رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر ارشد
ارسال شده در (ویرایش شده)

✏️
• بخش یک: «ایده‌سازی»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی
~ صفحه‌ی اول: گفتگو با هوش‌مصنوعی
~ صفحه‌ی دوم: تعیین کلیات پیرنگ
~ صفحه‌ی سوم: تعیین جزئیات پیرنگ

✏️

• بخش دو: «لحن انحصاری»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی
~ صفحه‌ی اول: شخصیت راوی
~ صفحه‌ی دوم: روایت راوی

✏️

• بخش سه: «شخصیت‌ بی‌همتا»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی
~ صفحه‌ی اول:  شخصیت‌ها از برون
~ صفحه‌ی دوم: شخصیت‌ها از درون

✏️

• بخش چهار: «فضای شش‌بعدی»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی
~ صفحه‌ی اول: بعد زمانی
~ صفحه‌ی دوم:  بعد مکانی
~ صفحه‌ی سوم:  بعد احساسی
~ صفحه‌ی چهارم:  بعد روانی‌-عاطفی
~ صفحه‌ی پنجم: بعد اجتماعی-فرهنگی
~ صفحه‌ی ششم: بعد نمادین

✏️

• بخش پنج: «قلم ناب»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی
~ صفحه‌ی اول: سطح قلم
~ صفحه‌ی دوم: نگارش قلم

✏️

• بخش شش: «قضاوت نویسنده»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی
~ صفحه‌ی اول:  قضاوت احساسی
~ صفحه‌ی دوم: قضاوت منطقی

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • لایک 5
  • ذوق زده 1
  • آتیش 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
ارسال شده در (ویرایش شده)

✏️

• بخش یک: «ایده‌سازی»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی

ایده‌سازی چیست؟ 

فرق فردی که فقط می‌نویسه با یه نویسنده در یه نکته‌س:

اون فرد فقط واژه‌ها رو کنار هم می‌چینه تا صرفاً یه چیزی نوشته باشه؛ اما نویسنده واژه‌ها رو کنار هم می‌چینه تا یه دنیا بسازه. 

و نویسنده تنها در صورتی می‌تونه خالق یه دنیای خارق‌العاده باشه

که از خلاقیت و تخیلات فردی خودش استفاده کنه.

و در این‌جا ممکنه سوالی توی ذهن نویسنده‌ ظاهر بشه؛

آیا دنیایی که ساختم، از خلاقیت و تخیلات فردی خودم بوده؟ 

اگه جواب بله باشه؛ نویسنده با چیدن واژه‌ها و دمیدن افکار و احساسات خودش به عنوان روح‌ درون واژه‌ها، تونسته یه شاهکار خلق کنه.

اگه جواب خیر باشه؛ نویسنده دنیایی رو به واژه درآورده که روحش از وجود خودش، یعنی از افکار و احساساتش، برداشت نشده.

هرچند، به راحتی می‌شه جواب خیر رو به بله تبدیل کرد؛ با بازسازی دنیای خلق‌شده، یعنی کوبیدن و از نو ساختن اثر.

چجوری یه دنیای تکراری رو بکوبیم و یه دنیای منحصربه‌فرد رو خلق کنیم؟ 

پاسخ اینه: با منطق خودمون فکر کنیم، با احساسات خودمون حس کنیم و با خلاقیت و تخیلات خودمون جزئیات و کلیات پیرنگ رو بسازیم؛ طوری که یه ایده‌ی ساده و کلیشه‌ای، به یه ایده‌ی پیچیده و ناب تبدیل بشه. 

با خوندن صفحه‌ی یک، دو و سه از بخش یک، یاد می‌گیریم که چطوری از یه‌ ایده‌، به خلق یه پیرنگ برسیم.

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • لایک 4
  • آتیش 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
ارسال شده در (ویرایش شده)

✏️

بخش یک: «ایده‌سازی»

~ صفحه‌ی اول: گفتگو با هوش مصنوعی

هوش مصنوعی چطوری می‌تونه توی ایده‌سازی به ما کمک کنه؟

جواب اینه؛ با گوش دادن و نظر دادن.

وقتی یه موضوع ذهن من رو درگیر خودش می‌کنه؛ من یه گفتگوی جدید با هوش مصنوعی می‌سازم.

بهش می‌گم: «می‌خوام از یه موضوع ساده به ایده‌ی ناب برای رمانم برسم؛ می‌شه نظرت رو راجع به سناریوهایی که تعریف می‌کنم، بگی؟ راستی از ایموجی استفاده کن و باهام صمیمی حرف بزن.»

با این دستور تاکید می‌کنم که سناریوهای اون رو نمی‌خوام؛ و در واقع هدفم یه مخاطب صمیمی و نظرات اون مخاطبه. 

سپس شروع می‌کنم به تعریف کردن هر سناریویی که راجع به اون موضوع به ذهنم می‌رسه. 

بعضی از سناریوها خوب به نظر می‌رسن؛ نگهشون می‌دارم.

بعضی از سناریوها خوب به نظر نمی‌رسن؛ دورشون نمی‌ریزم، بلکه سعی می‌کنم متفاوت‌تر بهشون بپردازم.

توی گفتگو با هوش‌مصنوعی راجع به موضوعات و سناریوهام، نه محدودیت دارم و نه ترس. 

چون، اون مثل یه مخاطب بهم گوش می‌ده و نقاط ضعف و قوت موضوعات و سناریوهام رو با لحنی دوستانه بهم نشون می‌ده.

و من بدون هیچ ترسی از قضاوت، توی جهان تخیلات فردی خودم قدم برمی‌دارم و همه‌چیز رو با خلاقیت فردی خودم، باهم‌دیگه ترکیب می‌کنم. 

ترکیب کردن موضوعات مختلف باهم‌دیگه و اضافه کردن سناریوها به اون موضوعات، ایده‌های من رو می‌سازن.

و این‌جا فرق موضوع با ایده مشخص می‌شه.

هر موضوع می‌تونه به ذهن هرکسی برسه؛ ولی هر ایده‌ای نه!

چون ایده با سناریوهای شخصی نویسنده برای یه موضوع ساخته می‌شه.

و با توجه به این‌که به اکثر موضوعات پرداختن و برای هر موضوع، ایده‌های بسیاری ساختن و به تحریر درآوردن؛

کار نویسنده‌ها برای ساختن ایده‌های ناب سخت شده. اما یه راه‌حل وجود داره.

هر موضوع ابعاد و جنبه‌های بسیاری داره و چه بسا برخی از اون‌ها، با ابعاد و جنبه‌های موضوعات دیگه، می‌تونن پتانسیلِ روی هم قرار گرفتن، پتانسیلِ مقابل هم قرار گرفتن، پتانسیلِ دنباله‌ی هم قرار گرفتن، پتانسیلِ مورد ادغام قرار گرفتن و یا پتانسیلِ هر نوع رابطه‌ی دیگه‌ای رو داشته باشن.

تخیلات نویسنده هرچقدر نامحدودتر باشه، خلاقیتش برای رابطه‌سازی بین موضوعات بیشتر می‌شه؛ و این چنین پتانسیلش برای ساختن ایده‌های جدید بالا می‌ره.

پس از ساختن ایده‌ی ناب، زمان به تعیین کلیات و جزئیات پیرنگ می‌رسه.

با خوندن صفحه‌ی دوم و سوم از بخش یک، یاد می‌گیریم که چطوری ایده‌‌ی ناب رو به ساختاری منظم و کامل تبدیل کنیم. 

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • لایک 3
  • آتیش 6
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
ارسال شده در (ویرایش شده)

✏️

• بخش یک: «ایده‌سازی»

~ صفحه‌ی دوم: تعیین کلیات پیرنگ

کلیات پیرنگ چیه و چرا باید پیش از نوشتن، تعیینش کنیم؟

پیرنگ، یه زنجیره‌‌ست؛ زنجیره‌ی به‌هم‌پیوسته‌ی اتفاقات. 

و اگه هر صحنه از اتفاقات رو حلقه‌ای از زنجیره در نظر بگیریم؛ زنجیره از اولین حلقه شروع می‌شه و در آخرین حلقه به پایان می‌رسه.

اولین حلقه؛ صحنه‌ی شروع

آخرین حلقه؛ صحنه‌ی پایان

اما در میان اولین حلقه و آخرین حلقه، در میان اولین صحنه و آخرین صحنه، ما به حلقه‌ها یعنی صحنه‌های به‌هم‌پیوسته نیاز داریم‌؛ تا زنجیره کامل بشه. 

منظور از حلقه‌هاو صحنه‌های به‌هم‌پیوسته، همون گسترش دادن ایده‌ست.  

پس از این‌که موضوعات و سناریوها به ایده تبدیل می‌شن؛ به یادداشت یه ساختار کلی می‌پردازیم که در بر گیرنده‌ی شروع، گسترش و پایان ایده‌‌ست.

در مرحله‌ی اول، ایده رو موضوع یه انشاء در نظر می‌گیریم؛ موضوعی که روی نقطه‌ی شروع و نقطه‌ی پایان، حسابی فکر کردیم و برامون قطعی شده.

پس، گوشه‌ای از چرک‌نویس نقطه‌ی «الف» که شروعه و نقطه‌ی «ب» که پایانه رو یادداشت می‌کنیم؛ چون حلقه‌های اصلی ما هستن.

در مرحله‌ی دوم، حلقه‌های کامل کننده‌ی زنجیره، صحنه‌های گسترش رو بدون ترس و محدودیت، یادداشت می‌کنیم؛ چون چرک‌نویسه.

پیش از رسیدن به مرحله‌ی آخر، به جواب این سوال بپردازیم؛ چه چیزی اتصال حلقه‌ها رو، یعنی پشت هم اومدن صحنه‌ها رو، منطقی جلوه می‌ده؟ 

هر حلقه باید درون حلقه‌ی دیگه گره بخوره؛ یعنی هر صحنه باید نتیجه‌ی صحنه‌ی قبل و علت صحنه‌ی بعد باشه. 

پس حین مرحله‌ی دوم و حین مرحله‌ی آخر، این نکته رو رعایت می‌کنیم.

در مرحله‌ی‌ آخر، چرک‌نویس رو مقابل خودمون قرار می‌دیم و به شکل زیر بازنویسی می‌کنیم.

• شروع: «حتماً در یک خط یا یک پارگراف تعریف شه»

• گسترش: «حتماً در چند خط یا چند پارگراف تعریف شه»

• پایان: «حتماً در یک خط یا یک پارگراف تعریف شه»

شروع و پایان یک صحنه رو وصف می‌کنن، اما گسترش صحنه‌هایی رو وصف می‌کنه که پس از صحنه‌ی شروع تا پیش از صحنه‌ی پایان اتفاق می‌افتن؛ برای همین، یادداشت حتمی صحنه‌های مهم ضرروریه.

تعیین کلیات پیرنگ، نقشه‌ی مسیر راه رو برای نویسنده رسم می‌کنه؛ طوری‌که نویسنده در طول نوشتن گم‌ نمی‌شه.

با خوندن صفحه‌ی سوم از بخش یک، یاد می‌گیریم که چطوری رسم نقشه‌ی مسیر راه رو تکمیل کرده و جزئیات رو بهش اضافه کنیم. 

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • لایک 4
  • آتیش 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

✏️

• بخش یک: «ایده‌سازی»

~ صفحه‌ی سوم: تعیین جزئیات پیرنگ

جزئیات پیرنگ چیه و چرا باید پیش از نوشتن، تعیینش کنیم؟

در صفحه‌ی قبل با مبدا «شروع»، جاده «گسترش» و مقصد «پایان» از نقشه‌ی راه «پیرنگ» آشنا شدیم.

حالا وقتشه که با موانع جاده «ناپایداری»، پیچ‌های جاده «تعلیق»، سربالایی‌های جاده «نقطه‌ی اوج» و سرپایینی‌های جاده «گره‌گشایی» آشنا بشیم. 

موانع جاده، پیچ‌های جاده، سربالایی‌های جاده، سرپایینی‌های جاده؛ چرا جاده انقدر تکرار شده؟ چون ناپایداری و تعلیق و نقطه‌ی اوج و گره‌گشایی، همگی جزوی از گسترش پیرنگ به حساب میان و درونش گنجونده می‌شن.

موانع جاده «ناپایداری»

همون‌طور که از اسمش پیداست، نقطه‌ یا نقطه‌هایی از جاده‌‌ی پیرنگه که شخصیت یا شخصیت‌ها با یه مانع روبرو می‌شن؛ چیزی که تعادل و یکنواختی مسیرشون رو بهم می‌زنه. 

این نقاط می‌تونن در هر نقطه از جاده ظاهر بشن؛ در شروع، بلافاصه بعد از شروع، در اواسط، پیش از پایان و یا حتی در پایان؛ تعدادش هم به گسترش ارتباط داره.

گسترش گسترده؛ نقاط ناپایداری زیاد. گسترش محدود؛ نقاط ناپایداری کم. 

اما ناپایداری‌ها، اصلی و فرعی دارن؛ ناپایداری اصلی همون اتفاقیه که ماجرای ایده رو به راه می‌ندازه و ناپایداری‌های فرعی اتفاقات مکملن که یا از دلایل وقوع ناپایداری اصلی‌ان یا از نتایج وقوع ناپایداری اصلی.

پیچ‌های جاده «تعلیق»

تعلیق ایجاد کردن یعنی افکار و احساس ایجاد کردن برای مخاطب.

اما چه چیزی بین تعلیق و پیچ‌های جاده مشابهه؟ پیچ می‌تونه دید رو محدود کنه، پیچ می‌تونه جهت رو عوض کنه، پیچ می‌تونه طولانی باشه، پیچ می‌تونه کوتاه باشه، پیچ می‌تونه تند باشه، پیچ می‌تونه ملایم باشه.

بذارین با چند مثال همه چیز رو روشن کنم:

یه قتل رخ می‌ده؛ قاتل ممکنه زود شناسایی شه (پیچ کوتاه؛ فکر و حس کوتاه مدتی در مورد هویت قاتل در مخاطب ایجاد می‌کنه)

یه قتل رخ می‌ده؛ قاتل ممکنه دیر شناسایی شه (پیچ بلند؛ فکر و حس بلند مدتی در مورد هویت قاتل در مخاطب ایجاد می‌کنه)

یه قتل رخ می‌ده؛ مشخص می‌شه قاتل با یه ضربه‌ی چاقو اون رو به قتل رسونده (پیچ ملایم؛ افکار و احساسات مخاطب غمناک می‌شه)

یه قتل رخ می‌ده؛ مشخص می‌شه قاتل با قطعه‌قطعه کردن اون رو به قتل رسونده (پیچ تند؛ افکار و احساسات مخاطب وحشت‌زده می‌شه)

یه قتل رخ می‌ده؛ مشخص می‌شه مقتول گذشته‌ای تاریک با قاتل داشته (تغییر جهت؛ افکار و احساسات مخاطب جهتی تازه می‌گیره) 

یه قتل رخ می‌ده؛ قاتل فردیه که هیچکس فکرش رو نمی‌کرد (دید محدود؛ افکار و احساسات مخاطب با دیدن واقعیت دچار شوک می‌شه) 

روایت فاصله‌ی بین ناپایداری‌ها و گره‌گشایی‌ها اگه افکار و احساسات مخاطب رو میخکوب خودش کنه؛ تعلیق ایجاد می‌شه.

تعلیق نوعی هنره و نویسنده‌ای که بتونه تعلیق‌هایی زیبا ایجاد کنه هنرمنده؛ برای این‌کار نیازه حین تعیین جزئیات پیرنگ، خودمون رو جای مخاطبی که از ایده‌مون خبری نداره بذاریم. در واقع تعلیق اول باید برای خودمون ایجاد شه تا بتونیم درست منتقلش کنیم.

سربالایی‌های جاده «نقطه‌ی اوج»

سربالایی‌ها نقطه یا نقاطی از جاده‌ی نقشه و گسترش پیرنگ رو نشون می‌دن که قراره سخت پیموده شه و سرنوشت داستان برای همیشه رقم می‌خوره.

نقطه یا نقاط اوج هم اصلی و فرعی دارن. نقطه‌ی اوج اصلی بالاترین نقطه از پیرنگ به حساب میاد. نقطه‌ای که جاده‌ی هموار تموم می‌شه و نفس‌ها به شماره می‌افته؛ مخاطب نمی‌دونه شخصیت از این گردنه سخت عبور می‌کنه یا قراره سقوط کنه!

نقاط اوج فرعی هم بخش‌های مهم از پیرنگ هستن؛ بخش‌هایی از جاده‌ که از بخش‌های هموار بالاتر قرار می‌گیره اما عبور از اون‌ها برای شخصیت‌ها آسان‌تر و حتمیه.

نویسنده می‌تونه فقط نقطه‌ی اوج اصلی رو داشته باشه و یا نقاط دیگه‌ای رو هم به پیرنگش اضافه کنه؛ یکی به عنوان اصلی حتما باید وجود داشته باشه تا ایده یکنواخت پیش نره، اما وجود نقاط اوج فرعی بستگی به گستردگی و پتانسیل ایده داره.

سرپایینی‌های جاده «گره‌گشایی»

ناپایداری در پیرنگ بزرگ‌ترین گره رو توی ایده ایجاد می‌کنه، گسترش هم اون گره اصلی رو ادامه می‌ده و با گره‌های فرعی، تنش رو چندلایه می‌کنه تا به نقطه‌ی اوج برسه؛ جایی که گره اصلی به محکم‌ترین شکل خودش می‌رسه و شخصیت باید برای باز کردنش، بزرگ‌ترین تصمیم رو بگیره.

بعد از هر سربالایی، یه سرپایینی انتظارمون رو می‌کشه؛ جایی که گره‌ها بالاخره فرصت باز شدن پیدا می‌کنن. این گره‌ها یا کاملاً باز می‌شن و مسیر هموار می‌شه، یا به ارتفاع جدیدی می‌رسن که افق تازه‌ای رو به شخصیت و خواننده نشون می‌ده.

و گاهی هم ممکنه در دلِ همین سرپایینی یه گره جدید ظاهر بشه و یه سربالاییِ غافلگیرکننده، مسیر رو دوباره به چالش بکشه. 

سرپایینی‌ها فقط پایان ماجرا نیستن؛ گاهی خودشون شروعِ یه ماجرای جدید می‌شن. 

و همه چیز به نویسنده بستگی داره؛ ناپایداری‌ها رو کجاها گره بزنه، تعلیق رو چطوری ایجاد کنه، کدوم نقاط رو اوج در نظر بگیره و در کدوم نقاط گره‌ها رو باز کنه و یا کور نگهشون داره.

دوباره می‌گم؛ تعیین کردن کلیات و جزئیات پیرنگ، پیش از شروع به نوشتن کردن، به نویسنده کمک می‌کنه تا هرگز توی مسیر گم نشه.

هرچه این عناصر دقیق‌تر و حساب‌شده‌تر تعیین بشن، داستان منسجم‌تر، تأثیرگذارتر و ماندگارتر خواهد بود.

و به‌ یاد داشته باشیم که ما به عنوان نویسنده، اختیار ایده‌هامون داریم و خودمون تصمیم می‌گیریم که شخصیت‌های اصلی و فرعیمون رو با چه چیزهایی و با چه شدت‌هایی به چالش بکشیم.

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • لایک 1
  • آتیش 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

 

✏️

• بخش دو: «لحن انحصاری»

~ صفحه‌ی صفر: مقدمه‌چینی

در دنیای نویسندگی، نویسنده‌ی حرفه‌ای بی‌قلمه؛ نه از روی ناتوانی، بلکه از روی انتخاب.

منظور از بی‌قلم بودن این نیست که نویسنده بلد نباشه حتی کلمات رو برای به وجود آوردن جمله کنار هم بچینه؛ بلکه یعنی قلمش برای هر اثر، با توجه به موضوعات و ایده‌ی اون اثر، لحنی انحصاری داشته باشه.

لحن انحصاری چیه؟

لحنیه که در اون دنیا رو از طریق چشم‌های راوی می‌بینیم؛ نه نویسنده.

لحنیه که در اون دنیا رو از طریق گوش‌های راوی می‌شنویم؛ نه نویسنده.

لحنیه که در اون دنیا رو از طریق بینی راوی می‌بوییم؛ نه نویسنده.

لحنیه که در اون دنیا رو از طریق دهان راوی می‌چشیم؛ نه نویسنده.

لحنیه که در اون دنیا رو از طریق درون و برون راوی می‌حسیم؛ نه نویسنده.

بنابراین نویسنده‌ی حرفه‌ای هر بار با راوی و کلمات و اصطلاحاتی ظاهر می‌شه که با دنیای داستانش هماهنگه؛ نه با دنیای خودش!

با خوندن صفحه‌ی یک و دو از بخش دو، یاد می‌گیریم که چطوری از قلم تکراری به لحن انحصاری برسیم. 

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • ذوق زده 1
  • آتیش 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

✏️

بخش دو: «لحن انحصاری»

صفحه‌ی اول: شخصیت راوی

طبق اصول و قوانین و چهارچوب‌ها، در نوشتن فقط می‌تونیم از اول شخص یا دانای کل برای روایت استفاده کنیم.

کدوم اصل؟ کدوم قانون؟ کدوم چهارچوب؟ نوشتن اصل و قانون و چهارچوب نمی‌شناسه؛ و این توی انتخاب راوی هم صدق می‌کنه.

پس به راحتی می‌تونین هر چیزی رو به عنوان راوی انتخاب کنین؛

هر جان‌داری می‌تونه راوی شما باشه و هر بی‌جانی می‌تونه جان بگیره تا راوی شما باشه؛ انسان، جانور، گیاه، خورشید، ماه، ستاره، یادگاری، تکنولوژی، اعضای بدن، روزگار، سرنوشت، نوزاد، روح، عشق، تنفر، شادی، غم و هر چیزی که به ذهن ممکنه بیاد.

کافیه سری به قوه‌ی تخیلات خودمون بزنیم و خلاقیتمون رو روش پیاده کنیم؛ در اون زمان به یه راوی منحصربه‌فرد می‌رسیم.

برای مثال من در آینده قراره یه داستان بنویسم با عنوان «سان و آز؛ کالاف دیوتی موبایل» که راوی اون یه نوع تکنولوژی محسوب می‌شه. 

اول خلاصه‌ی داستانم رو بخونین:

«سان دختر گیمر و بی‌اعصابی که تمامِ اوقات خود را صرفِ گیم مورد علاقه‌اش، کالاف دیوتی موبایل، می‌کند. در یکی از شب‌ها در لابی گیم، با آز، پسری به بی‌اعصابی خودش روبرو می‌شود. فحاشی بین این دو به کشیده شدنِ هر دوی آن‌ها به داخلِ بازی چهار نفری ختم می‌شود. آن دو باید با بیست و چهار تیمِ چهار نفریِ دیگر بجنگند تا وین بگیرند؛ چرا که شکست برابر است با مرگ آن دو و محو شدنشان از زمین.»

حالا مقدمه رو بخونین:

«من یه گوشی بدبختم. دو ماه نشده که سان من رو خریده، اما جوری از من بیچاره کار می‌کشه که همیشه در عرض دو دقیقه باتریم داغ می‌کنه. با خودش فکر کرده با فن خنک کننده می‌تونه تبِ باتریم رو کاهش بده اما تنها کاری که فن برای من می‌کنه اینه که صدای مته‌وارش کمرم رو به لرزه درمیاره.
و بدترین مورد؛ انقدر عربده و فحاشی‌هاش رو با اسپیکر و میکروفون منِ سیاه بخت رد و بدل می‌کنه که از دستش ذله شدم.
ولی دیگه تحمل نمی‌کنم؛ به نظرم این باتری ورم کرده‌ی من دلیل کافی‌ای به نظر می‌رسه که شورش کنم و به وسیله‌ی هک اطلاعات سان و یکی بدتر از سان، یعنی آز رو به مرکزِ انتقامِ گوشی‌های آسیب دیده گزارش کنم تا مجازاتی مناسب رو براشون در نظر بگیرن.»

اول ایده‌م رو بررسی کردم و بعد متوجه شدم بهترین گزینه‌ای که برای راوی داستانم می‌تونم انتخاب کنم، گوشی موبایل سان هستش. 

بعد از انتخاب نوبت به ساختن شخصیت راوی می‌رسه؛ شخصیت راوی می‌تونه هم ظاهر داشته باشه و یا نداشته باشه، اما وجود باطن اجباریه.

باطنی که افکار و احساسات، درونش در جریان باشه تا روایتش در عین حال که منحصربه‌فرده، زنده هم باشه.

برای ساختن شخصیت راوی از این نقطه شروع می‌کنیم؛ تعریف راوی انتخابی در چند خط.

