت اصلی گرفته تا دانشجو‌های دیگه و حراست دانشگاه که باعث می‌شد ارتباط مناسبی با آنها برقرار کرد ...

وقتی خواننده یک رمان رو شروع می‌کنه باید به گونه‌ای باشه که در سیر داستان و در دل مونولوگ‌هایی که در پیرامون دیالوگ‌ها هستن تصویر سازی از رفتار و حالت اون شخص ایجاد بشه و این نباید به صورت نمایشنامه گونه کار شده باشه چرا که باعث بی‌روح و خشک شدن حس واقعی میشه. به عنوان مثال نمی‌توان گفت "فلانی آمده، به سمت صندلی رفته، حال صورتشان چرخیده و گفت:" ...

در انتخاب راوی باید این رو در نظر داشته باشیم که باید لحنی یکنواخت رو در طی مسیر داشته باشه و وقتی این راوی در دل داستان قرار داره باید هم نوع با گفتار و رفتار همون آدم باشه نه بگونه‌ای که انگار شخص دیگه‌ای داره صحبت می‌کنه؛ بارها و بارها مشاهده می‌شد که راوی که دختر داستان هم بود در مونولوگ‌ها با لحنی میشه گفت نیمه ادبی صحبت کرده ولی در دیالوگ‌ها به صورت محاوره‌ای؛ این کار باعث می‌شد که خواننده احساس کنه شخص دیگه‌ای مسئولیت روایت رو بر عهده گرفته؛ حداقل می‌تونستی بعد اینکه به سبب عاشق شدن و سوق پیدا کردن به ادبیات لحن مونولگ‌ها رو به ادبی سوق بدی ...

میشه گفت تمامی موضوعاتی از جنس عاشقانه رو که به دور از تخیل و در زمان حال انجام می‌گیرن و در جامعه دیده میشن رو در ژانر اجتماعی اضافه کنی... 

در علم ریاضی از احتمال برای نشان دادن عدم قطعیت رخ داد یک پیامد، اینکه چندین حالت ممکن داره اون اتفاق بیفته و ما ندونیم حتما یک چیز واحد میشه رو استفاده می‌کنن و چه چیزی نامشخص‌تر از فضای ارتباط که در سایه شهوت و علاقه قرار داره و این عنوان "احتمال صفر امکان" نشان از انتخاب بسیار خردمندانه بوده‌است ...

قلمت من رو یاد J.K.Rowling خالق هری پاتر میندازه؛ بانویی که با وجود مخالفت در چاپ کتاب‌های با نویسنده خانم و زنجیر‌های از جنس ناآگاهی  با بکار بردن نامی مخفف پاره کرد و این عمل سبب شد تا در آینده به شهرتی جهانی برسد؛ امید دارم این پتانسیل در خلق آثار به چیزی فراتر از انتظار خواهد رسید و من ایستاده در صف برای گرفتن امضا ...

در پایان ...

به یاد اسیران زنده در بند و آرزوی افزون شدن چراغ امیدشان 

 

راویِ امید 💚🙏

  • لایک 2
  • تشکر 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود بر شما

ممنون از تمام نکات گفته شده و نقد بسیار سازنده‌تون.

چقدر به بنده لطف داشتید در آخر نقد، در صورتی‌که هیچگاه خودم رو لایق این تعاریف نمی‌بینم.

امید به اینکه تمامی دست به قلم‌های عزیز برای رسیدن به بالاترین و بهترین خودشون دست از تلاش برندارن.

خیلی سپاسگزارم🙏

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...