رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

سلام درخواست نقدر رمانم رو داشتم. 

@A.H.M

 

ویرایش شده توسط زهره تقیزاده
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی
ارسال شده در (ویرایش شده)

 

با سلام خدمت نویسنده گرامی، وقت بخیر؛ امیدوارم حالتون خوب باشه  ...

داستان خیلی قشنگ و طنزآلود و باحالی نوشتی، کل توش حس و حال خوب هست تبریک می‌گم بهت ...

دیالوگ‌های خیلی خوبی نوشتی یه جورایی داستان رو سوار بر دیالوگ‌هات کردی؛ از عناصر طنز به خوبی استفاده کردی، مخصوصا عنصر شماره 3 (همین الآن این اسم رو روی این عنصر گذاشتم) یعنی رفت و برگشت های متداول بین دوشخصی که همدیگه رو تو لحظه اول دیدن ...

دیالوگ‌محور بودن یه مشکل کوچولو موچولویی که داره اینه که باعث می‌شه نتونی به خوبی فضاسازی و شخصیت‌پردازی‌هارو انجام بدی، چون دیالوگ‌ها هم اکثرا ماجراهای طنز رو دارن رقم می‌زنن مگر اینکه بشه اینارو توی مونولوگ‌ها انجام داد ...

اما پوینت مثبتش هم میتونه این باشه که ریتم و ساختار داستان رو حفظ کنه اما خب روند داستان رو شاید کمی تا حدی هم کند بنمایه ...

راستی سبک نوشتن اول شخص تو ژانر طنز و کمدی، به به؛ چه شود!

این ماجرا دقیقا شبیه خاطره خنده‌دار تعریف کردن توی یه جمع می‌مونه، اما وای به روزی که کسی نخنده (من تجربشو داشتم، قطعا دوست نداری تجربش کنی)

معمولا کار ریسکی هستش اما اگه بگیره، به قول معروف خیلی بد می‌گیره!

قطعا خودت همه چیو بهتر از من میدونی اما منم نظراتمو می‌گم و امیدوارم که سازنده باشن ...

طبق تجربه خودم، برای اینکه خنده بگیری باید یه خرده اغراق کرده و از کلماتی که کمتر استفاده می‌شن استفاده کنی، دقیقا همونا که یه گوشه دارن خاک می‌خورن و همچنین از عنصر غافلگیری استفاده کنی و اصلا برای رسیدن به اصل ماجرا عجله نکن ...

خاطره طنز یه صحنه طنزآمیز داره اما برای رسیدن و پایان یافتن مخاطب باید آروم آروم بطوری که ذهنش آماده ترکیدن از خنده باشه به اون صحنه برسه ...

بعضی جاها میشه که از کلمات بهتری استفاده کرد مثل:

مثلا به جای اینکه بگی لبخند گنده‌ای زدم میتونی بگی: نیشم تا بناگوش باز شد.

نکته بعدی، بنظرم گاهی اوقات تو بعضی پارت‌ها اون انسجام پارت قبلی رعایت نشده مثلا  پارت 1 به 2 حداقل برای من گیج کننده بود و متوجه بعضی موارد نشدم ...

همچنین توی ماجراهای طنز اگر دقت کرده باشی، ربط دادن چند چیز نامربوط به همدیگست یا چسبوندن صفت‌های نامربوط به همدیگه که تا حدودی از پسشون به خوبی بر اومدی اما میتونی خیلی بهترم بربیای...

این جمله هم منو یاد اون جوک معروف انداخت:

خدایا دویست تا صلوات که زیاد صد تا، نه صد تا هم یکم چیزه پنجاه تا خیرشو ببینی.

جوک:

یه راننده ماشین تو سربالایی نذر می‌کنه که ماشینش برسه اون بالا (ماشینش قدیمی بوده) بعد که رسید و افتاد تو سرپایینی میگه بیخیال نذر ولی یهویی میبینه که ترمز نداره و این بار دست به دامن یه نذر دیگه میشه و میگه به دادم برس، فلانی سر یه بسته خرما داره خون راه می‌اندازه ...

بنابر احتیاط نتونستم جوک رو به خوبی بنویسم اما امیدوارم منظورم رو رسونده باشم که میشه چندتا چیز نامربوط رو با چند اتفاق ناگهانی مربوط ساخت و لحظه انفجار رو ساخت ...

نکته بعدی، تکه کلام مورد استفاده یعنی الاغ هستش؛ بنظر من شاید بهتر باشه تو هربخش که قراره دوست صدا زده بشه با یه چیز تازه ی عجیب صدا زده بشه، اینطوری اون انرژی خوب شاید بهتر بتونه منتقل بشه مثلا:

شفتالوی بخت برگشته

آلو خورشتی کز خورده

خیار نرسیده

هندونه ی بی خاصیت

و ...

سعی کن که حتما لحن روایت رو متناسب نگه‌داری مثلا  بین دوتا جمله طنزگونه یه جمله ادبی یه کوچولو تو ذوق می‌زنه

خانم تقصیر اینه دیگه، خودشو تو سالن کوبوند به من!

با حالت نمایشی چشمامو گشاد کردم و گفتم:

- عه خانم، دروغ می‌گه! این بود که دوید خورد به من.

شاید بهتر باشه اینجا  اینجوری بگیم:

چشامو مثل وزغ درشت کرده و گفتم:

گاهی اوقات هم بهتره شخصیت‌ها با یه تفاوت تفکیک بشن، مثلا نمیشه که مسئول مدرسه و همکلاسی هردو با فامیلی صدا زده بشن! قاطی پاطی میشه، اونم توی یک سکانس مشترک؛ با گذاشتن یه عنوان خانم پشت فامیلی مسئول مدرسه بنظر این مورد برطرف می‌گرده ...

یک‌سری ایرادات نگارشی و املایی هم وجود داره که کاملا تو ویرایش ابتدایی هر اثری هست و نرمال و  اوکیه ...

قلم و فکر با پتانسیلی داری، در کنار استعداد بالایی هم که داری قطعا روز به روز قراره پیشرفت کرده و بهتر بشی، از خوندن اثرت کلی لذت بردم...

توی طنزنویسی هم می‌تونید از خانم نویسنده گرامی که در این زمینه صاحب سبک هستند کمک بگیرید. آیدیشون @M@hta:

باتشکر و احترام

 

 

ویرایش شده توسط A.H.M
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، A.H.M گفته است:

 

با سلام خدمت نویسنده گرامی، وقت بخیر؛ امیدوارم حالتون خوب باشه  ...

 

داستان خیلی قشنگ و طنزآلود و باحالی نوشتی، کل توش حس و حال خوب هست تبریک می‌گم بهت ...

 

دیالوگ‌های خیلی خوبی نوشتی یه جورایی داستان رو سوار بر دیالوگ‌هات کردی؛ از عناصر طنز به خوبی استفاده کردی، مخصوصا عنصر شماره 3 (همین الآن این اسم رو روی این عنصر گذاشتم) یعنی رفت و برگشت های متداول بین دوشخصی که همدیگه رو تو لحظه اول دیدن ...

 

دیالوگ‌محور بودن یه مشکل کوچولو موچولویی که داره اینه که باعث می‌شه نتونی به خوبی فضاسازی و شخصیت‌پردازی‌هارو انجام بدی، چون دیالوگ‌ها هم اکثرا ماجراهای طنز رو دارن رقم می‌زنن مگر اینکه بشه اینارو توی مونولوگ‌ها انجام داد ...

 

اما پوینت مثبتش هم میتونه این باشه که ریتم و ساختار داستان رو حفظ کنه اما خب روند داستان رو شاید کمی تا حدی هم کند بنمایه ...

 

راستی سبک نوشتن اول شخص تو ژانر طنز و کمدی، به به؛ چه شود!

 

این ماجرا دقیقا شبیه خاطره خنده‌دار تعریف کردن توی یه جمع می‌مونه، اما وای به روزی که کسی نخنده (من تجربشو داشتم، قطعا دوست نداری تجربش کنی)

 

معمولا کار ریسکی هستش اما اگه بگیره، به قول معروف خیلی بد می‌گیره!

 

قطعا خودت همه چیو بهتر از من میدونی اما منم نظراتمو می‌گم و امیدوارم که سازنده باشن ...

 

طبق تجربه خودم، برای اینکه خنده بگیری باید یه خرده اغراق کرده و از کلماتی که کمتر استفاده می‌شن استفاده کنی، دقیقا همونا که یه گوشه دارن خاک می‌خورن و همچنین از عنصر غافلگیری استفاده کنی و اصلا برای رسیدن به اصل ماجرا عجله نکن ...

 

خاطره طنز یه صحنه طنزآمیز داره اما برای رسیدن و پایان یافتن مخاطب باید آروم آروم بطوری که ذهنش آماده ترکیدن از خنده باشه به اون صحنه برسه ...

 

بعضی جاها میشه که از کلمات بهتری استفاده کرد مثل:

 

مثلا به جای اینکه بگی لبخند گنده‌ای زدم میتونی بگی: نیشم تا بناگوش باز شد.

 

نکته بعدی، بنظرم گاهی اوقات تو بعضی پارت‌ها اون انسجام پارت قبلی رعایت نشده مثلا  پارت 1 به 2 حداقل برای من گیج کننده بود و متوجه بعضی موارد نشدم ...

 

همچنین توی ماجراهای طنز اگر دقت کرده باشی، ربط دادن چند چیز نامربوط به همدیگست یا چسبوندن صفت‌های نامربوط به همدیگه که تا حدودی از پسشون به خوبی بر اومدی اما میتونی خیلی بهترم بربیای...

 

این جمله هم منو یاد اون جوک معروف انداخت:

 

خدایا دویست تا صلوات که زیاد صد تا، نه صد تا هم یکم چیزه پنجاه تا خیرشو ببینی.

 

جوک:

 

یه راننده ماشین تو سربالایی نذر می‌کنه که ماشینش برسه اون بالا (ماشینش قدیمی بوده) بعد که رسید و افتاد تو سرپایینی میگه بیخیال نذر ولی یهویی میبینه که ترمز نداره و این بار دست به دامن یه نذر دیگه میشه و میگه به دادم برس، فلانی سر یه بسته خرما داره خون راه می‌اندازه ...

 

بنابر احتیاط نتونستم جوک رو به خوبی بنویسم اما امیدوارم منظورم رو رسونده باشم که میشه چندتا چیز نامربوط رو با چند اتفاق ناگهانی مربوط ساخت و لحظه انفجار رو ساخت ...

 

نکته بعدی، تکه کلام مورد استفاده یعنی الاغ هستش؛ بنظر من شاید بهتر باشه تو هربخش که قراره دوست صدا زده بشه با یه چیز تازه ی عجیب صدا زده بشه، اینطوری اون انرژی خوب شاید بهتر بتونه منتقل بشه مثلا:

 

شفتالوی بخت برگشته

 

آلو خورشتی کز خورده

 

خیار نرسیده

 

هندونه ی بی خاصیت

 

و ...

 

سعی کن که حتما لحن روایت رو متناسب نگه‌داری مثلا  بین دوتا جمله طنزگونه یه جمله ادبی یه کوچولو تو ذوق می‌زنه

 

خانم تقصیر اینه دیگه، خودشو تو سالن کوبوند به من!

 

با حالت نمایشی چشمامو گشاد کردم و گفتم:

 

- عه خانم، دروغ می‌گه! این بود که دوید خورد به من.

 

شاید بهتر باشه اینجا  اینجوری بگیم:

 

چشامو مثل وزغ درشت کرده و گفتم:

 

گاهی اوقات هم بهتره شخصیت‌ها با یه تفاوت تفکیک بشن، مثلا نمیشه که مسئول مدرسه و همکلاسی هردو با فامیلی صدا زده بشن! قاطی پاطی میشه، اونم توی یک سکانس مشترک؛ با گذاشتن یه عنوان خانم پشت فامیلی مدرسه بنظر این مورد برطرف می‌گرده ...

 

یک‌سری ایرادات نگارشی و املایی هم وجود داره که کاملا تو ویرایش ابتدایی هر اثری هست و نرمال و  اوکیه ...

 

قلم و فکر با پتانسیلی داری، در کنار استعداد بالایی هم که داری قطعا روز به روز قراره پیشرفت کرده و بهتر بشی، از خوندن اثرت کلی لذت بردم...

 

توی طنزنویسی هم می‌تونید از خانم نویسنده گرامی که در این زمینه صاحب سبک هستند کمک بگیرید. آیدیشون @M@hta:

 

باتشکر و احترام

 

 

 

سلام وقت بخیر ممنون که وقت گذاشتید و خوندینش. 

اشکالات خیلی بیشتری داشتم توی این رمان که به کمک مهتا و راهنمایی هاش تا حدودی درستشون کردم. علت این همه پافشاری این چند روز هم که می خواستم سریع نقدش کنید این بود که به ریز و درشت همه چی دقت می کنین و متوجه اشکالات دبگه م هم میشم. اینو توی نقد بقیه ی رمان ها دیدم و خوندمشون. 

به هر حال ممنون، از راهنماییتون نهایت استفاده رو می برم و ویرایشمو دوباره از سر می گیرم.

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...