مثلا من این‌طوری عمل کردم:

«ضمیر: اول شخص مفرد، ماهیت: نوعی تکنولوژی، نوع: گوشی موبایل، برند: شیائومی، رده‌: پوکو و مدل: X7 Pro، که افکار و احساساتش توسط سان از بابت استفاده‌های شکنجه‌گونه‌ی او ضربه خورده؛ از این رو غمگین و خشمگینه و قصد انتقام داره.» 

حالا شخصیت راوی من هم ظاهر داره و هم باطن:

«ظاهراً که یه گوشیه؛ پس می‌تونم اعضای بدن هم براش در نظر بگیرم، کافیه اجزاش رو به یه عضو از بدن تشبیه کنم، مثلا: مغزش همون cpu باشه.»

و

«در باطن هم غم و خشم و انتقام رو براش به عنوان لایه‌های اصلی شخصیتش در نظر گرفتم؛ و قراره لحن و روایتش با کلمات و اصطلاحاتی متناسب با اون سه صفت ساخته بشن.»

در آخر، هر کدوم از ما می‌تونیم یه راویِ منحصربه‌فرد داشته باشیم؛ یه راوی که فقط روایت‌کننده نیست، بلکه خودش یه شخصیتِ مستقل با افکار، احساسات و کنش و واکنش‌های خاص خودشه.

حالا تو بگو؛ اگه بخوای بعد خوندن این بخش از آموزشات، یه راوی جدید خلق کنی چه چیزی رو به عنوان راوی انتخاب می‌کنی؟ شخصیتش رو چجوری می‌سازی؟ و چه صفت‌هایی رو براش بزرگ‌نمایی می‌کنی؟ 

با خوندن صفحه‌ی دو از بخش دو، یاد می‌گیریم که چطوری به روایت منحصربه‌فرد راوی منحصربه‌فردمون بپردازیم و لحنی انحصاری داشته باشیم.

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • لایک 1
  • آتیش 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

✏️

بخش دو: «لحن انحصاری»

صفحه‌ی دوم: روایت راوی

در انتخاب راوی هیچ اجباری نیست؛ نویسنده می‌تونه یه راوی عادی داشته باشه و یا یه راوی منحصربه‌فرد. 

اما یه چیزی اجباریه؛ روایت راوی نباید قلم همیشگی و تکراری نویسنده باشه.

قلم منعطفه؛ چون می‌تونه با هر طیف مختلف از کلمات و اصطلاحات حال و هوایی متفاوت به فضا بده.

بیاین این مسئله رو با چند مثال بیشتر باز کنیم:

مثال یک؛ راوی عادی: راوی من ضمیر اول شخص مفرده و شخصیت اصلی رمان منه، اون باهوشه در عین حال احمقه، نرماله و در عین حال اختلالات روانی بسیاری داره، ژانرهای اثرمم علمی و فلسفی و طنز سیاهه، شخصیتمم یه کاوشگره و سبک اثرمم مستندیه.

پس من باید اون رو باهوش جلوه بدم؛ در حالی که یه احمقه.

پس من باید اون رو نرمال جلوه بدم؛ در حالی که روانیه.

پس من باید اون رو یه کاوشگر جلوه بدم؛ که در حال ضبط مستند شخصی خودشه.

من باید خودم رو جای شخصیتم بذارم و کلمات و اصطلاحاتی علمی و فلسفی بنویسم؛ و چون دارم از زبون یه شخصیت احمق و روانی اثر رو روایت می‌کنم، جملاتم طنز و سیاه به‌نظر می‌رسن.

«کلید مابین چشمانم را که روی استخوان بینی‌ام قرار گرفته و همه اصرار بر این دارند که قوزی بیش نیست، فشار می‌دهم. با این کار دوربین چشمانم بالاخره فعال می‌شوند؛ برای اینکه به این تکنولوژی دست پیدا کنم، با آجر به جان صورت و بینی‌ام افتاده بودم. همه فکر می‌کردند دیوانه‌ام؛ آخر آن‌ها چه می‌دانند که من چه می‌دانم که این گونه در آن چه که نمی‌دانند ادعا می‌کنند دانایند؟
دو انگشت کوچکم را داخل حلقه‌ی گوشواره‌هایم فرو می‌برم و گوش‌هایم را توسط آن‌ها به پایین می‌کشم؛ حالا میکروفون‌ها هم فعالند و من آماده‌ی ضبطم. قرار است همه کار ‌کنم تا به همه ثابت شود؛ هر انسان دو من دارد!
قلمی را در دست می‌گیرم و می‌نویسم؛ چشمانم نوشته‌های روی سطرها را ضبط می‌کنند و گوش‌هایم صدای نوشته‌هایی که از گلویم خارج می‌شوند را.»

مثال دو؛ راوی منحصربه‌فرد: راوی من طبیعته؛ اون یه جنگل کوچیکه، خاک و درختان و گیاهان و ریشه‌ها و باتلاق‌ها و رودها و برکه‌ها و غیره هم اعضای بدنشن، اون مادر همه‌ی جانوران جنگله، اون ضمیر اول شخص مفرده اما دانای کل هم به حساب میاد؛ چون قراره زندگی فرزندانش، حیوانات جنگل رو که در خطر شکار توسط، شکارچی هستن رو روایت کنه، ژانرهای اثرمم رئالیسم جادویی و تراژدیه، شخصیتمم یه مادره با احساسه و سبکمم نمادینه.

پس من باید اول یه بیوگرافی کلی از راویم بدم؛ که اون یه جنگله و جزئیات رو رفته‌رفته به اطلاعات نویسنده اضافه کنم.

پس من باید راویم رو مادر جلوه بدم؛ که همه‌ی بچه‌هاش رو بشناسه و برای هر کدوم اسم گذاشته باشه.

پس من باید راویم رو مادر جلوه بدم؛ که احساسات پنج‌گانه‌ی بچه‌هاش رو حس کنه اما افکارشون رو نشنوه.

پس من باید راویم رو مادر جلوه بدم؛ که عاشق بچه‌هاشه.

پس من باید راویم رو مادر جلوه بدم؛ که طرف بچه‌هاش رو بگیره، نه شکارچی رو.

پس من باید راویم رو مادر جلوه بدم؛ که زمین و زمان رو یکی کنه تا بتونه به بچه‌هاش کمک کنه.

من باید خودم رو جای اون طبیعت، جای اون جنگل بذارم و کلمات و اصطلاحات رو مادرانه و طبیعی بنویسم؛ و چون دارم از زبون طبیعتی که مادره می‌نویسم جملاتم نمادین و رئالیسم جادویی به‌نظر می‌رسن.

«نارنجی، توله روبا کوچولوی مامان، داشت روی پوستم، خاک، می‌دوئید؛ ضربان قلبش رو می‌شنیدم و هاله‌ی ترس رو از دور بدنش می‌کردم.
نارنجی داشت مسیری که انگشتام، شاخه‌ی درختام، نشونش می‌دادن رو طی می‌کرد؛ اما من یه مادرم و تن و بدنم، درختام، داشتن از دلهره می‌لرزیدن. 
نارنجی بالاخره به مقصد رسید و قایم شد؛ شکارچی هم پشت سرش. داشت دنبال نارنجی می‌گشت. کاش نارنجی مضطرب مامان تکون نخوره!
شکارچی با چشمای ریز شده، یه قدم دیگه روی پوست خیس از عرقم، گِل، برداشت؛ اما با قدم بعدی توی دهنم، باتلاق، فرو رفت. باید می‌بلعیدمش؟
مردد بودم. شکارچی ترسیده، داشت فریاد می‌زد و هر لحظه بیشتر توی باتلاق دهنم فرو می‌رفت. چیکار می‌کردم؟ مگه اون فرزندم نبود؟ من مادر اون هم بودم؛ حتی اگه فرزند ناخلفم می‌بود!
نتونستم اجازه بدم بمیره؛ بلندترین و سفت ترین انگشتم، شاخه‌ی کاج کهن، رو به سمتش دراز کردم. یه مادر نمی‌تونه بچه‌ش رو بکشه؛ حتی اگه اون بچه بهش خیانت کرده باشه!»

در نتیجه، راوی ابزار روایت نیست؛ بلکه اولین شخصیت اثره. انتخابش کن، بهش جان بده و بذار با کلمات و اصطلاحات دنیای خودش رو جمله‌بندی کنه؛ لحن انحصاری در لحظه‌ای متولد می‌شه که نویسنده قلم رو به راوی بسپاره و راوی مونولوگ‌ها رو بنویسه.

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...