Taraneh 1,049 ارسال شده در 15 فروردین اشتراک گذاری ارسال شده در 15 فروردین به نامش به یادش در پناهش! عنوان: آقاجان نویسنده: ترانه مهربان ژانر: عاشقانه خلاصه: مجموعه نامه های خاک گرفتهی من به شما، آقا؛ که هیچ وقت نخواندید! 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Taraneh 1,049 ارسال شده در 15 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 15 فروردین به نامش، به یادش، در پناهش! آقای جوجو سلام! حالا که زمانی پیدا کردم پیرو صحبت های ظهرمان نامهای بنویسم، ساعت ۲۰:۳۵ دقیقه است و مجری خبری ۲۰:۳۰ درحال بازگو کردن اخبار منفیای من باب چای دبش و بانک آینده است. اما اگر از حال من می پرسید! آقا، کاش میتوانستیم بگوییم ملالی نیست جز دوری شما اما فیالواقع علاوه بر دوری شما ملال بسیار است و طاغت ما کم؛ چه میشود کرد؟! جز توکل و صبر و امید به بزرگی خداوند که البته کسی در آن شکی ندارد. میخواستیم همانند شما اطاب را کم کرده و یک راست از اخبار و اوضاعمان بگوییم، خب... خلاصهاش در آن کلمه دو حرفی، غم، جمع میشود ولیکن نمیخواهیم امشب برای شما از درد ها و تنهایی ها و رخداد های ترحم برانگیز همیشگی صحبتی کنیم. آقای جوجوی عزیز، دلبند شما که اینجانب باشد اخیراً احساس میکند کمی بزرگتر شده است، من متوجه شدهام که در ابتداییترین چیز ها دچار مشکل اساسی هستم. دیگر نمیخواهم پشت کنکور بمانم چون پشت کنکور ماندن قبل از کلاس و آزمون و این چیزها هدف میخواهد، چیزی که من نداشتم (وقتی خودت معلوم نیست چی میخوای ما برات تصمیم میگیریم) جملهای شبیه به این را مادرم چند هفته پیش گفت و اینجانب با واقعیت تلخی رو به رو شدم، سرچشمه بیشتر ناراحتی هایم بی عرضگی خودم بوده است و خبر نسبتا خوب اینکه آقا بنده تصمیم به تغییر گرفتهام، در دبیرستان سابقم با حقوق ماهی پنج میلیون تومان شروع به کار کردهام، بیشتر کتاب میخوانم و سوشال مدیا را نیز به حداقل رساندهام! به نظر شما این خوب نیست آقا؟ دیگر فقط رمان نمیخوانم تاریخ اقتصاد فلسفه و البته کتاب هایی که شما معرفی کرده بودید در لیست مطالعاتم قرار گرفتهاند. هدفی برای خود مشخص کردهام که اگر خدا بخواهد از بهمن ماه به دانشگاه رفته و در یک رشته بسیار دوست داشتنی به تحصیل خواهم پرداخت، لطفا نپرسید چه و چگونه و چرا! آقای عزیز، غم وجود جدا ناشدنی از موجودیت ماست و از آن گریزی نیست. من یاد گرفتهام که خود مشکل از اهمیت آنچنانی برخوردار نیست و در اصل بعد از مشکل مهم است، بعد از غم، بعد از تمام احساسات و اتفاقاتی که سرعت ما را کم میکنند و البته نوع برخورد ما با آنها...! در قعر چاه تنهایی اما با کمال امیدواری بنده تصمیم گرفتهام اجازه ندهم هیچکدام از آن چیز های منفی از اراده من بکاهد¹ این هدف، این مسیر، این انتخاب ها من را بسیار میترساند. توضیح اینکه از چه میترسم را نخواهم داد اما آقا، کاش فاصله من و شما عوض چند کوچه و خیابان و اتوبان دریایی بود، آنوقت خود را در بطریای محبوس کرده و به دریا میانداختم تا در آنسوی آب صیدی در تور شما باشم. کاش میشد در جیب پیراهنتان زندگی کنم، فارق از تمام انتخاب ها، تصمیم ها و تمام مشکلات و احساسات انسانی اما واقعا چه میشود کرد جز توکل و صبر و امید به بزرگی خداوند که البته کسی در آن شکی ندارد دوستدار شما ترانه مهربان پینوشت¹: میدانم که نامهام اصلا شبیه گزارشی از اوضاع فعلیام نبود اما هر کلمهای که خواستم از جزییات شرایطم بنویسم نتوانستم! و بابت لحن نوشتاری هم اصلا قصدم نمایش ادبیات نبود خواستم جور دیگری بنویسم اما باز هم نشد لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
Taraneh 1,049 ارسال شده در 15 فروردین سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 15 فروردین به نامش به یادش در پناهش آقای عزیزم،... . چقدر خوشحالم که بالاخره به نام خطابتان میکنم. امیدوارم حالتان خوب باشد، ما نیز خوبیم، کمی سرما نوش جان کردیم، کمی هم با موضوعات اخیر که دست و پا شکسته از هر کدامشان خبر دارید، پنجه گرم میکنیم. اگر به خودم بود « دوست داشتم از احوال بچه ها برایتان بنویسم! از اینکه در نبودتان پسر بزرگمان با اینکه سنهش به زور شش سال را پر میکند، میخواهد جای شما را پر کند، در کوچه و خیابان جلوتر از من راه میافتد و اصرار اصرار که خودش با بقال و نانوا و بزاز و خراز و... حرف بزند. شب ها سر سفره شام مدام برای برادر و خواهر کوچکترش امر و نهی میکند و صبح ها پا به پای من با صدای خروس آمنه خانمینها بیدار میشود و با اینکه بلد نیست نماز بخواند روی جانماز شما قامت میبندد و زیر لب صلوات میفرستد. اگر به خودم بود مینوشتم که پسر دوممان بیشتر شبیه من است، هرچه آن بزرگه اتش میسوزاند و از دیوار راست بالا میرود تفریح این یکی آب دادن به گل های شمعدانی و حسن یوسف دور حوض است و غذا دادن به ماهی هایی است که شب عیدی برایش خریدید، به اصرار و مرتبا کتابخانه و میز مطالعهتان را گرد میگیرد. با اینکه هردو بچه های ما هستند و فقط ده ما با هم تفاوت سنی دارند اما زمین تا آسمان فرقشان است؛ در ادامه دوست داشتم برای شما از احوال شاهزاده خانم کوچکتان بنویسم، چند شب پیش تب کرد، نگران نشوید نه سرخک است، نه مخملک و نه تب مالت، دارد دندان در میآورد. تمام شب بالای سرش بیدار بودم لثه هایش ملتهب شده بود و سینهام را نمیگرفت، از گشنگی و درد آنقدر گریه میکرد که حتی پسر ها هم از نگرانی تا نیمه شب بیدار ماندند، خیالشان را راحت کردم و فرستادمشان در اتاق خودمان بخوابند، اما فیالواقع از بیچارگی داشت گریهام میگرفت، به هر حال تا صبح حالش بهتر شد الان هم خوب خوب است، برایش همراه پسر ها آش دندانی درست کردیم. الان که اینها را مینویسم پسر ها میگویند عوضشان بپرسم بابا آیا آنقدر پول دارید که یک جفت مرغ و خروس بخرید تا دیگر با صدای خروس آمنه خانم بیدار نشویم و آن بابک مو طلایی ریفو بابت تخم مرغ هایشان به ما فخر نفروشد؟ این را خودم اضافه میکنم که فکرش را هم نکنید ... آقا؛ بگذریم. دلمان برای شما خیلی تنگ است، پس کی میآیید؟! » اما نمیتوانم اینها را برای شما بنویسم به جایش باید بنویسم هوا آنقدر آلوده است که مریضیام تشدید شده، باید بنویسم که شبکه آیفیلم ساعت نه شب پایتخت دو را نشان میدهد و قیمت گوشت کمی افزایش پیدا کرده اما طلا تقریبا راکد است، اوضاع بر وفق مراد اینجانب نیست، همه چیز در هم تنیده؛ دلم میخواست از این شهر مثلا پیشرفته و این آدم های مثلا مدرن در آغوش شما پناه بگیرم، صورتم را در شانهتان پنهان کنم و هیچ چیزی نبینم. وقت هایی که شما نیستید بغلم کنید غم خیلی خوب اینکار را میکند. به غایت تنهام گاهی فکر میکنم شاید گناهی مرتکب شدم که کفارهش شرایط الانم است. کاش در این وانفسا شما را نزدیک خودم همینطور که هستید داشتم، سکوت میکردم و شما حرف میزدید و من گوش میدادم و گوش میدادم و آخرش هم بغلتان میکردم. و من اطمینان دارم که برای شنیدن شما آفریده شدهام! دختر کوچک آرمانگرایتام که دارد نابودی دنیایش را به چشم میبیند، ترانه! پینوشت¹: برای نوشتن نامه به شما مدادی مخصوص همینکار خریدم. پینوشت²: این نامه را برخلاف قبلی ها برایتان خواهم فرستاد با اینکه مطمئن نیستم باب میلتان باشد. لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری