رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

ارسال‌های توصیه شده

  • پلیس انجمن

picsart_26-02-17_12-52-58-308_zyd.jpg

نام دلنوشته: نامه‌هایی به دخترم ایران

نام نویسنده: ساناز بندی

ژانر: اجتماعی، تراژدی

مقدمه: 

دخترم ایران؛ تمامِ جان این مادر!

کاش زنده بمانم تا روزی تو را بدنیا بیاورم.

اگر همچنان نفس‌هایم به راه بود و تو نیز چشم به جهان گشودی؛ این نامه‌ها را بخوان و به اسمت و به اصالتت افتخار کن.

ویرایش شده توسط Yammakh
  • پلیس انجمن

نامه‌ی اول

ایران، دخترِ با اصالتِ من!

مادرت به قدری فداکار است که از احساسات مادرانه‌ی خود می‌گذرد و نخستین چیزی که به تو می‌آموزد این است:

«ایران! تو قبل از اینکه دختر من باشی، یکی از فرزندان کوروشی.»

ویرایش شده توسط Yammakh
  • پلیس انجمن

نامه‌ی دوم

ایران، دخترِ همیشه پیروزِ من!

مادرت تو را ایران نامید چون ایران تنها واژه‌ای بود که در طول تاریخ هرگز نمرد و بر هر ستمی چیره شد.

«ایران! تو ایران شدی تا به هر سیاهی‌ای توی زندگیت نورِ پیروزی بتابونی.»

ویرایش شده توسط Yammakh
  • پلیس انجمن

نامه‌ی سوم

ایران، دخترِ وطن دوستِ من!

مادرت زمانی از زمین و زمان نومید شده و دل بریده بود؛ حتی از کشورش. اما هنگامی که وطنش را در خطر دید، تنش به لرز درآمد.

« ایران! توصیه‌ی مادرت به تو این شعاره؛ وطنم، تمامِ تنم.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی چهارم

ایران، دخترِ هموطن دوستِ من!

مادرت در جوانی آگاه شد که مرزهای وطنش را خاک نساخته است، بلکه قلب‌های تپنده‌ی هموطنان بودند که نبض‌هایشان در کنار هم نقشه‌ی ایران را پدید آورده است.

«ایران، تو از کودکی این رو بدون که واژه‌ی وطن از کلمه‌ی هموطن استخراج میشه و بدون هموطن، وطن هیچ معنایی نداره.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی پنجم

ایران، دخترِ آزاده‌ی من!

مادرت زمانی که وطنش در خطر بود و هموطنش غرق در خون، تمامِ شب‌ها تا صبح گریست اما هرگز امیدش را از دست نداد و همه‌ی لحظات را نگاشت.

«ایران! من با خونِ دل از این جنگ، نامه‌ها می‌نویسم تا روزگاری تو با لبخندِ پیروزی اون‌ها رو بخونی.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی ششم

ایران، دخترِ با استعدادِ من!

مادرت و هم نسل‌های او همگی سرشار از استعداد بودند اما یا شکوفا نشدند یا شکوفه از درختِ کنارِ مزارشان رویید.

«ایران! من و مابقی هم نسل‌های من برای شکوفایی تو و هم نسل‌های تو در ایرانِ روزگاری بالاخره آباد می‌جنگیم.»

ویرایش شده توسط Yammakh
  • پلیس انجمن

نامه‌ی هفتم

ایران، دخترِ محافظِ من!

مادرت، خواهران و برادرانِ هموطنش را برای وطنی که هوایش را تنفس می‌کنی از دست داد.

«ایران! ایرانی که توش هستی با خونِ مردم زمانه‌ی من آباد شده، پس از خون اون‌ لاله‌ها محافظت کن.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی هشتم

ایران، دخترِ عاشقِ من!

مادرت، زنان و مردانِ بسیاری را دید که در زمانه‌اش، به تن‌های بی جان معشوقشان بوسه زدند و به خاک سپردند.

«ایران! همیشه قدرِ لحظاتِ عاشقانه‌ت رو با معشوقه‌ت بدون، چرا که برای اون لحظاتی که داری دو نفرهای بیشماری تا ابد یک نفر شدن.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی نهم

ایران، دخترم؛ مادرِ آینده!

مادرت، مادران بسیاری را دید که دیر رسیدند و پیکر فرزاندشان دیگر جان نداشت.

«ایران! اگر روزی مادر شدی، امنیت وجودِ فرزندت رو مدیون شخصی هستی که با پرپر شدنش، جگر مادرش رو تا ابدِ زندگی‌ش خونین کرد.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی دهم

ایران، دخترِ پدر دوستِ من!

مادرت، پدری را دید که ساعت‌ها گریه‌کنان به دنبال پیکر فرزندش از میان هزاران پیکر بی‌جان می‌گشت.

«ایران! تو به حرمت اون پدر، هیچ‌وقت از دسترس پدرت خارج نباش چرا که اون هم مثل من اون پدر رو دیده.»

ویرایش شده توسط Yammakh
  • پلیس انجمن

نامه‌ی یازدهم

ایران، دخترِ خندانِ من!

مادرت، گریه‌ی زنان هم دوره‌اش را دید و شنید، حتی در دوره‌اش دیگر مردان هم بغضشان را در ملع عام بلند گریستند.

«ایران! تو همیشه بخند اما بدون که لبخندت رو ما با قطره‌ اشک‌های چشم‌هامون خریدیم.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی دوازدهم

ایران، دخترِ خوشحال من!

مادرت، عزادارانی را دید که آنقدر غم از ظرفیتشان لبریز شده بود که بر سر مزار پرپر شدگانشان می‌رقصیدند. 

«ایران! همیشه برقص و پایکوبی کن، اما بدون چه کسانی برای خوشحالی تو جان دادن و خانواده‌هاشون دیگه رنگِ خوشی واقعی به خودش ندید.»

  • پلیس انجمن

نامه‌ی سیزدهم

ایران، دختر با شعورِ من!

مادرت، خیابان‌های شهر به شهر وطنش را غرق در خونِ هموطنش دید. مادرت، دیوار‌های شهر به شهر وطنش را آغشته به خونِ هموطنش دید.

«ایران! همه‌ی خیابان‌ها و دیوارهایی که توی وطنت می‌بینی مقدسن، پس با احترام روی خیابان‌ها راه برو و روی دیوارها چیزی ننویس که به ردِ خون رویشون بی حرمتی بشه.»

  • Yammakh عنوان را به دلنوشته‌ی نامه‌هایی به دخترم ایران | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا تغییر داد
  • پلیس انجمن

نامه‌ی چهاردهم

ایران، دخترِ اسطوره دوست من!

مادرت، در وطنش، در نقطه به نقطه‌ی کشورش قهرمان‌های شاهنامه را درون هموطنانش دید.

«ایران! من زنده موندم تا اون‌ها رو ببینم و بشنوم که روزی از همگی اون‌ها برات خواهم گفت. و وظیفه‌ی تو اینه که بعد از مرگم یاد همه‌ی اسطوره‌هایی که بخاطرش وجود داری و نفس می‌کشی رو زنده نگه داری.»

ویرایش شده توسط Yammakh

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
  • اضافه کردن...