Sleeping 8 ارسال شده در 3 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 3 مرداد (ویرایش شده) رمان: Anhedonia/آنهِدونیا ژانر: معمایی، روانشناختی، عاشقانه خلاصه: راوین، بوکسور و ورزشکاری مشهور، شبی زیبا را به مناسبت بُرد در کنار خانواده گذراند؛ اما نمیدانست سپیدهدَم چه چیزی در انتظار اوست! مقدمه: یک، دو، سه:”چیک” و بعد سیاهیای مطلق… درست وقتی چشم باز کردم که همه چیز تموم شده بود! مثلِ وقتی که همه به خواب میرن و مافیای داستان بیدار میشه نداشتم. اینجا تنها خون میدیدم و استشمامش میکردم و این دقیقا آغازِ داستانِ راوینِ داستان بود. آنهِدونیا: در زبان روانشناسی MDD نامیده میشود. آنهدونیا به ناتوانی در تجربه لذت یا علاقه به فعالیتهایی است که زمانی لذت بخش بودهاند. *این داستان کاملاً تخیلی و همه چیز زادهیِ افکار شلوغ و هیجانیِ نویسنده است. ویرایش شده 9 مرداد توسط Sleeping .. 1 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,709 ارسال شده در 3 مرداد مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 3 مرداد 🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا دانلود رمان جدید نودهشتیا لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Sleeping 8 ارسال شده در 10 مرداد سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 10 مرداد (ویرایش شده) •پارت اول میگن آدما برمیگردن به جایی که یه زمانی دوست داشته شدن، درست زمانی که اونجایی که هستن دوست داشته نمیشن. اینو اگه دوسال پیش تو همون دفتر، از زبونِ ساره (پایه ثابتِ دیتهای نامنظم و بیمعنی من) نمیشنیدم، الان چنین جملهای از ذهنم عبور نمیکرد. هرچند خوب از قصد و نیتش خبر داشتم. هرچقدر من تو خودشیفتگی صد از صد بودم اون تو کینهای و حس قدرت و انتقامش فراتر از صد میرفت، درست مثلِ لحظهای که گفتم این اتصال بین ما هیچوقت شکل نگرفت و دقیقاً بعد از کلی تلاش متوجه شد فایدهای نداره، چشمایِ پر از اشک و آهوییش رو از من گرفت و بدون هیچ حرفی رویِ صندلی نشست و فندکی به زیرِ آخرین سیگار باقی ماندهی مالبروش زد و آهنگی پلی کرد. آهنگِ روزهای سرد از شادمهر بود و حالا خوب معنی اون آهنگ رو میفهمیدم. پوزخندی به نتیجه گیریِ سریعم زدم و تنها لیوانی که درون دستم بود رو به آرومی رو میز کوبیدم. با فرود اومدنِ دستهای تپل و مردونهای رویِ میز تکونی خوردم و ترسیده و البته که کنجکاو به بالا نگاه کردم که با جفت چشمانی ریز شده و ابروهایِ جوگندمی و نسبتاً پر پشت رو به رو شدم. وقتی نگاه بدون هیچ جوابی رو ازم دید کلافه دستی به موهای هم رنگ ابروهایش کشید و گفت: - رسماً ۵۰ دقیقه از زمانِ بازجویی ما میگذره؛ اما من نتونستم نشونهای از اینکه تو مظنون به قتلی پیدا کنم. طبقِ عادت همیشگی دستی به گردنی که حالا حالا خشک شده بود و کشیدم و در حالی که ماساژش میدادم گفتم: - اون دیگه مشکل من نیست. هرچیزی توانایی خودشو داره و فکر میکنم بازپرس این پرونده ضعیف داره عمل میکنه. بازپرس که سعی میکرد تحت تاثیر جمله قرار نگیره، مجدد دستی به پشت موهایش کشید( گویا وسواس داشت) و تنها لبخندی همراه با حرص رو لباش نشوند و گفت: -من به شدت آدم صبوریم و البته که معتقدم هر آدمی لایقِ فرصت دوبارهست، چون فقط یکبار زندگی میکنن حتی اگر بدترین کارهایِ دنیا رو مرتکب شده باشن؛ اما این برای زمانیه که اون شخص ابراز پشیمونی کنه و به شدت ناراحت باشه. اما نه بچه پروهایی که اسم کارِ خودشونو سهلانگاری میذارن و فکر میکنن با چندبار پیجوندن حرف میتونن سرمو شیره بمالن. تک سرفهای کرد تا صدایِ گرفتهش صاف شه و بعد از بیرون دادنِ نفس عمیق و عصبیاش گفت: -برای بار هشتم میپرسم جناب بهبودی آیا شما مرتب قتل درجه یک شدید؟! سری کج کردم و نگاه خیرهم رو به لیوانه خالی از آب دوختم و تنها به یک چیز فکر کردم و آن هم گفتن حقیقت بود و شاید همین باعث میشد از بابتِ خیلی چیزها رها شم. پس دست از لجبازی و طفره رفتن برداشتم و در حالی که لیوان رو با بطری تازهیِ داخل دستم پر از آب میکردم گفتم: -آره! ویرایش شده 10 مرداد توسط Sleeping 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری