آبی 5 ارسال شده در 3 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 3 مرداد «به نام خالق عشق» نام رمان: قفل رژلب نویسنده: هستی خانلو (آبی) | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: جنایی، عاشقانه، معمایی خلاصه: آنیل، خبرنگار جسور، با پروندهای مرموز از قتلهای زنجیرهای روبرو میشود. هرچه در این تاریکراهه پرونده عمیقتر میشود، با حقیقتی تکاندهندهتر مواجه میشود: مردی که در مرکز این پرونده قرار دارد، به شکلی غیرمنتظره او را مجذوب خود میکند. در این میان، خط باریکی بین حقیقت و فریب، عشق و انگیزه، و بقا و سقوط وجود دارد. آنیل باید تصمیم بگیرد تا کجا پیش برود تا حقیقت را کشف کند، پیش از آنکه خود قربانی بازی مرگبار شود. 2 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,713 ارسال شده در 3 مرداد مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 3 مرداد 🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا دانلود رمان جدید نودهشتیا 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
آبی 5 ارسال شده در 4 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 4 مرداد (ویرایش شده) «پارت اول» آنیل بعد از خوردن آخرین قطره ی قهوه اش، ماگ اش را روی میز کارش گذاشت، گردنش بخاطر این شب بیداری های این مدت به درد آمده بود و طاقت آنیل را طاق کرده بود، ناچار سرش را روی میز گذاشت و برای چند لحظه کوتاه، چشمانش را روی هم گذاشت، ولی با صدایی که، درون مغزش جاری شد، که اگر این گزارش رابرای فردا تمام نکند،هرچی تا الان پنبه کرده است رشته میشه،سریع چشمانش را باز کرد و بدون معطلی عینکش را روی،چشمانش گذاشت، و دوباره نگاهش را به صفحه ای لبتاب،داد،خلاصه های گزارشش را نوشته بود و درحال خواندن ان بود، ولی یک موضوعی بدجور ذهن او را مشغول کرده بود،چگونه یک انسان میتواند همچین کاری انجام دهد، و اصلا این آدم کیست؟_هر چه تا الان گشته بود نتوانسته بود، آن فرد که در این چند ماه به شبح زوال معروف است را پیدا کند، به گونه ایی که بعد از انجام قتل مانند آب در زمین فرو میرود، داغ ترین خبرهای امروز، این بود که این شبح زوال کیست، و برای چه هر شنبه در ساعت۳بامداد یک نفر را به طور تمیز و کاملا برنامه ریزی شده به قتل میرساند، و دلیل این کارش در یک روز و یک زمان خاص چیست؟، و تا الان کسی از منابع خبری نتوانسته بود، چیزی درباره این شبح زوال، که به معنای،» روبروی با آن مساوی با نابود شدن است« پیدا کند، و همه فقط او را به سایه ی تاریکش و آن رژ لب قرمزی که بعد از کشتن افراد با ان یادداشتی روی جسد میگذارد، البته به زبان عجیب،غریبی که کسی نتوانسته تا کنون بفهمد که آن قاتل چه کسی است و هدفش از انجام این کار چیست؟_هر که هست بدجور روی مخ و عصاب آنیل درحال پیاده روی بود، او از معمایی که برای حل کردن آنها باید وقت گذاشت نفرت داشت و درکی هم از انتظار نداشت،و خسته نگاهش را بین کلمات گزارش چرخاند، اگر کنفرانس و شرح گزارشش را فردا خراب کند، اعتبارش را از دست خواهد داد، زیرا این گزارش برای سر دبیر، بسیار مهم است و چندبار هم به آنیل تاکید کرده بود که تمام هوش و حواسش را روی گزارش فردایش بگذارد،و تاکید سردبیر، یعنی خانم همتی را نمیتوانست درک کند، این هم مانند خبر های دیگر و گزارش های دیگر بود... ویرایش شده 6 مرداد توسط آبی لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری